|
داخلی » وبلاگها » اجتماعی
|
|
لبخند زد و کلیه اش را برای دو میلیون تومان فروخت! بلاگر شراگیم |
|
|
کد مطلب : 2491
|
15 مهر 1386 ساعت 18:31
|
|
| بلاگر شراگیم، در قسمتی از یادداشت بلندی که در وبلاگش منتشر کرده است، به فیلم مستندی اشاره می کند که درباره واقعیت تلخ "فروش کلیه" در ایران ساخته شده است. شراگیم نوشته است: «...این کانال ARTE رو نمیدونم میبینی یا نه...یه کانال فرانسوی هست که پولیه و حتما باید رسیورت رو آپگرید کرده باشی تا بتونی داشته باشیش...چند شب پیش همینجوری داشتم کانال های ماهواره رو بالا و پایین میکردم که یهو دیدم توی کانال آرته داره فیلمی رو نشون میده که همه فارسی توش حرف میزنن...منو میگی کنجکاو شدم ببینم جریان چی هست...فیلم زیر نویس فرانسوی داشت...فیلم یه کار نیمه مستند در مورد فروش کلیه توی ایران بود...من از اولش ندیدم اما محور اصلی فیلم روی چهار نفر بود که دو نفرشون دهنده یا در اصل فروشنده ی کلیه بودن و دو نفر هم بیمار دیالیزی و گیرنده و یا بهتر بگم خریدار کلیه... وحشتناک بود... فروشنده اولی یه دختر 26 – 27 ساله بود که سرپرست برادر و خواهر های کوچکش بود...نتونسته بوده برای پول پیش خونه مبلغی رو جور کنه و تصمیم گرفته بوده که کلیه ش رو بفروشه... باید فیلم رو میدیدی...یه دختر خیلی معمولی...مثل تو...مثل هرکس دیگه ای...قبل از عمل میخندید...شوخی می کرد...یه بار مادر کسی که قرار بود دختره بهش کلیه بفروشه اومد بهش گفت که دخترم خیلی ثواب میکنی و اجرت با خدا و دختره برگشت گفت من به خاطر ثوابش این کار رو نمیکنم...من به پولش احتیاج دارم...و شما هم اگه میتونید یه مقدار بیشتر از من بخرید و... به خاطر دو میلیون تومن رفت زیر تیغ جراحی و یک کلیه ش رو در آوردن...تمام طول فیلم مثل مادر مرده ها داشتم گریه میکردم...نفسم دیگه بالا نمیومد...باید میدیدی...دوربین تا توی اتاق عمل هم اومد و نمیدونی چجوری پهلوی دختره رو با چاقوی جراحی پاره کردن و کلیه ش رو در آوردن...این چهار نفر از وجود دوربین اطلاع داشتن اما بهشون گفته شده بود که شما حرفهای خودتون رو بزنین و کارهای خودتون رو بکنین...نفر دوم که برای فروش کلیه ش اومده بود یه زن و شوهر جوون بودن...شوهره به خاطر بدهکاری و مشکلات مالی میخواست کلیه ش رو بفروشه تا اول زندگیش سر و سامونی به وضعیت خودش و زنش بده...یه پسر بیست و پنج ساله حدودا و معلوم بود تازه ازدواج کرده...هم زن و هم شوهر تا لحظه آخر خیلی روحیه شون خوب بود اما وقتی پسره رو آماده کردن ببرن توی اتاق عمل نمیدونی زنش چه گریه ای میکرد...و کلیه اون رو هم در آوردن...به خاطر دو میلیون تومن...تا چند روز بعد از عمل هر دوشون مثل میت شده بودن...حرف نمیتونستن بزنن و کوچکترین تکونی که میخوردن فریادشون بلند میشد...!
بعضی وقتها از خودم بدم میاد...از این ولخرجیها...از این بی خیالی ها...فقط چشممون رو بستیم...والا کیه که ببینه یه نفر به خاطر دو میلیون تومن کلیه ش رو میفروشه و های های گریه نکنه و توی سر خودش نزنه...؟...کیه که بتونه ببینه چقدر زندگی لنگ همین پولها و خیلی کمتر از اینهاست و چقدر زندگی به خاطر همین یک میلیون و دو میلیون تومن ها نابود شده و نابود میشه...»
| | |
|
| | |