محمد جواد غلامرضاکاشی استاد دانشگاه در یادداشتی درباره ی ترور بی نظیربوتو چنین
نوشته است:
دیگر نمیتوان در این سوی جهان، خشونت را استثنایی بر قاعده زندگی قلمداد کرد.
خشونت متن زندگی است.
خاطره خشونت، برای بسیاری به دورانی پیش از زاده شدن، بازمیگردد: هنگامی که مادری از رعب مرگ، در زاویهای، بر شکم خود مچاله شده است.
خشونت هنگامی که به درازا میکشد، ریشه اهداف مقدس و نامقدس خود را خشک میکند. به تدریج به روشی از نگاه به جهان و الگویی از تفسیر زندگی بدل میشود.
و این همه با نام خدا جاری است.
در این سوی جهان، ما با نام خدا، گلوهای یکدیگر را با کارد میبریم و دیگران نیز با نام خدا، بمب و گلولههای خود را از راههای دور میآورند و بر سر ما و خانههای ما آوار میکنند.
در اینجا، همه چیز بوی مرگ و خشونت گرفته است. حتی لیبرال دمکراسی و گفتگو. اولین اس ام اسهایی که بعد از مرگ بی نظیر بوتو، دریافت کردم، او را زنی شجاع خوانده بودند و مرگ او را نشانه آنکه برای دمکراسی باید ایستاد و اینچنین جان فدا کرد.
بیهوده سرزنش میکنیم کسانی را که در این فضای غریب، یکسر به زندگی فردی و آن و لحظههای خوش زندگی چسبیدهاند و گوش سر و جان خود را بر هر چه آرمان و دین و خدا و معناست، بستهاند. در مقابل تنور داغ مرگ و خشونت، که همه ذخائر معنا را میبلعد، چه میتوان کرد جز آنکه در زوایهای بنشینی و از یک آنی که میتوانی زنده باشی لذت ببری.
خوشا به حال مشرکان، لابد در چنین موقعیتهایی این فرصت را داشتند تا از خشم خدای مرگ به سمت لطف خدای آب و باران و نسیم پناه جویند. برای کسی که در جهان توحید زندگی میکند، چگونه میتوان در جدال و خشونتی که همه با نام خداست، همچنان پناه امنی به نام خدا جستجو کند.
در فضای توحید، دو چاره بیشتر پیش روی نیست: یا به کلی به خداوند بی اعتنا شوی، و یا خداوند را به فراسوی زمین و به عمق آسمان بفرستی. آنگاه او از هر چه آلودگی ما آدمیان است مبری است. میتوانی به خدای طاهر و مقدس پناه جویی تا صدای بمب و گلوله را کمتر بشنوی. خدایی که در مقابل خدای بیش از حد زمینی جنگاوران مست، خدایی ساکن و ساکت و دور از دسترس است.
میتوانی از خدای آپولونی اهل شریعت، به خدای دیونیزوسی اهل طریقت واصل شوی.
اما اگر بی وجود خداوند زندگی را ناممکن بیابی و خدای بیش از حد به آسمان کوچ کرده نیز دل و جانت را نبرد، گویی باید به تقدیری شگفت تن در دهی. باید بپذیری که خداوند اگر در هستی خود چند گانه نیست، در ظهور تاریخیاش چند گانه است. امروز که نوبت توست، خداوند در جباریتاش ظاهر شده است، تا به بشر فراموشکار خوب بفهماند که رحمت او تا چه حد عمیق و دوست داشتنی است.
آنگاه باید در رعب خداوند، و حسرت بار، به نسلی بیاندیشی که فردا خواهد آمد و نسیم رحمت خداوند بر او وزیدن گرفته است.
و البته جای این گلایه همچنان باقی است که سهم من این است؟