سال گذشته بود که در چنین روزهایی همایش بینالمللی روز جهانی فلسفه در کتابخانه ملی برگزار شد و طی سه روز، شرکتکنندگان داخلی و خارجی مقالههای خود را در این همایش ارایه دادند.
البته امسال هم مراسمی از قبیل سخنرانی یا همایش به این مناسبت برگزار شد اما معلوم است که این مراسم نسبت به سال قبل هم از جهت کمی و هم کیفی قابل مقایسه نبود. موضوع همایش پارسال رابطه نظر و عمل بود که در بخشهای مختلف از قبیل نسبت میان فلسفة اسلامی و اخلاق، فلسفه و فرهنگ، فلسفه و انسان آینده، فلسفه و سیاست، فلسفه و دین، فلسفه برای کودک و نوجوان و غیره مورد بحث و بررسی قرار گرفت. گذشته از موضوع و زمینههای آن، قرار بود تا همایش با حمایت یونسکو برگزار شود و حتی این یونسکو بود که دو سال قبل از آن موافقت خود با برگزاری این همایش در تهران را اعلام کرده بود.
با وجود موافقت اولیه یونسکو اما سعایت وطنیهای غربنشین از برگزاری همایش در تهران سرانجام کار خود را کرد و باعث شد تا یونسکو از حمایت خود منصرف شود و به این دلیل، برخی از اندیشمندان به خصوص غربی در همایش شرکت نکردند. گویا غلبه سیاستزدگی بر دیگر مقولات و از همه مهمتر فرهنگ رویه ما جماعت ایرانی است که مدعیان فرهنگ خارجنشین هم بر همین روال رفتار کردند که نتیجه چنان شد. وقتی که آن فرد ایرانی فرهنگ را محکوم به سیاستزدگی میکند دیگر طبیعی است که فرد غربی هم چنان کند و دیگر نمیتوان انتظار و توقعی از او داشت.
احسان نراقی در زمان همایش سخنرانی کوتاهی کرد و به اقدام یونسکو معترض شد، اما بهتر بود که او نگاهی به رویه سیاستزدگی و تاثیر آن بر همایش میکرد، رویهای که حتی محدود به آن سعایت نبود بلکه آثار آن در طی همایش نیز دیده میشد.
قبل از هر چیز، همایشی به مناسبت روز جهانی فلسفه فرصتی است تا اهل فلسفه جمع گردند و با تامل در نوشتههای یکدیگر مجال ارتباط بین هم را بیابند و به این دلیل، همایش در این سطح بنابر قاعده، بابی است برای آشنایی و گفتوگو بین آنها، اما بخشهای مختلف و تعداد زیاد مقالات در همایش سال گذشته اجازه وقوع چنین ارتباطی را نمیداد. درست است که آن همایش تمام شد و رفت اما حداقل تجربهای بود که با تامل در آن میتوان به نکات قابل توجهی در مورد فلسفه، نیاز به آن و وضع آن در وضعیت کنونی پیبرد. نکاتی از این قبیل که فلسفه برای رفت و آمد شخصیتها و قرائت مقالات است یا اندیشیدن و برقراری گفتوگو و تبادل اندیشهها یا این که فلسفه در اصل چه نسبتی با همایشی پرازدحام دارد و در نمایشگاهی از مقالات دیگر چه جایی برای تامل در مورد خویشتن، تاریخ و هویت برآمده از آن میماند.
نکاتی از این دست زیاد است و باید به آنها توجهی عمیق داشت و با تامل در این نکات است که میتوان به ابعاد گسترده سیاستزدگی و تسلط آن بر فرهنگ پیبرد. همایش روز جهانی فلسفه تنها یک نمونه از چنین تسلطی بود و نباید آن را تنها نمونه دانست بلکه دامنه تسلط سیاستزدگی بر فرهنگ را باید بسیار گستردهتر از این دانست.
در اینجا لازم به ذکر است که مقوله سیاست و سیاستگذاری به طور کامل از سیاستزدگی جدا است. اهل سیاست و آن که دست در سیاستگذاری دارد در حیطه مشخصی از رتق و فتق امور جاری کشور و تنظیم راهکارهای مربوط به آنها مشغول است اما وقتی که فرهنگ و موضوعات مربوط به آن از منظر سیاست و در تبعیت بیچون و چرای آن دیده شود، آن گاه راه برای سیاستزدگی و سلطه آن بر حیطه فرهنگ باز میشود. در واقع، سیاستزدگی در خلاء همکاری بین اهل سیاست و فرهنگ و نبود گفتوگوی بین آنان ناشی میشود که نتیجه آن تبعیت یکی از دیگری خواهد بود. روشن است که چنین تبعیتی به بالندگی این دو حوزه کمکی نمیکند و حتی کار را به جایی میرساند که بیشتر به طنز شباهت دارد تا گفتوگوی بین اهل دو حوزه.
یک نمونه از این طنز در پوستری دیده شد که در مورد برگزاری یک کنفرانس منتشر شده بود. بهتر است از عنوان پوستر نامی برده نشود و تنها به موضوع و محل کنفرانس اشارهای کلی شود. موضوع کنفرانس در مورد علوم انسانی بود که از موضوعات مد روز شده و محل آن هم یکی از دانشگاهها بود و در پوستر اسامی چند استاد به همراه عکس آنان دیده میشد. از شکل و شمایل و طراحی پوستر که بگذریم، یک عبارت قابل توجه و البته طنزآمیز در این پوستر دیده میشد که این عبارت بود؛ پذیرایی: صرف شام. با دیدن چنین پوستری خود به خود این مسئله به ذهن خطور میکرد که دستاندرکاران کنفرانس چه تصوری از علوم انسانی و سخنرانی اساتید دانشگاهی دارند که در ذیل آن از چنین عبارتی استفاده کرده و گویا کنفرانس در نگاه آنان همانند مجلس عروسی یا عزا است با لوازم مشابه هم.
موضوع علوم انسانی و برگزاری کنفرانسی برای بررسی ابعاد یک امر جدی برای اهل فرهنگ از فلسفه گرفته تا جامعهشناسی و روانشناسی و علم سیاست و مابقی است و حق اهل فرهنگ است که به چنین موضوعی بپردازند و با طرح چند و چونهای خود در آن راهی برای گشودن افقهای تازه بیابند اما سیاستزدگی باعث میشود تا حتی پوستر کنفرانس به عنوان یک تابلوی اعلان عمومی شکل و شمایلی طنزآمیز به خود بگیرد. اشتباه نشود، این پوستر محصول اشتباه فردی نیست بلکه بسیار بیشتر از این، چنین پوستری محصول رویهای شایع ناشی از سلطه سیاستزدگی بر فرهنگ است. رد پای این رویه در برخی از سخنرانیها و اظهارنظرهای مربوط به علوم انسانی و رشتههای آن دیده میشود که تصور رایج در آنها این است که محصول چندین قرن مطالعات اندیشمندان این حوزهها را میتوان یک سره کنار گذاشت و در عرض چند سال، محصولاتی هموزن و قدر آنها بدست آورد.
سخنان و اظهارنظرهایی از این دست بیش از هر چیز کار را بر آن دسته از اهل اندیشه و فرهنگ سخت میکند که با اندیشدن و فلسفهورزی خود به دنبال یافتن افقهای تازهای در علوم انسانی هستند چرا که تلاش آنان را لوث کرده و از درون بیمحتوا میگرداند.
از این رو است که سیاستزدگی با طرح ادعاهای سطحی و اشاعه سطحینگری در حوزه فرهنگ نه به اهل سیاست خدمتی میکند و نه به اهل فرهنگ و تنها باب گفتوگو بین آنان را سد میکند.
خیلی متاسفم که غرب زدگی و سعایت وطنی های غرب نشین ایران را از برگزاری روز جهانی فلسفه توسط یونسکو که نهادی غربی است محروم کرد. اگه غرب زدگی بده خوب چرا پس این همه التماس و ناراحتی از عدم برگزاری روز جهانی فلسفه توسط یونسکو. این همه سعایت نکنید به وطن. یه موی گندیده وطن می ارزد به هزار غربی وحشی