داخلی  »  يادداشت  »  فرهنگی هنری

دل گفته های من و غزال (3)

دکتر حسن جعفری سهامیه

کد مطلب : 8801 13 اسفند 1386 ساعت 10:26

حالا به فاصله ی بزرگی اندیشه کنیم که بین این هسته و یک درخت کامل سیب وجود دارد. چرا این هسته ی کوچک، با این که همه استعدادهای یک درخت کامل را در خود فشرده "دارد"، از یک درخت رعنای سيب "شدن" اینهمه فاصله دارد؟ چه چیزی فاصله انداخته بین داشته های درونی یک هسته با شدن آن؟ این فاصله چگونه پیموده خواهد شد؟

تنها و تنها با یک سفر سخت زميني! بايد در دل خاک زندانی شود1، بايد از انرژي تيره زمين برای رشد خود بهره بگیرد. این است که یک هسته کوچک سيب با انرژي هاي سخت و فشرده زمين سروکار پیدا می کند. اگر شرایط به گونه ای باشد که بتواند این انرژی ها را با سرمایه ذاتی و درونی خود هماهنگ کند، جوانه می زند، نهال می شود و به برکت همین انرژی ها، به بالندگی می رسد یعنی شیاطین محیط خود را بنده خود می سازد 2.  اما اگر به هردلیل نتواند این انرژی ها را به خدمت خود در آورد، می پوسد و به خاشاک تبدیل می شود؛ فاسد می شود، از مسیر بیرون می رود و فاسق می شود. یعنی به بندگی شیاطین تن می دهد!

پس اگر آن الگوي کامل، که همان ذات وجودي سيب است، در انرژي هاي زمين غرق شود، می پوسد، ذاتش را از دست می دهد، الگویش که تمامی هستی و سرمایه اوست نابود می شود. اما باغبان عاشق، کار هدایت هسته ها را برعهده دارد. او اندازه گیری ها (تقدیر) 3 را می داند: هسته را از آب، هوا، خاک، کود، نور و گرمای مناسب و به اندازه بهره مند می سازد. اجازه نمی دهد که نسبت میان انرژی جسمی هسته ها با انرژی های کائنات آشفته و ناهماهنگ شود. پس هدایت الهی (الگوی کامل یک درخت) و هدایت باغبان زمینی، شیاطین زمین را به کار می گیرد و بعد سکوت ... سکوت، بردباری... بردباری! و زمان ، نقش آفرینی می کند!

اکنون هسته کوچک سیب، سفر زمینی خود را آغاز کرده و تن به خاک سپرده است: فضایی تنگ و فشرده، تاریک، نمناک و به دور از هوا و نور!! آری هسته در این دل خاک زندانی، که نه، دفن شده است: مگر نه آنکه باغبان هسته را دوست می داشت پس این دشمنی چه بود که در حق او روا داشت؟ او را از خود دور کرد و به دل سیاه خاک فرستاد و در تنهایی رهایش کرد؟ آنهم در زندانی که انواع آفت ها و کرم ها و میکروب ها در کمین هسته ضعیف و کوچک نشسته اند. آیا دل به گلایه گشودن حق هسته نبود!؟ آیا نباید بدترین شکوایه ها و تلخ ترین خطاب ها را نثار باغبان می کرد؟

گفتگو آیین درویشی نبود ور نه با تو گفتنی ها داشتیم!

آیا این واقعیت نیست که باغبان او را در چنین وضعیت نومیدکننده ای رها کرده است؟ آخر چرا باید چنین سرنوشت شوم و اندوهباری برای او رقم زده می شد؟

اما هسته، به جای همه این گلایه ها و شکایت ها و ناسپاسی ها، تن به قضا (برنامه ریزی) و قدر (اندازه گیری) باغبان می دهد. بردباری، بردباری و بردباری! ...

ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال                                    مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش

هسته ناچیز سیب، که با سرمایه ای از یک الگوی کامل و بی نقص درختی برومند، شاداب و پرمیوه، تن به سفر خاک داده، به وارسی محیط خود می پردازد، با آن ارتباط می گیرد و تلاش می کند که همه انرژی های فشرده و سنگین اطراف خود را با حال و هوا (اقتضا)ی آن الگو هماهنگ سازد. آنها را به خدمت بگیرد و رام خود سازد. اگر هسته تمامی توان خود را صرف جنگیدن با قضا و قدر باغبان نماید و همه همت خود را هزینه شکایت و اعتراض و فریاد کند، در حق خود ناسپاسی کرده و اگر آفت ها و انرژی های قدرتمند خاک بر او مسلط شوند، جز پوسیدن و فاسد شدن سرنوشتی نخواهد داشت. راهی جز هماهنگ کردن آن همه، با الگوی ذاتی خود نمی بیند. اینگونه هست که بردباری سرانجام چاره ساز می شود. نهالی سبز از دل خاک همچون نوزادی پاکیزه سر بر می آورد و روشنایی لبخند او به برق شادی چشمان باغبان گره می خورد! نهال بزرگ و بزرگتر می شود. به کمال می رسد و سرپنجه هایش را در آسمان رها می سازد. اما از کجا؟ از دل همان خاک، همان آشفتگی، تیرگی، سردی و سنگینی زندان خاک! 
1. دنیا زندان مومن است(معصوم علیه السلام)
2. و برخی شیاطین، برای سلیمان... خدمت می کردند(قرآن کریم سوره انبیاء آیه 82)
3. ... و ما هرچیز را با اندازه گیری آفریدیم (قرآن کریم سوره قمر آیه 49)

قسم به زمان! که انسان هر آینه در زیان کاری است. مگر آنان که ایمان آوردند و کرداری شایسته داشتند. و سفارش کردند به حق و سفارش کردند به بردباری! (قرآن شریف. سوره قدر )
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
Balatarin
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل شما به سايرين