|
داخلی » يادداشت » سياسی
|
|
پاسخی به پرسشهایی درباره اصول گرایان نوگرا میکائیل جلالی |
|
|
کد مطلب : 8386
|
30 بهمن 1386 ساعت 11:09
|
|
| جناب آقاي اسلام زاده مرحمت فرمودند و در نقد آنچه كه در يادداشت ‹‹ ظهور راست نو›› نوشته ام سوالاتي را پرسيدند كه لازم مي دانم ضمن تشكر از ايشان يادداشت زير را از باب ايضاح مفاهيمي كه در ذهن من خلجان مي كند بيان كنم تا ان شاء الله ديالوگي كه آغاز شده، ثمراتي داشته باشد اگرچه معتقدم خود ديالوگ يكي از فوايد اساسي هر مبحثي است.
براي جلوگيري از وسعتي كه ممكن است در پاسخ به سوالت ايشان حيران آن شويم و براي رعايت حال خوانندگان كم حوصله و اختصارگراي اينترنتي مجبورم چند سوالي را كه از نظر حقير اساسي تر بودند را انتخاب كنم و تلاش كنم به آنها پاسخي دهم. لحن انتقادرا چگونه ارزیابی کردم؟
اگرچه كه معتقدم در خلال نوشته آقاي اسلام زاده سوالاتي مي شود كه بنيادين است اما متاسفانه ناچارم لحن ايشان را به شدت راديكال اعلام كنم اما راديكاليسم افراطي به خودي خود آسيب زا نيست مگر زماني كه با بدبيني و شك گرايي مطلق گره بخورد كه طبعا به بن بست كشاننده ديالوگ خواهد بود.
سوال اول: ایشان نوشته اند: «پرداختن تنها به اشخاص دلیل نمی شود که برای یک اجتماعی مفهومی را پیشنهاد داد که در علوم سیاسی دارای سبقه ای تاریخی است. درایران تعریفی از هیچ گرایشی وجود ندارد. نه راست و نه چپ. حال چسباندن صفت «نو» به آنها که سابقه فعالیت آنچنانی ندارند بیش از حد گام را بلند برداشتن است. آیا تعریفی از گرایش راست در ایران هست که صحبت از «راست نو» می شود؟یا همین طور چپ. این دلیل نمی شود که به خاطر ایجاد موجی کف آلود، نه شفاف، صفتی را که دارای معنایی عمیق هست را به آن بخشید.
وی ادامه می دهد:«عقلگرا یعنی چه؟ نوگرا به چه کسانی گفته می شود؟ عملگرایی چه حکایتی دارد؟ بحث این است که از اینان تعریفی وجود ندارد(حداقل در مقاله ظهور راست نو) نه تعریف آکادمیک یا از منظر علوم سیاسی، بلکه تعریفی تک خطی که بدانیم از نوگرایی چه منظوری می رود. »
پاسخ: نويسنده در ابتدا با رويكردي اتيمولوژيك(ريشه شناسي لغات) نو بودن را و سپس راست بودن و در ادامه عقلگرا و عملگرا بودن را داراي مفاهيمي خاص در علوم سياسي دانسته و موشكافانه خرده گرفته است كه آيا مي توان اين معاني به راحتي در مورد جرياني به زعم ايشان و البته به نظر من هم ‹‹ كف آلود و غير شفاف›› به كار برد؟ در اينجا به جاي اينكه جوابي داشته باشم ايشان و خوانندگان را حوالت مي دهم به سيل ادبيات منقدان مدرنيته (پست مدرن) كه فهم رايج انسان غربي كه برابر با ‹‹علم›› مي خواند، به چالش كشيد. مرد سفيد غربي در حالي كه از نسبيت صحبت مي كرد و نسبي گرايي را تبليغ مي نمود مطلقگرايانه هيچ عقلانيتي براي مرد غير سفيد قائل نبود. زن هم در اين ميان هيچ نقشي نداشت. به خوبي مي دانيم كه در چند دهه گذشته متفكران پست مدرن، فمينيست و روشنفكراني كه تحت تاثير ادوارد سعيد قرار گرفته اند (Orientalism) و موج عظيم مطالعات تطبيقي بين فرهنگي در علوم انساني، بسياري از پايه هاي علوم به ظاهر مستكحمي كه تا دهه 40-50 ميلادي خود را در تفسير وقايع بي رقيب مي ديدند، لرزانده و هيبت سابق را از آنها گرفته است. این جریانات، اعتبار مفاهیمی که قبلا غیر قابل خدشه می نمودند را خدشه دار کرده اند.
اما ما دراين سو گرفتار نگاهي سياه و سفيد به دنيا هستيم: 1)يا از سر بي توجهي به آنچه كه داريم منتظريم حوزه مفاهيم را غربيها تعريف كنند و ما بپذيريم و كار تحقيقاتي و تفكر در اينجا محدود شود به اينكه رفتار و گفتار خود را با آن معيار ها بسنجيم و حكم بدهيم كه آيا فلان كار يا گفته در فلان حوزه مي گنجند يا نميگنجد. بدین ترتیب بي باكي و عدم تهور در وارد شدن به ورطه تعريف و باز تعريف از ما گرفته شده چون از سيل انتقاداتي كه ممكن است بي رحمانه زير اوارشان خفقان بگيريم بیم داریم.
2) يا تلاشي مجدانه براي اينكه بگوييم هرچه از غرب خوانده ايم را دور بريزيم و خود از نو در افكنيم آنچه خلق عالم نتواند در افكند.
به همين جهت دچار يك دو گانگي مي شويم: يا خودي زده و غرب ستيز و يا غرب زده از خود بيگانه. آنوقت وسواسهايي عجيب به سراغمان مي آيد كه ننويسيم و نگوييم مبادا كه واژه اي را از علوم اجتماعي وام بگيرم و در معنايي به كار ببريم كه مثلا آقاي گيدنزدر كتاب اخيرش جور ديگري ان را تعريف كرده اند؟ و هر كسي هم كه دست به قلم شد را ول انگار و سهل انگار كه تو چه ميداني كه چيست؟ و از ترس اينكه مبادا عده اي كم سواد پر سودا نفهمند ننويسيم مبادا در شوره زار تخم افكنده باشيم.
راه ميانه اين است كه آنچه را كه از غرب آمده قرائت يا قرائت هايي بدانيم كه توسط بعضي از غربي ها از جهان صورت گرفته و خود را محق و توانا بدانيم كه با آن وارد ديالوگ شويم و به چالش بكشيم نه اينكه مريدوار پذيرايش باشيم يا دشمن وار نفي و ردش كنيم. بپذيريم كه ما رقيب غربيم نه دشمن و نه دوستش.
در اين صورت مفاهيم به خصوص در حوزه علوم انساني از تصلبي كه فهم انسان عصر مدرن غربي در پي آن بود، رهايي مي يابد و آنقدر كش مي يابند تا بتوانند بار وقايعي را كه در اين زيست بوم غير غربي در جريانند، به دوش بركشند. از اين نظر من به زبان شناساني كه معان وازگان را هماني مي دانند كه مردم به كار مي برند و نه آن چيزي كه در واژه نامه ها و داير المعارفها آمده معنقدم و بحث پيرامون اينكه چپ و راست در ايران بي معني است يا با معني يا اصوگرايي به چه معناست را لفاظي هاي گمراه كننده اي ميدانم كه ما را از مباحث جامعه شناختي به وادي زبان شناسي مي كشاند.
****
پاراگراف ششم را دوباره بخوانيد آقای اسلام زاده در ادامه مطلب خود می نویسد:استدلال پارگراف ششم آقای دکتر جلالی متناقض با تفکرات آن سه تن است (البته تا آن جائی که من می دانم از برخی پشت پرده ها خبر ندارم) این سه تن هیچ ارتباط حسنه ای با دولت نهم ندارند، حتی گاهی منتقد اصلی و سو دهنده به انتقادها بودند. قالیباف با برخوردهای سیاستمدارانه اش در شهرداری تهران، رضایی با سکوت و بخصوص با تاثیری که بر برخی از سایتهای خبرپراکنی دارد از دولت تلویحاً انتقاد می کند. لاریجانی نیز اختلاف ریشه ای و با سابقه ای با دولت نهم دارد. چگونه است که این سه تن دلسوز دولت می شوند تا مجلس هشتم نیز همسو با دولت گردد. شاید این سه تن می خواهند که مجلس هشتم با دولت دهم (احتمالاً یکی از این سه تن در مبارزه انتخاباتی ریاست جمهوری پیروز خواهد شد) همسو گردد.»
متاسفانه آقاي اسلام زاده عنايت لازم را به خرج نداده اند كه جبهه متحد مي خواهد مجلس بعدي با دولت فعلي همسو شود نه اتحاد سه گانه مذكور. پيشنهاد مي دهم يكبار ديگر پارگراف را با دقت بخوانيد. مگر اينكه از نظر ايشان جبهه متحد اصولگرايان با اتحاد سه گانه را اشتباها يكي گرفته شده است. در توضيح بايد بگويم كه اتحاد سه گانه در پي اختلاف نظر با جبهه متحد شكل گرفته است و تعبير جبهه فراگير اصوگرايان براي اين اتحاد به كار رفته است.
سوال دوم ایشان در قسمتی از مقاله خود می پرسند:«آیا آن سه تنی که دکتر جلالی نام می برد از قصد و نیت قبلی به تشکیل جلساتی پرداخته اند که جریان جدیدی را بوجود آورند؟ شخصاً با پیگیری اخبار و شناخت حداقلی از این افراد از این قصد و نیت هیچ بویی به مشامم نرسید. شاید واقعاً پشت پرده خبرهایی هست که مشام من و امثال من قدرت درک آنرا ندارد.» و در پایان نوشته خود را اینگونه تمام می کنند:«سخن آقای دکتر جلالی کاملا درست است که باید ایدئولوژی را بر اساس منافع ملی پایه گذاری کنیم نه منافع ملی را بر اساس ایدئولوژی. اینجا نه ایدئولوژی فراموش می شود نه منافع ملی و هر کدام جایگاه و ارزش خود را دارد. اما این اعتقاد دکتر جلالی است، آیا اعتقاد لاریجانی و قالیباف و رضایی هم هست؟ راست نو از این جهت پسندیده است، اما فعلاً در حد تئوری دکتر جلالی .آیا در عمل هم این گونه می تواند باشد؟»
پاسخ: باید بگویم که ايشان در پايان نكته اي را كه بيانگر واقعيتي توهم زداست مطرح كرده اند: اعتقاد من اين است؛ ممكن است اعتقاد آنها( اقايان لاريجاني، قاليباف و رضايي) عينا اين نباشد و به طور كلي ما در فضای سیاسی كه شفافيت كامل در گردش اطاعلات آرمانی دست نایافتنی است، مانند شما از مسايل پشت پرده بي خبريم. چيز هايي شما ميدانيد كه من نمي دانم و بالعكس. اما هيچ كداممان همه حقيقت را نمي دانيم.
بگذاريد يكبار ديگر آب پايكي را روي دست شما بريزم: اصولا در كشورهايي كه در حال توسعه اند، نظريه پردازان بومي بسيار بيشتر از نظريه پردازان غربي آرزو پردازي مي كنند و اميال و آمال نقش پررنگتري در تفسير وقايع به عهده دارند. اما نبايد از ياد برد به واسطه همان نقد جريان پست مدرن مي توانيم ادعا كنيم كه حتي متفكران پوزيتيويست هم در غرب چنين كرده اند و اگر قرار باشد از ترس دخيل شدن آرزوهايمان در فهممان صحبت نكنيم بايد كتابها را ببنديم و نهايتا به شعر و شاعري بپردازيم. آرزوها از عناصر بسيار مهم سازنده پيش فرضهايي هستند كه تفسير را به تأويل فرو مي كاهند.
****
یک نکته: جمع شدن اين سه نفر از سر انگيزه هاي سلبي آنها ( سلب آنچه كه در جبهه متحد مي گذرد)است و هنوز تا طرح مانيفست ايجابي راه بسياري در پيش دارند.كار من در اين مقاله اين بود كه افق نگاه ايجابي را از منظر و ظن خود نشان دهم و بس.
سوال سوم: اما سوال دیگری در نوشته آیا اسلام زاده بسیار مهم است بدین صورت مطرح شده است: آیا فقط راستها می توانند نو گرا باشند، یا چپ ها نیز نوگرا هستند؟ آیا نو بودن به معنای دور انداختن هرچه کهنه است؟ این کهنه ها را چه کسی و چگونه تشخیص می دهد؟ آیا جامعه این جریان را می طلبد؟ آيا جامعه این را مي طلبد ؟
پاسخ آقاي اسلام زاده و به طور كلي همه مشاهده گران حرفه اي جريانات سياسي نبايد از ياد ببرنند كه طلبيدن به مفهوم انتظار تطابق کامل نهاده ها(تقاضاها) با داده های(تصمیمات و اعمال) سیستمهای سیاسی می تواند به شدت گمراه كننده باشند. در بسياري اوقات ما به خصوص به عنوان مصرف كننده در معناي عام، تعيين كننده شكل، كيفيت و كميت كالا نيستيم. طبعا توليد كنندگان( در اينجا بازيگران سياسي) علاوه بر اينكه به عنوان بازخورد رفتار حکومت شوندگان را در مقابله سياست گذاري و تصميم سازي هاي خود دريافت مي كنند و متاثر مي شوند ليكن هميشه كالايي عرضه مي كنند كه مي توانند نه كالايي كه دقیقا آحاد مختلف مردم مي خواهند. بسته به اينكه شما در تعريف قدرت چه موضعي داشته باشيد، مفهوم طلب و نياز هم تغيير مي كند اما با هر موضع و تعريفي انتظار اينكه حكومت كنندگان بتوانند يا بخواهند عين دلخواه حكومت شنودگان را رعايت كنند انتظار به شدت آرمانگرايانه و غير معقول است.
یک نکته: تمامي سيستم هاي سياسي تاريخي موافقان و مخالفاني دارد كه این امر نشانگر تنوع و تبديل پذيري مفهموم نياز درمیان طبقات و اقشار يك ملت وبه طور كلي ملل گونه گون است. حال اگر در يك سيستم نظري بتوانيد آرمان شهري را متصورشويد كه در آن نياز و طلب همگان برآورده می شود، صحبت از انتظاري است آخر الزماني كه بحث آن در حوزه فلسفه-الهيات مي گنجد و از حوزه علوم سياسي به معناي جامعه شناسي سياسي خارج است.
| | |
|
| | |