
آقای علی اصغر سلطانیه، نماینده دائمی ایران در آژانس بینالمللی انرژی اتمی، بعد از صدور قطعنامه شورای حکام آژانس به خبرنگاران گفته است که این قطعنامه مایوسکننده است و نتیجه معکوس خواهد داد. البته او به عنوان نماینده ایران نمیتواند همانند نمایندگان آمریکا و بریتانیا از این قطعنامه استقبال کند و سخنی در تایید آن بگوید و به همین دلیل، طبیعی است که آن را مایوسکننده بخواند اما آیا به واقع این قطعنامه برای منافع ایران مایوسکننده بود یا آن که میتوان نتیجه دیگری را از آن استنباط کرد؟
طبیعی است که آمریکا سعی کند تا از این قطعنامه بهرهبرداری سیاسی کند و آن را موید ادعاهای خود علیه ایران بداند چنانکه گلن دیویس، نماینده آمریکا در آژانس، مدعی شد قطعنامه شورای حکام حاوی تمام چیزهایی است که آمریکا به دنبال آن بود، یعنی عدم همکاری کامل ایران با آژانس و ابعاد نظامی احتمالی برنامه اتمی ایران.
با وجود این، واکنش نماینده رژیم اسرائیل به این قطعنامه نشان میدهد که انتظار اسرائیل و بالطبع آمریکا از آن برآورده نشده است. ایهود آزولی، نماینده اسرائیل در آژانس، در مورد این قطعنامه گفت؛ «قطعنامه شورای حکام میتوانست سختگیرانهتر باشد ولی جادوی دیپلماسی همین است. اگر میخواهید همه همراهتان باشند، باید چیزی را فدا کنید. امیدوارم این قطعنامه زمینه قطعنامههای بعدی (شورای امنیت سازمان ملل) را میها کند».
این گفته نشان میدهد که اسرائیل انتظار قطعنامهای از شورای حکام را داشت که پرونده ایران را به شورای امنیت سازمان ملل ارجاع دهد و از سخنان مسئولین آمریکایی و به ویژه هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا، بعد از گزارش آمانو و قبل از صدور این قطعنامه نیز چنین انتظاری برداشت میشد.
باید گفت که این انتظار چندان هم بیدلیل نبود چرا که گزارش آمانو به شدت ایران را مورد حمله قرار داده بود و با استناد به ادعاهایی که او آنها را اسناد خوانده، ایران را متهم به انحراف از NPT و تلاش برای دستیابی به سلاح هستهای کرده بود. این گزارش را باید با پیش زمینه تبلیغاتی در نظر گرفت که حدود یک هفته قبل از صدور آن ایجاد شده بود و برای مثال واشنگتن پست از یک دانشمند روس به نام ویاچسلاو دانیلنکو نام برده بود که به ایران برای اهداف نظامی هستهای کمک کرده و در گزارش آمانو هم به این فرد اشاره شده است.
این تبلیغات و گزارش آمانو به همراه فضای رسانهای بعد از آن همگی شرایطی را به وجود آورده بودند که انتظار میرفت تا قطعنامهای شدید علیه ایران در شورای حکام تصویب شود و شورای حکام پرونده ایران را به شورای امنیت ارجاع دهد. این شرایط به گونه ای بود که مقامات آمریکا کم کم خود را برای قطعنامه علیه ایران در شورای امنیت آماده میکردند و حتی کلینتون مدعی همراه ساختن چین و روسیه برای تصویب آن شد. بنابر این، انتظار آمریکا و اسرائیل چندان هم بیوجه نبود اما قطعنامه صادر شد و در آن حتی اشارهای به ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت نشد. گذشته از این، شورای حکام در قطعنامه خود با وجود ابراز نگرانی از برنامه اتمی ایران و انتقاد از آن اما هیچ ضربالاجلی برای پاسخگویی به ایران نداد و تنها از ایران درخواست کرد تا برای رفع ابهامها با آژانس همکاری کند. این را میتوان حداقل چیزی دانست که شورا میتوانست در قطعنامه خود بیان کند چون این درخواست از ایران طبیعی به نظر میرسد و چیزی نیست که مورد انتظار آمریکا و اسرائیل و دیگر کشورهای مخالف برنامه صلح آمیز اتمی ایران باشد.
قطعنامه تا اینجای کار برای ایران مایوسکننده نیست و حتی از جهت عدم ارسال پرونده ایران به شورای امنیت، میتوان آن را یک موفقیت قابل توجه برای ایران تلقی کرد. نکته دیگر که موید این نتیجهگیری است، خود گزارش آمانو و ادعاها و به گفته وی اسناد و اطلاعات او است. به طور خلاصه میتوان گفت که آمانو در گزارش خود هر آن چیزی را رو کرده بود که میتوانست علیه ایران مطرح کند، که یکی از آنها به تاسیسات پارچین مربوط میشود.
تکلیف این تاسیسات توسط بازرسان آژانس در سال 2005 و طی دو بار بررسی و نمونهبرداری از آن مشخص شده بود و در نتیجه این بررسی و گزارشها بود که محمد البرادعی، مدیر کل سابق آژانس، در گزارشهای 18 نوامبر 2005 و 27 فوریه 2006 خود تایید کرد که «آژانس هیچ فعالیت غیر معمول در این ساختمانها مشاهده نکرد».
در واقع، آمانو در گزارش خود به مواردی استناد کرد که موضوع آنها سالها پیش از این مشخص شده بود و او سعی کرده تا برای اتهامزنی به ایران به نحوی آنها را دوباره زنده کند اما به نظر میرسد که تلاش او چندان مورد قبول شورای حکام واقع نشد تا پرونده ایران را به شورای امنیت بفرستند.
از مجموع این نکات چنین برمیآید که قطعنامه شورای حکام نمیتواند برای ایران مایوسکننده باشد و الزام خاص و شدیدی هم برای ایران به دنبال نداشته اما از یک وجه میتوان سخن نماینده ایران را در مایوسکننده بودن قطعنامه تایید کرد.
کل فرایند، از گزارش آمانو تا صدور قطعنامه، فرایندی مایوسکننده است زیرا میتوان پرسید که چرا ایران باید پاسخگوی تاسیساتی باشد که تکلیف آن سالها پیش از این مشخص شده بود و یا مدیر کل آژانس در گزارش خود به همکاری یک دانشمند روس استناد کند و مدعی شود که او در جهت اهداف نظامی با ایران همکاری داشته و بعد معلوم شود او در اصل ربطی به برنامه هستهای ایران نداشته است؟!
اگر قرار باشد که هر بار ادعایی علیه ایران مطرح شود و با وجود بررسی بازرسان آژانس و رفع ابهامها باز بار دیگر مورد اتهامزنی مدیر کل قرار بگیرد، پس فایده آمدن بازرسان و همکاری ایران با آژانس چیست؟ طرح مجدد این ادعاها در گزارش آمانو حاکی از روند مایوسکننده همکاری ایران با آژانس است که نشان میدهد ایران هر چه بیشتر با آژانس همکاری کند کمتر نتیجهای میگیرد و ایران باید نسبت به این روند، موضعی قاطع و مشخص بگیرد.
اگر مدیر کل آژانس یا شورای حکام مدعی شفافسازی پرونده هستهای ایران هستند و از ایران درخواست پاسخگویی دارند، آیا خود آژانس در قبال ایران شفاف عمل میکند تا انتظار چنین درخواستی را داشته باشد؟ این موضوعی اساسی در موقعیت کنونی است که باید در مورد آن نتیجهای مشخص گرفته شود و همین گزارش آمانو بهترین دلیل ایران برای طرح این موضوع است.
در واقع، ایران به عنوان عضو آژانس حقوقی دارد و باید از آژانس بخواهد تا در همکاری خود با آن شفافسازی کند تا معلوم شود چه موضوعات قابل بحثی وجود دارد و آژانس نیز در مقابل، نسبت به موضوعات مختومه مسئولیتپذیر باشد.
طرح مدالیته در زمان گفتگوهای آقای علی لاریجانی به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران با آژانس بر این اساس بود که به نظر میرسد این طرح باید دوباره مطرح شود و البته بر اساس آن تجربه، تضمینهایی برای نتیجهگیری مشخص شود. در این صورت است که همکاری ایران با آژانس میتواند میتواند مبدل به فرایندی مثبت برای حل و فصل پرونده هستهای ایران شود و در غیر این صورت، باید روند کنونی را در طرح ادعاهای پیشین انتظار داشت؛ روندی که هیچ نتیجهای جز تکرار مکررات درپی نخواهد داشت.