داخلی » يادداشت » فرهنگی هنری
به مناسبات روز خواجه حافظ شیرازی
حافظه ایرانی در کشاکش تناقضات
زهرا فدایی
20 مهر 1387 ساعت 14:54
تو خود حجاب خودی حافظ، از میان برخیز
از تحقیقات و پژوهش های علمی که در عصر اخیر در مورد حافظ انجام شده است، چنین بر می آید که بیشتر این پژوهش ها در باب اختلاف نسخه های دیوان حافظ است، نه بحث در مبانی هنر و آراء و اندیشه های او. با چشم پوشی از برخی موارد استثنایی در نسخه های کهن خواجه شیراز، عامل اساسی این اختلافات در نسخه ها را می توان شخص خواجه شمس الدین محمد حافظ دانست.
از همین روست که در باب حافظ سخن ها و نظریه های متفاوت بسیاری وجود دارد که گاه تفاوت آن ها از زمین تا آسمان می رسد.
نگاه های متفاوت به گفتار و اشعار حافظ را می توان در یک رده بندی کلی به جهت گیری مثبت و منفی تقسیم کرد. برخلاف ظاهر امر نگرش منتقدانه منفی اگر به صورت اصولی و مبنایی با قواعد درست صورت پذیرد نه تنها خدشه ای به شخصیت های بزرگ وارد نمی سازد بلکه می تواند مؤثر نیز واقع افتد. در حقیقت نقد منفي و نقد مثبت، فرمول بندي متافيزيكي كهني است كه از ارسطو به ما رسيده است. زماني كه نگاهی منتقدانه با افق هاي بازتر، دقت ها و پرسش هاي ژرف تر، تسلط و احاطه بيشتر، کاستی ها و نقاط ضعفی را بيان مي کند، در حقيقت با آفريننده متن مكالمه اي سرداده كه او را فرا ببرد. يك نقد رها از توهين و بغض، جنگ و دعوا و پیشداوری ها، سراپا نقدي مثبت است.
نقد مثبت که متن را به صورت تمجيدي و دفاع طلبانه پیش مي برد، مسلماً تأثيري منفي برجا مي نهد. به سبب همه مشكلات دراز دامن، چه آنگاه كه از هر نقد مثبتي سرخوش مي شويم، و چه در گامي روشنفكرانه ظاهراً و يا بنا به عادت، از هر نقد منفي استقبال مي كنيم، در واقع در منش عقب مانده شريك شده ايم، زيرا خود <مثبت> و <منفي> بودن نگاه منتقدانه در اصل هيچ اهميتي ندارد.
در کنار تمام جدال های مثبت و منفی این سؤال مطرح می شود که آیا برای شناخت یک شاعر حتماً باید روی این مسئله تمرکز شود که عارف بوده یا عاشقی زمینی؟ و اینکه نیاز مالی یک شاعر برای تأمین معاش و طلب آن تا چه حد تعیین کننده درجه اهمیت غزل هایش است؟
اهمیت این مسائل به حدی است که بسیاری از افراد تمام ذوق و قریحه، آموخته، خلاقیت و تلاش های یک شاعر را به کلی انکار می کنند که حافظ هر چه دارد همه از دولت قرآن دارد و بس. و اشعار حافظ از ورد شب و دعای سحری حاصل شده و رمز ماندگاری او در طی قرون همین بوده و دیگر هیچ.
در مقابل عده ای از افراطیون چنین جبهه می گیرند که مگر نه اینکه هر که را اسرار حق آموختند مهر کردند و دهانش دوختند، پس بوق و کرنای حافظ که من قرآن زبر می خوانم آنهم در چهارده روایت، دروغی بزرگ است و . . . تا جایی که حافظ به کلی منکر وجود خدا فرض می شود.
در سال 1350، در حاشیه کنگره جهانی حافظ و سعدی در شیراز، احمد شاملو طی یک گفتو گو با خبرنگار روزنامه کیهان میگوید:«... عظمت حافظ در طرز تفکر اوست، ... من به دلایل بسیاری، حافظ را ضد «جبر» میدانم، در این صورت اگر در پارهای از ابیاتش میبینم که خطاب به زاهد میگوید؛ از ازل خدا مرا گناهکار خلق کرده، شک نیست میخواهد منطبق جبری آن حضرت را گرزوار به کلهاش بکوبد...»
او سال ها پیش در مصاحبه با مجله فردوسی حافظ را در شمار شعرای ضعیف ارزیابی کرده و او را از متوسط شاعران محدودهتر دانسته بود: «افق او (حافظ) از افق بسیاری شاعران متوسط روزگار ما نیز محدودتر بوده است... شاید بتوان ادعا کرد که میتوان در پرمایهترین اشعار شاعری چون «الیوت» چنان غوطه خورد که شناگری ماهر در گردابی هایل، اما هرگز نمیتوان درباره حافظ این چنین ادعا کرد.»
شاملو دیوان حافظ شیرازی را با یک سلسله اصلاحات به چاپ می رساند و در مقدمه ای بر آن می نویسد: «حافظ رستاخیز را انکار میکند، خدا را عشق و شیطان را عقل میخواند و شلنگانداز و دستافشان میگذرد که:
این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
وین دفتر بیمعنی، غرق می ناب اولی»
مرتضی مطهری در پاسخ به سخنان و گفتارهای شاملو با صراحت به ناتوانی وی در شناخت حافظ اشاره کرد و در مقالهای نوشت:«... ماتریالیستهای ایران اخیراً به تشبثات مضحکی دست زدهاند. این تشبثات بیش از پیش فقر و ضعف این فلسفه را میرساند. یکی از تشبثات «تحریف شخصیتها» است. کوشش دارند از راه تحریف شخصیتهای مورد احترام، اذهان را متوجه مکتب و فلسفه خود بنمایند.
جدا از مبحث ملحد یا مسلمان بودن، فاسق یا عارف بودن، شیعه یا سنی بودن حافظ نیز محل مناظره بوده است.
یکی از عارفان دوستدار امام حسین (ع) به نام كربلايي احمد چنین نقل مي كند که: «یکی از عارفان در عالم معنا، روح خواجه حافظ شيرازي را دیده كه بسيار شادمان بوده. خواجه رو به وی كرده و گفته من غزل شاه شمشاد قدان را، در وصف ماه منير بني هاشم حضرت ابوالفضل عليه السلام سرودم»
در حالی که بعضی از محققان این غزل را در زمره غزل های مدحی می دانند.
برخی نیز بر این عقيده اند كه عرفان محلی است كه حافظ را به انسان و زمين پيوند مي دهد و حافظ عارف مطلق نيست.
از ديدگاه عارفان، جهان از عشق به وجود آمده و با نيروی عشق باز مي گردد. در عرفان تقابل ميان عشق و عقل را به هنگام سخن گفتن از عشق زمينی و آسمانی مي بينيم.
می توان گفت علت آنکه افرادی حافظ را صراحتاً ملحد و فاسق می خوانند این باشد که ما مقلد غرب هستیم و ادای آن را در می آوریم؛ اداي نحوه تفكر قرن هيجدهم را درمي آوريم و بي آنكه به اصول آن تفكر توجه كنيم اصول و فروع را با هم خلط مي كنيم. و به اين ترتيب، خيال مي كنيم چون در تفكر مغرب زمين، بشر وجود تازه اي در خود كشف كرده است كه بي نياز از خدا مي تواند در عالم تصرف كند و به علم و تكنولوژي دست يابد. پس صرف انكار خدا كافي است كه ما را به جايي برساند كه آنها رسيده اند و اگر ترقي خواه هستيم ديگر قائل بودن به خدا و اين گونه حرف ها مورد ندارد.
از طرفی آشکار است که از ایمان و عرفان یک شاعر و غزل هایش که گذشته یک ملت و ادب و فرهنگ یک سرزمین را در خود دارد به هیچ روی نباید استفاده ایدئولوژیک کرد و از آنها در منافع شخص یا اشخاصی بهره برد.
شاید اگر این گونه ارزش گذاری های منفی و مثبت از تفسیر و زندگی نامه شاعران بزرگ ما کنار گذاشته شود، حقایق نهفته دیگری در اشعارشان آشکار گردد.