داخلی  »  يادداشت  »  سياسی

آیا سپرنفتی می‌تواند مانع جنگ شود؟

دکتر سیدنعمت‌الله عبدالرحیم‌زاده

کد مطلب : 3653 13 آبان 1386 ساعت 11:35

بازار نفت روزگار گرمی را سپری می کند. قبل از این، تغییر و تحول در چند سنت هم باعث تعجب تحلیلگران می شد، سیاستمداران را به تکاپو می انداخت و تثبیت بها در بازار نفت هدفی مشترک در بین صادرکننده و مصرف کننده نفت بود. اما اکنون، بها نفت در سیر صعودی خود نه با سنت، بلکه با دلار و حتی چند دلار پیش می رود و این امر به عنوان واقعیت قابل قبول تلقی می شود.

دو موسسه تحقیقاتی در زمینه نفت، یعنی موسسه گلدمن ساش و موسسه تحقیقات انرژی کمبریج با وجود اختلاف نظر در موقتی بودن افزایش بها نفت در یک نکته با هم اشتراک نظر دارند و آن رسیدن بها به صد دلار در هر بشکه است. در واقع، رشد کنونی بهای نفت به گونه ای است که پیش بینی چنین موسساتی واقع بینانه ترین حالت را بیان می کند و می توان بیش از این حد را نیز در نظر گرفت؛ به گونه ای که یکی از مسئولان قطری بها را تا حد صد و بیست و پنج دلار پیش بینی کرده بود. اگر پیش بینی مسئول قطری را هم گزافه تصور کنیم، حداقل با در نظر گرفتن فصل سرما و افزایش تقاضا، طبیعی است که بها را بیش از صد دلار بتوان انتظار داشت.

پرواضح است که در یک نگاه کلی افزایش بهای نفت به نفع صادرکنندگان نفت است و از سوی دیگر به ضرر مصرف کنندگان. اگر برخی مسائل چون افزایش تورم با افزایش درآمد نفتی یا تاثیر سو تکیه بیشتر به درآمد نفتی یا ... را در نظر نگیریم، این اصل کلی سود و ضرر صادرکننده و مصرف کننده اصلی مقبول است.
در عرصه روابط سیاسی این اصل است که تاثیر گذار است تا توابع افزایش بها نفت. بنابراین، در عرصه سیاسی، افزایش بها موجب امکان مانور بیشتر صادرکننده و تاثیرپذیری مصرف کننده می شود. به عبارت دیگر، کشورهای قدرتمند صنعتی غربی چون آلمان و ایتالیا و همچنین چین که قدرت صنعتی آنان به شدت متکی به نفت است، افزایش بها نفت تاثیر مستقیمی در وضعیت اقتصادی آنان دارد و این امر میزان تصمیم گیری سیاسی آن را تحت الشعاع خود قرار می دهد.

نباید از یاد برد که مشکلات اقتصادی چون نرخ بیکاری و بالا بودن رکود اقتصادی بیش از حد استاندارد اتحادیه، هنوز گریبان کشور آلمان را رها نکرده و ایتالیا نیز وضعیتی بهتر از آلمان ندارد. شاید اختلاف نظر در اتحادیه اروپا بر سر تحریم های بیشتر علیه ایران بیش از آنکه ناشی از اختلاف نظر در چگونگی برخورد با ایران باشد، ناشی از افزایش بهای نفت به واسطه فشار بیشتر بر ایران باشد.
از سوی دیگر، چین در وضعیت مشابه آلمان و حتی حساستر قرار دارد. این کشور در شرایط عالی رشد اقتصادی قرار دارد و خلل در این رشد نه تنها باعث کند شدن این روند می شود بلکه حتی می تواند نتیجه معکوس داشته و افول اقتصادی آن کشور را در پی داشته باشد.
باید توجه داشت که یکی از پایه های رشد اقتصادی چین نه چون کشورهای صنعتی غرب بر نظام ریشه دار صنعتی متکی بر دانش و فن آوری مدرن، بلکه بر اساس نیروی کار ارزان و استفاده از آن در صنعت مشابه ساز محصولات دیگر کشورها یا تولید محصولات ارزان شکل گرفته است. چنین نظامی در صورت تخلل در آن کاملا آسیب پذیر بوده و نفت به عنوان شریان اصلی این نظام شرط حیات آن را تعیین می کند. افزایش بهای نفت شرایط را برای نظام صنعتی چین مشکل نمی کند بلکه بسیار بیش از این چنین نظامی را در هم می ریزد.

اکنون پرسشی که به نظر می رسد این است، آیا با نزدیک شدن به بحث های گروه 1+5 و تصمیم در مورد قطعنامه ای علیه ایران در اواخر ماه نوامبر افزایش بهای نفت می توان عملی مهم در این مذاکرات باشد؟ آیا نگرانی کشورهایی چون چین یا آلمان از افزایش بهای نفت می تواند آنان را در تصویب تحریمهایی بیشتر علیه ایران مردد کند؟ آیا نفت سپری است که ایران می تواند در پشت آن خیالی آسوده از آن نشستها داشته باشد؟

شاید معقول این باشد که تا آن موقع صبر کرد و نتیجه را دید اما روند افزایش بها چیز دیگری را می گوید. برخی تحلیلگران معتقدند افزایش بهای نفت در این هفته ها هیچ ارتباطی با بازار عرضه و تقاضا ندارد و حتی کاهش ارزش دلار یا تعطیلی چند پالایشگاه در اروپا و آمریکا نمی تواند عامل اصلی افزایش معنی دار بهای نفت در این چند هفته باشد.

روشن است که عوامل سیاسی و روانی در بازار بیش از هر عامل دیگری در تعیین بهای نفت تاثیر گذار بوده است و در این میان هر تنش کوچکی در خاورمیانه و به خصوص در خلیج فارس می تواند بهای نفت را بیش از پیش بینی ها افزایش دهد و حتی آن را به حدی بسیار بیشتر از پیش بینی قطری ها برساند. این همان چیزی است که مصرف کنندگانی چون چین و آلمان به آن چشم دوخته اند.

اگر ایران در پشت سپر نفتی خود موضع گرفته است، که تهدید موشکی خلیج فارس از سوی ایران در صورت حمله نظامی به آن کشور این سخن را تایید می کند، باید گفت این سپر بر گفتگوهای آن گروه سایه افکنده و رفته رفته با نزدیک شدن به تصویب قطعنامه سوم سایه آن نیز بیشتر و بیشتر می شود.
در تصدیق کارا یا کارا نبودن چنین سپری شک و تردیدهایی وجود دارد و حتی کسی می تواند بپرسد؛ این سپر در دست عراق هم بود اما به کارش آمد؟

البته باید توجه داشت که جنگ آمریکا و عراق در خاک عراق بود و نه در خلیج، اما ایران این توانایی را دارد که جنگ را مدتی در خلیج نگه دارد و همین امر باعث نگرانی کشورهای مصرف کننده و بخصوص کشورهای عضو گروه 1+5 است. آیا آمریکا در مقابل این توانایی را دارد که با کمترین هزینه نفتی در خلیج، علیه ایران حمله کند یا نه؟ این پرسشی است که در صورت تصدیق آن نقطه ضعف سپر نفتی نیز معلوم می شود. به هر حال، سپر نفتی ایران سپری نیست که تنها در دست ایران باشد بلکه سپری است که در دست دیگر کشورها است، به خصوص کشورهایی که در واقع و نه در شعار و تظاهر خواهان حمله به ایران نیستند.
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
Balatarin
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل شما به سايرين