
محمد حسین خوشوقت: عاشورا، از صبح تا شب دیر هنگام، ماتم حسین، امان می برد. فقط باید برای حسین گریه کرد و بر سینه زد تا کمی آرام گرفت. این عزا، اگر با معرفت و آگاهی نسبت به حسین و راه او باشد، بیشتر شایسته سالار شهیدان است تا آن که فقط به خاطر تشنگی او و کودکانش یا جدا شدن دستان پاک عباس و بریده شدن سرهای قدسیان از بدن های مطهر باشد.
نام زيارت ناحيه مقدسه را شنیده اید. این زیارت، با تعابیر و مفاهیم و سیاقی بلند و فاخر، منسوب به حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) است که در رثای جد مظلوم اش، حضرت سید الشهدا(علیه السلام) انشا شده است. در این زیارت ، هم امام حسین را می شناسیم و هم به داغ ظلم ها و جنایت هایی که در کربلا، امت گمراه و ستمگر پیامبر، بر حسین و یاران و فرزندانش روا داشتند، می سوزیم و می گرییم.
با دلی داغدار و چشمانی اشکبار در غم شهادت مظلومانه و سرافرازانه ی حضرت ابا عبدالله الحسین(علیه السلام) و با درک این مهم که خون حسین و یاران و فرزندانش، فقط برای حفظ و صیانت از دین خدا و حق بر زمین ریخته شد، فرازهایی از این زیارت بلند مهدوی را فروتنانه به عزیزان حق جوی خویش تقدیم می دارم.
امید آن که به لطف خدای مهربان و با کمک سرور شهیدان، قدر خون های پاک ریخته شده در کربلا را بدانیم و با تقوای الهی و مبارزه با هرگونه ظلم و کژی و نیز عشق به بندگان حضرت رب الارباب، خون های عاشورا را پاس بداریم.
بدانیم که حسین هیچ نیازی به گریه ها و ناله های ما ندارد؛ پاداش حسین خداست و بس؛ و آیا بالاتر از خدا هم هست؟! این ماییم که نیازمند گریه کردن و بر سینه زدن و شناختن و عشق ورزیدن به حسین و منطق و راه حسین ایم. حسین، آگاهانه و عاشقانه، خویش و همه چیز خویش را فدای دین خدا و همه ارزش های والای انسانی و اخلاقی کرد تا راه خدا زنده بماند و در دسترس ما قرار گیرد.
اکنون به برکت خون های ریخته شده در کربلا و سرهایی که مظلومانه از تن جدا شد و بر نیزه ها رفت، دین خدا به دست ما رسیده است. مباد که با بی اعتنایی یا کم توجهی به دین خدا و آلودگی به نافرمانی حضرت حق، خون حسین را پایمال کنیم و در صف یزیدیان بایستیم! مباد!
بخوانیم و بگرییم:
"سلام بر آن آغشته به خون، سلام بر آن كه حُرمَتِ خيمه گاهش دريده شد، سلام بر پنجمينِ اصحابِ كساء، سلام بر غريبِ غريبان، سلام بر شهيدِ شهيدان، سلام بر مقتولِ دشمنان، سلام بر آن كسى كه فرشتگانِ آسمان بر او گريستند، سلام بر آن كسى كه خاندانش پاك و مطهّرند، سلام بر پيشواى دين، سلام بر آن گريبان هاى چـاك شده، سلام بر آن لب هاى خشكيده، سـلام بر آن جان هاى مُستأصل و ناچار، سـلام بر آن ارواحِ از كالبد خارج شده، سلام بر آن جسـدهاى عـريان و برهـنه، سـلام بر آن بدن هاى لاغر و نحيف، سلام بر آن خون هاى جارى، سلام بر آن اعضاىِ قطعه قطعه شده، سلام بر آن سرهاىِ بالا رفته بر نيزه ها، سلام برآن بانوانِ بيرون آمده از خيمه ها، سلام بر حجّتِ پروردگارِ جهانيان، سلام بر آن كسى كه پرده حُرمَت اش دريده شد، سلام برآن كسى كه خونش به ظلم ريخته شد، سلام بر آنكه با خونِ زخم هايش شست و شو داده شد ، سلام بر آنكه از جام هاى نيزه ها جرعه نوشيد، سلام بر آن مظلومى كه خونش مباح گرديد، سلام بر آنكه در ملأ عام سرش بريده شد، سلام بر آن كه اهل قريه ها دفنش نمودند، سلام بر آنكه شاهرَگ اش بريده شد، سلام بر آن مدافعِ بى ياور، سلام بر آن مَحاسنِ به خون خضاب شده، سلام بر آن گونه خاك آلوده، سلام بر آن بدنِ برهنه ، سلام بر آن دندانِ چوب خورده، سلام برآن سرِ بالاى نيزه رفته ، سلام بر آن بدن هاى برهنه و عريانى كه در بيابان كربلاء گُرگ هاى تجاوزگر به آن دندان مى آلودند و درندگان خونخوار بر گِردِ آن مى گشتند، سلام برتو اى مولاى من و بر فرشتـگانى كه بر گِـردِ بارگاه تو پَر مى كِشند و اطرافِ تُربـت ات اجتماع كرده اند...
عهد و پيمان و بيعت تو را شكستند ، و پروردگار تو و جدّت را به خشم آوردند و با تو ستيز آغازيدند ، پس تو ، برای پيكار استوار شدى، و لشكريان فاجر را تار و مار کردی، و در گَرد و غُبار ِنبرد فرو رفتى ، و چنان با ذوالفقار جنگيدى كه گويا علىّ مرتضى هستى ، پس چون تو را با قلبى مطمئن ، بدون ترس و هراس يافتند، شرورِ مكر و حيله شان را بر تو بر افراشتند و از در ِنيـرنگ و فساد با تو قتال نمودند ، و آن ملعون، لشكريانش را فرمان داد تا تو را از آب و استفاده آن منع نمودند و با تو قتال نمودند، و به جنگ و مبارزه با تو شتافتند، و تيرها و نیزه ها به سوى تو پرتاب نمودند ، و براى استيصال و ناچار نمودن تو دست دراز كردند، و حُرمتى براى تو مراعات نكردند، و از هيچ گناهى در مورد تو خوددارى ننمودند، چه در كشتن دوستانت و چه در غارت خيمه هايت ، (بارى) تو در گَرد و غُبار جنگ پيش تاختى ، و آزار و اذيّتهاى فراوانى تحمّل نمودى ، آن چنان كه فرشتگانِ آسمانها از صبر و شكيبائى تو به شگفت آمدند ، پس دشمنان از همه طرف به تو هجوم آوردند، و تو را به سبب زخم ها و جراحتها ناتوان نمودند، و راه خلاص و رفتن برتو بستند، تا آنكه هيچ ياورى برايت نماند، ولى تو حسابگر (عمل خويش براى خدا) و صبور بودى ، از زنان و فرزندانت دفاع و حمايت مي نمودى، تا آن كه تو را از اسبِ سوارى ات سرنگون نمودند ، پس با بدن مجروح بر زمين سقوط كردى، درحالي كه اسب های دشمن تو را با سُم هاى خويش كوبيدند، و سركشان با شمشيرهاى تيزِشان بر فرازت شدند ، پيشانىِ تو به عرقِ مرگ مرطوب شد ، و دستانِ چپ و راستت به باز و بسته شدن در حركت بود ، پس گوشـه ی نظرى به جانب خیمه ها و حَرَمَت گرداندى ، در حاليكه از زنان و فرزندانت ( روگردانده ) به خويش مشـغول بودى، اسبِ سوارى ات شتافت، شيـهه كشان و گريـان، به جانبِ خيمه ها رو نمود ، پس چون بانوانِ حَرَم اسبِ تيز پاى تو را خوار و زبون بديدند ، و زينِ تو را بر او واژگونه يافتند ، از پسِ پرده ها (ىِ خيمه) خارج شدند ، درحالي كه گيسوان بر گونه ها پراكنده نمودند ، بر صورت ها مى زدند و نقاب از چهره ها افكنده بودند ، و به صداى بلند شيون مي زدند، و از اوجِ عزّت به حضيض ذلّت درافتاده بودند، و به سوىِ قتلگاه تو مى شتافتند، درهمان حال شِمرِ ملعون برسينه مباركت نشسته، و شمشير خويش را بر گلـويت سيراب مي نمود، بادستى مَحاسنِ شريفت را در مُشت مي فِشرد، (و با دست ديگر) باتيغِ آخته اش سر از بدنت جدا مى كرد.. تمامِ اعضا و حواسّت ازحركت ايستاد، نَفَسهاىِ مباركت در سينه پنهان شد ، و سرِ مقدّست برنيزه بالا رفت، اهل و عيالت چون بردِگان به اسيرى رفتند، و درغُل و زنجير آهنين بر فراز جهازِ شتران دربند شدند، گرماى (آفتابِ) نيمروز چهره هاشان مى سوزاند ، در صحراها و بيابانها كشيده مي شدند، دستانشان به گَردَنها زنجير شده، درميان بازارها گردانده مي شدند، اى واى بر اين سركشان گناهكار!
...اگر چه زمانه مرا به تأخير انداخت( و من نتوانستم در کربلا در رکاب تو باشم ) و مُقدَّرات الهى مرا از يارىِ تو بازداشت و نبودم تا با آنان كه با تو جنگيدند بجنگم ، درعوض، صبح و شام برای تو گریه مي كنم ، و به جاى اشك براى تو خون گريه مي كنم از حسرت و تأسّف و افسوس بر مصيبت هائى كه بر تو وارد شد، تاجائى كه از فرط اندوهِ مصيبت و غم و غصّه ی شدّتِ حزن، جان بسپارم ... گواهى ميدهم كه تو ( با قیام و شهادت مظلومانه خود) نماز را بپا داشتى و زكات دادى و امر به معروف كردى و از منكر و عداوت نَهى نمودى و اطاعتِ خدا كردى و نافرمانى وى ننمودى و به خدا و ريسمان او چنگ زدى تا وى را راضى نمودى و از وى در خوف و خشيَت بوده نظاره گر ِاو بودى و او را اجابت نمودى، و سنّت هاى نيكو پدید آوردى و آتشهاى فتنه(علیه دین خدا) را خاموش نمودى و دعوت به هدايت و استقامت كردى و راههاى صواب و حقّ را روشن و واضح گرداندى و در راه خدا بحقّ، جهاد نمودى و فرمانبردار ِخداوند و پيرو جدّت محمّد بن عبدالله بودى و شنواى كلام پدرت على بودى..."
مرحوم آیت الله العظمی محمد حسین غروی اصفهانی، از مراجع و حکما و عرفای بزرگ شیعه( استاد مرحوم آیت الله بهجت) بخشی کوچک از زیارت ناحیه مقدسه را به شعر در آورده و خطابی به محضر حضرت صاحب الامر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) دارد:
هزار حیف نبودم به روز عاشورا
كه یارى تو كنم من به روز عاشورا
ولى تلافى آن می كنم به صبح و مساء
لاندبنك فى كل حال یا جدا
تو كشته گشتى و بس رخنه ها به ایمان شد
هزار حیف تنت پایمال اسبان شد
سر منیر تو اندر تنور، مهمان شد
لاندبنك فى كل حال یا جدا
افسوس كه عمرى پى اغیار دویدیم
از دوست بماندیم و به مطلب نرسیدیم
بس سعى نمودیم كه به بینیم رخ دوست
جانها به لب آمد، رخ دلدار ندیدیم
اى حجت حق، پرده ز رخسار بر افكن
كه از هجر تو ما پیرهن صبر دریدیم
اى دست خدا، دست برآور كه ز دشمن
بس ظلم بدیدیم و بسى طعنه شنیدیم
شمشیر كجت، راست كند قامت دین را
هم قامت ما را كه ز هجر تو خمیدیم
شاها ز فقیران درت روى مگردان
بر درگهت افتاده به صد گونه امیدیم
...
تمام
خدا قبول کنه . خیلی عالی بود استفاده کردیم. اجرتون با سید الشدا(ع)