بیست و دوم بهمن سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و گرامیداشت یاد و خاطره ی مجاهدت های هزاران ایرانی آزادی خواهی است که با رهبری امام خمینی (ره) توانستند نتیجه ی مجاهدت ها و مبارزات خود را برای رسیدن به آزادی ببینند.
پیروزی انقلاب در عصر 22 بهمن سال 1357 و پس از فتح رادیو، توسط شهید محلاتی به این صورت اعلام شد؛ «بسمالله الرحمن الرحیم، این صدای انقلاب اسلامی ایران است». این کلمات پس از آن روز در هر 22 بهمن بار دیگر زنده شده و با شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی»، پیروزی انقلاب اسلامی را به جهانیان اعلام می کرد.
اکنون، از آن 22 بهمن، سی و یک سال گذشته و قرار است تا مردم بار دیگر برای گرامیداشت پیروزی انقلاب اسلامی به خیابان ها بیایند. اما کاملا روشن و واضح است که این بار 22 بهمن رنگ و روی دیگری دارد.
طبیعی است که سی و یکمین 22 بهمن متاثر از هشت ماه کش و قوس های سیاسی حاکم بر فضای سیاسی کشور باشد که سرآغاز آن 22 خرداد بود و به نظر می رسد که از آن 22 تا این 22 مسیری ترسیم شده که خواه ناخواه هر کس از هر جناح سیاسی در گوشه ای از این مسیر دست داشته است.
در حقیقت، این مسیر، حرکتی تازه و بدیع در تاریخ 31 سال انقلاب اسلامی نیست، بلکه اگر به گفته ها و سخنان مطرح شده در این مسیر نگاهی حتی سطحی نیز انداخته شود، معلوم می شود که این مسیر درست برخاسته و در تداوم 31 سال انقلاب اسلامی است. اگر نخواهیم در صحت و سقم این سخنان قضاوتی کنیم و درصدد نگاه به آنها از یک منظر کلی باشیم، می توانیم معادل این سخنان را در طی 31 سال گذشته بیابیم و با دریافت مشابهات و متناظرات این سخنان با تمام سالهای گذشته دریابیم که مسیر طی شده از آن 22 تا این 22، در معادله 31 سال انقلاب اسلامی قرار می گیرد.
یکی از فتنه می گوید و دیگری از اعتراض، یکی از براندازی و همدستی با دشمنان انقلاب و نظام می گوید و دیگری از بازگشت به قانون اساسی و احیای ارزشهای انقلاب اسلامی و همگی به 31 سال گذشته رجوع کرده و سعی می کنند تا حقانیت خود را در آن بیابند.
جالب این جا است که هر دو سو مستندات خود را در کلام و رفتار امام راحل (ره) می جویند و گویا از بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی مجوزی برای سخنان و کردار خود در دست دارند.
شگفتی کار در این جا است که این همه مجادله و تعارض ، تکیه ی خود را بر سیره کسی قرار داده که در حیات خود همواره تاکید بر وحدت کلمه و وفاق و اتحاد داشته است. مشخص است که این تعارضات نمی تواند به طور کامل در استناد خود به سیره امام (ره) محق باشد و به قول معروف یک جای کار این تعارضات خبر از لنگی می دهد و باید گفت که اگر هر طرف قضیه از سویی محق باشد، از سوی دیگر ادعایی ناموجه دارد.
لازم نیست تا در اینجا به طور مفصل موارد ناموجه ذکر شوند، چرا که با یک مرور ساده و سریع بر مطالب بسیاری از رسانه ها و نشریات می توان این موارد را دید.
موضوع آن قدر روشن است که حتی کسی همانند حجت الاسلام پورمحمدی نیز معترض آن شده و در جریان مراسم اختتامیه سومین دوره ی بصیرت فرماندهان و مدیران ناجا در قم گفته است «برخی بزرگان حوزه و مدیریتی کشور که با فرافکنی و اتهام زنی و مجادلات بیهوده، فضا را متشنج میکنند باید در صحبت هایشان توجه و مراقبت نمایند تا ملت حفظ وحدت و جلوگیری از اختلاف را از شما یاد بگیرد و دشمنان از این سخنان سوء استفاده نکنند».
آیت الله امامی کاشانی در خطبه های نماز جمعه اخیر با اشاره به شعارهای افراطی در جریان تظاهرات 9 دی، این وجه از افراطگرایی را نقد کرده و گفته است « بعد از روز عاشورا كه آن مصيبت رخ داد، ملت شريف ما در روز چهارشنبه به خيابان ها آمدند و شعارهايي مطرح شد. من عرض ميكنم كه اين شعارها را ندهيد و بگذاريد در مملكت وحدت باشد. افراد و شخصيتهاي مختلف در راهپيمايي شركت ميكنند و همه را بايد احترام كرد و اين توصيه امام و مقام معظم رهبري است».
به نظر می رسد که اتهام زنی ها در این موارد ناموجه آن قدر پیش رفته که پا را از حدود متعارف سیاسی فراتر گذاشته و به شکل فریب و دروغ در آمده است.
نمونه چنین رفتاری در مورد نامه آقای خاتمی به مقام معظم رهبری دیده شد که برخی به گونه ای از آن نامه و محتوایش خبر دادند که شخصی همانند خاتمی را مجبور کردند تا صدای خود را بلند کرده و بگوید؛ «بعضیها ولایت دارند که دروغ بگویند فلانی نامه نوشته، در نامه فلان چیز آمده. اصلا نه کسی از محتوای آن خبر دارد و نه اصلا چنین چیزهایی وجود داشته بعد همان ها میخواهند با جوسازی فضا را به گونهای جلوه دهند که افرادی که این افتخار را داشتند که مورد توجه مردم بودهاند با هم اختلاف دارند و بگویند که اینها با هم اختلاف دارند که اصلا این طور نیست. اینها روشی غلط یا شیطنت آمیزی است با هدف مایوس کردن مردم، تا بگویند چهرههایی که مورد توجه مردم بودهاند، مردم را جا گذاشتهاند و به آنها پشت کردهاند که چنین چیزی نیست».
در جناح مقابل نیز این موارد دیده می شود که همانند آن جناح ، صورت افراطگرایی به خود گرفته و موجب شده تا سخنان و شعارهایی در آن شکل بگیرد که پا را از حدود خود فراتر بگذارد. هر چند که در اوایل مسیر فعلی این جنبه ناموجه و افراطی، خود را چندان نمایان نمی ساخت، اما رفته رفته ظاهر شد و به گونه ای درآمد که برخی از سران این جناح متوجه آن شده و نسبت به وقوع چنین امری هشدار داند.
برای مثال، آقای میر حسین موسوی در مورد شعار افراطی عبور از قانون اساسی می گوید «بعضی از شعارهای معطوف به عبور از قانون اساسی موردسوء ظن مردم متدین ونهادهای سنتی است و متاسفانه باید گفت گاهی شعارهای افراطی در این زمینه بیشتر از افراط کاری های اقتدارگرایان به جنبش آسیب می رسانند. اینکه شما مخالف خرافه گرایی و تحجر هستید یک خواست خوب و اساسی است. ولی اینکه وسط معرکه بحث هایی به میان کشیده شود که با اعتقادات و دین و ایمان مردم ناسازگاری دارد، مشکوک است» و سپس هشدار می دهد «مخصوصا که در کنار منادیان عبور از قانون اساسی خواسته و نخواسته آنها بعضی از چهره های منفور شاهی حضور دارند که به صورت فرصت طلبانه ای کینه خود را به مردم و انقلاب به نمایش می گذارند».
مشابه چنین تذکر و هشدارهایی در سخنان آقایان سید محمد خاتمی و مهدی کروبی نیز دیده می شود. برای مثال، خاتمی با تاکید بر نفی هر شعاری غیر از «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» می گوید «افراطگرایی و ساختارشکنی برای همه بد است؛ همه باید آنرا محکوم کنند حتی اگر چند نفر شعار ساختارشکنانه بدهند این باید محکوم شود» و مهدی کروبی در بیانیه اخیر خود نسبت به رفتارهای ساختارشکنانه و افراطگرایی هشدار داده و اعلام می کند «رفتن در فضای خشونت و یا گرفتار شدن در فضایی که ممکن است خود به نام شما طراحی کرده و مرتکب رفتاری خلاف مصلحت و مقررات شوند، خواست سرکوبگران بی منطق است. هشدار که مبادا عوامل نفوذی و بیگانگان و اجانب در صفوف شما رخنه نموده و ارزش های دینی و اخلاقی و ملی را خدشه دار نمایند».
هشدارهای این گونه نشان می دهد که در هر دو سوی مسیر ، افراطگرایی به صورت متقابل، رفتار خارج از عقلانیت سیاسی داشته و باعث شده تا فضای ناسالم تهمت زنی و افتراء جای فضای سالم دیالوگ و گفتگوی سیاسی برای حل مشکلات و شبهات را بگیرد.
علاوه بر این، افراطگرایی و تهمت زنی های هر طرف علت اساسی در وقوع افراطگرایی و تهمت زنی های طرف دیگر بوده به نحوی که هر کدام دیگری را موجه ساخته و به آن فضای فعلیت داده است.
در این بین، رسانه ها و تبلیغات جهت دار رسانه ای زمام امور را به دست گرفته و بر خرد و عقلانیت سیاسی استیلا یافته و اجازه نمی دهد تا عقلانیت سیاسی بتواند با یافتن راه حلی بر بحران به وجود آمده غالب شود.
با وجود آن که افرادی همانند پورمحمدی، امامی کاشانی، میرحسین، خاتمی و کروبی افراطگرایی را در هر دو جناح دیده و نسبت به وقوع آن هشدار داده و خواستار جلوگیری از آن شده اند، اما به نظر می رسد که ادعاهای ناموجه افراطگرایی تنها و تنها در معادله 31 ساله انقلاب اسلامی و بر اساس شعار بنیاین «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» قابل رفع و حل است.
معادله ی انقلاب اسلامی در این شعار به وضوح جمهوری اسلامی را در پیوند استقلال با آزادی و بالعکس قرار داده به گونه ای که کاستی هر طرف به صورت طبیعی کاستی طرف دیگر را به وجود می آورد. 22 بهمن تبلور این معادله و شعار بنیادین آن است و باید به گونه ای تحقق یابد که استقلال و نه گفتن به قدرتهای سلطه طلب خارجی را در عین آزادی و حق انتقاد شهروندی از صاحبان قدرت به نمایش در آورد.
در صورت تحقق چنین امری است که جمهوری اسلامی می تواند بر دو ستون اساسی خود بایستد و در غیر این صورت، افراطگرایی با ضربه زدن به یکی از این دو ستون ، در نهایت به اصل نظام برخاسته از اراده ی ملت ایران، لطماتی جبران ناپذیر وارد خواهد آورد.
بهمن سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و گرامیداشت یاد و خاطره مجاهدتهای هزاران ایرانی آزادیخواهی است که با رهبری امام خمینی (ره) توانستند در این روز نتیجه مجاهدتها و مبارزات خود را برای رسیدن به آزادی ببینند. پیروزی انقلاب در عصر 22 بهمن سال 1357 و پس از فتح رادیو، توسط شهید محلاتی به این صورت اعلام شد؛ «بسمالله الرحمن الرحیم، این صدای انقلاب اسلامی ایران است». این کلمات پس از آن روز در هر 22 بهمن بار دیگر زنده شده و با شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی»، پیروزی انقلاب اسلامی را به جهانیان اعلام می کرد. اکنون، از آن 22 بهمن 31 سال گذشته و قرار است تا مردم بار دیگر برای اعلام پیروزی انقلاب اسلامی جمع شوند، اما کاملا روشن و واضح است که این بار 22 بهمن رنگ و روی دیگری دارد.
طبیعی است که سی و یکمین 22 بهمن متاثر از هشت ماه کش و قوسهای سیاسی حاکم بر فضای سیاسی کشور باشد که سرآغاز آن 22 خرداد بود و به نظر می رسد که از آن 22 تا این 22 مسیری ترسیم شده که خواه ناخواه هر کس از هر جناح سیاسی در گوشه ای از این مسیر دست داشته است. در حقیقت، این مسیر حرکتی تازه و بدیع در تاریخ 31 سال انقلاب اسلامی نیست، بلکه اگر به گفته ها و سخنان مطرح شده در این مسیر نگاهی حتی سطحی نیز انداخته شود، معلوم می شود که این مسیر درست برخاسته و در تداوم 31 سال انقلاب اسلامی است. اگر نخواهیم در صحت و سقم این سخنان قضاوتی کنیم و درصدد نگاه به آنها از یک منظر کلی باشیم، می توانیم معادل این سخنان را در طی 31 سال گذشته بیابیم و با دریافت مشابهات و متناظرات این سخنان با تمام سالهای گذشته دریابیم که مسیر طی شده از آن 22 تا این 22، در معادله 31 سال انقلاب اسلامی قرار می گیرد.
یکی از فتنه می گوید و دیگری از اعتراض، یکی از براندازی و همدستی با دشمنان انقلاب و نظام می گوید و دیگری از بازگشت به قانون اساسی و احیای ارزشهای انقلاب اسلامی و همگی به 31 سال گذشته رجوع کرده و سعی می کنند تا حقانیت خود را در آن بیابند. جالب اینجا است که هر دو سو مستندات مستمسک خود را در کلام و رفتار امام راحل (ره) می جویند و گویا از بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی مجوزی برای سخنان و کردار خود در دست دارند.
شگفتی کار در این جا است که این همه مجادله و تعارض تکیه خود را بر سیره کسی گذاشته که در حیات خود همواره تاکید بر وحدت کلمه و وفاق و اتحاد داشته است. مشخص است که این تعارضات نمی تواند به طور کامل در استناد خود به سیره امام (ره) محق باشد و به قول معروف یک جای کار این تعارضات خبر از لنگی می دهد و باید گفت که اگر هر طرف قضیه از سوی محق باشد، از سوی دیگر ادعایی ناموجه دارد.
لازم نیست تا در اینجا به طور مفصل موارد ناموجه ذکر شوند، چرا که با یک مرور ساده و سریع بر بسیاری از رسانه ها و نشریات می توان این موارد را دید. موضوع آن قدر روشن است که حتی کسی همانند آقای پورمحمدی نیز معترض آن شده که در جریان مراسم اختتامیه سومین دوره بصیرت فرماندهان و مدیران ناجا در قم گفت؛ «برخی بزرگان حوزه و مدیریتی کشور که با فرافکنی و اتهام زنی و مجادلات بیهوده، فضا را متشنج میکنند باید در صحبت هایشان توجه و مراقبت نمایند تا ملت حفظ وحدت و جلوگیری از اختلاف را از شما یاد بگیرد و دشمنان از این سخنان سوء استفاده نکنند». امامی کاشانی در خطبه های نماز جمعه اخیر با اشاره به شعارهای افراطی در جریان تظاهرات 9 دی، این وجه از افراطگرایی را نقد کرده و گفت؛ « بعد از روز عاشورا كه آن مصيبت رخ داد، ملت شريف ما در روز چهارشنبه به خيابان ها آمدند و شعارهايي مطرح شد. من عرض ميكنم كه اين شعارها را ندهيد و بگذاريد در مملكت وحدت باشد. افراد و شخصيتهاي مختلف در راهپيمايي شركت ميكنند و همه را بايد احترام كرد و اين توصيه امام و مقام معظم رهبري است».
اتهام زنی ها در این موارد ناموجه آن قدر پیش رفته که پا را از حدود متعارف سیاسی فراتر گذاشته و به شکل فریب و دروغ در آمده است. نمونه چنین رفتاری در مورد نامه آقای خاتمی به مقام معظم رهبری دیده شد که برخی به گونه ای از آن نامه و محتویاتش خبر دادند که شخصی همانند خاتمی را مجبور کرد تا صدای خود را بلند کرده و بگوید؛ «بعضیها ولایت دارند که دروغ بگویند فلانی نامه نوشته، در نامه فلان چیز آمده. اصلا نه کسی از محتوای آن خبر دارد و نه اصلا چنین چیزهایی وجود داشته بعد همان ها میخواهند با جوسازی فضا را به گونهای جلوه دهند که افرادی که این افتخار را داشتند که مورد توجه مردم بودهاند با هم اختلاف دارند و بگویند که اینها با هم اختلاف دارند که اصلا این طور نیست. اینها روشی غلط یا شیطنت آمیزی است با هدف مایوس کردن مردم، تا بگویند چهرههایی که مورد توجه مردم بودهاند، مردم را جا گذاشتهاند و به آنها پشت کردهاند که چنین چیزی نیست».
در جناح مقابل نیز این موارد دیده می شود که همانند آن جناح ، افراطگرایی به خود گرفته و موجب شده تا سخنان و شعارهایی در آن شکل بگیرد که پا را از حدود خود فراتر بگذارد. هر چند که در اوایل مسیر فعلی این جنبه ناموجه و افراطی خود را چندان نمایان نمی ساخت، اما رفته رفته ظاهر شد و به گونه ای درآمد که برخی از سران این جناح متوجه آن شده و نسبت به وقوع چنین امری هشدار داند.
برای مثال، آقای میر حسین موسوی در مورد شعار افراطی عبور از قانون اساسی می گوید؛ «بعضی از شعارهای معطوف به عبور از قانون اساسی موردسوء ظن مردم متدین ونهادهای سنتی است و متاسفانه باید گفت، گاهی شعارهای افراطی در این زمینه بیشتر از افراط کاری های اقتدارگرایان به جنبش آسیب می رسانند. اینکه شما مخالف خرافه گرایی و تحجر هستید یک خواست خوب و اساسی است. ولی اینکه وسط معرکه بحث هایی به میان کشیده شود که با اعتقادات و دین و ایمان مردم ناسازگاری دارد، مشکوک است» و سپس هشدار می دهد؛ «مخصوصا که در کنار منادیان عبور از قانون اساسی خواسته و نخواسته آنها بعضی از چهره های منفور شاهی حضور دارند که به صورت فرصت طلبانه ای کینه خود را به مردم و انقلاب به نمایش می گذارند».
مشابه چنین تذکر و هشدارهایی در سخنان آقایان سید محمد خاتمی و مهدی کروبی نیز دیده می شود. برای مثال، آقای خاتمی با تاکید بر نفی هر شعاری غیر از «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» گفت؛ «افراطگرایی و ساختارشکنی برای همه بد است؛ همه باید آنرا محکوم کنند حتی اگر چند نفر شعار ساختارشکنانه بدهند این باید محکوم شود» و مهدی کروبی در بیانیه اخیر خود نسبت به رفتارهای ساختارشکنانه و افراطگرایی هشدار داده و اعلام می کند؛ «رفتن در فضای خشونت و یا گرفتار شدن در فضایی که ممکن است خود به نام شما طراحی کرده و مرتکب رفتاری خلاف مصلحت و مقررات شوند، خواست سرکوبگران بی منطق است. هشدار که مبادا عوامل نفوذی و بیگانگان و اجانب در صفوف شما رخنه نموده و ارزش های دینی و اخلاقی و ملی را خدشه دار نمایند».
هشدارهای این گونه نشان می دهد که در هر دو سوی مسیر، افراطگرایی به صورت متقابل ، رفتار خارج از عقلانیت سیاسی داشته و باعث شده تا فضای ناسالم تهمت زنی و افتراء جای فضای سالم دیالوگ و گفتگوی سیاسی برای حل مشکلات و شبهات را بگیرد.
علاوه بر این، افراطگرایی و تهمت زنی های هر طرف علت اساسی در وقوع افراطگرایی و تهمت زنی های طرف دیگر بوده به نحوی که هر کدام دیگری را موجه ساخته و به آن فضای فعلیت داده است.
در این بین، رسانه ها و تبلیغات جهت دار رسانه ای زمام امور را به دست گرفته و بر خرد و عقلانیت سیاسی استیلا یافته و اجازه نمی دهد تا عقلانیت سیاسی بتواند با یافتن راه حلی بر بحران به وجود آمده غالب شود.
با وجود آن که افرادی همانند پورمحمدی، امامی کاشانی، خاتمی ، میرحسین و کروبی افراطگرایی را در هر دو جناح دیده و نسبت به وقوع آن هشدار داده و خواستار جلوگیری از آن شده اند، اما به نظر می رسد که ادعاهای ناموجه افراطگرایی تنها و تنها در معادله 31 ساله انقلاب اسلامی و بر اساس شعار بنیاین «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» قابل رفع و حل است.
معادله انقلاب در این شعار ، به وضوح، جمهوری اسلامی را در پیوند استقلال با آزادی و بالعکس قرار داده به گونه ای که کاستی هر طرف به صورت طبیعی کاستی طرف دیگر را به وجود می آورد. 22 بهمن تبلور این معادله و شعار بنیادین آن است و باید به گونه ای تحقق یابد که استقلال و نه گفتن به قدرتهای سلطه طلب خارجی را در عین آزادی و حق انتقاد شهروندی از صاحبان قدرت به نمایش در آورد.
در صورت تحقق چنین امری است که جمهوری اسلامی می تواند بر دو ستون اساسی خود بایستد و در غیر این صورت، افراطگرایی با ضربه زدن به هریک از این دو ستون ، در نهایت، لطمات جبران ناپذیری به اصل نظام برآمده از اراده ی ملت ایران وارد خواهد آورد.
چنین مباد !