چهارشنبه ۰۳ خرداد ۱۳۹۱
بازخواني انتقادي تاسيس فلسفه مدرن غرب
کد خبر: ۸۸۹۲۹
۲۱ شهريور ۱۳۹۰ - ۱۰:۳۹

 
تاريخ انديشه فلسفي همانند تاريخ زندگي اجتماعي انسان، تاريخي سرشار از سربلندي و افتخار، توام با ناكامي‌ها و شكست‌هاي فراوان است. تعريف كلاسيك فيلسوف اين است كه فيلسوف جهاني شود ذهني همچون جهان عيني، اما نكته مهمي كه قايلان به اين نظر از آن غافلند اين است كه اين تعريف مقام «انشا» است و با مقام «آنچه در تاريخ معرفت رخ داده» متفاوت است. بدين معنا كه مقام پيشيني فلسفه با مقام پسيني تفاوت اساسي دارد و فلسفه بايد معرفت فلسفي خود را در ظرف تاريخ نشان داده باشد. 

فلسفه در مقام پسيني تلاش‌هاي گوناگون و بي‌شمار انديشمندان بزرگ در طول تاريخ حيات انديشه بشري براي فهم اساسي‌ترين مسائل مربوط به انسان، هستي و معرفت‌شناسي است، بدون آنكه آراي هيچ يك از مكتب‌هاي فلسفي مورد اجماع و توافق همگان واقع شده باشد، در حالي كه انديشه‌هاي هر فيلسوف از نظر خودش عين حقيقت، قطعي و يقيني است. به نظر مي‌رسد فلسفه بيشتر در مقام طرح سوال و دعوت انسان در تامل اساسي‌ترين مسائل است؛ تا در مقام و موقف پاسخگويي و ارايه راه‌حل قطعي، كامل و بدون چون و چرا. 

لذا علاوه بر اطلاع از انديشه‌هاي فيلسوفان بزرگ و توجه به سنت و فرهنگ فلسفي خود و همچنين اقوال جاويدان فلسفه در طول تاريخ بايد همچنان به كندوكاو در مسائل فلسفي اشتغال ورزيم و بدون تامل و تدبر به تقليد خشك و تكرار اقوال پيشينيان كه جايگاه مهمي در حيات انديشه دارند نپردازيم. انديشيدن در پهنه مسائل فلسفي را همچنان بايد ادامه دهيم، چرا كه دريافت و فهم مسائل و مشكلات انديشه‌يي حتي اگر به يافتن پاسخ قطعي منجر نشود؛ اميدوار‌كننده و اسباب بيداري فكر و نفوس بشري است. 

فلسفه مدرن غرب كه موسس آن را فيلسوف فرانسوي رنه دكارت (1650-1596) مي‌دانند در پي نارسايي‌هاي فلسفه قرون وسطي و تغيير و تحول در دو حوزه علم و دين به وجود آمد. اين فلسفه متاثر و متعامل با ابعاد ديگر هندسه معرفت آن دوران است و تغيير و تحولات جديدي كه در اين فلسفه رخ داده نيز هماهنگ، متناظر و در ديالوگ با ديگر اضلاع معرفت عصري بشري است.
 
بررسي وضع سه حوزه فلسفه، دين و علم در دوره قبل از فلسفه مدرن براي دريافت و فهم بهتر از آن مفيد است. راجربيكن بر انديشه‌هاي اهل تفكر تاثير بسيار داشت. وي از پيشروان اصلي زمينه‌ساز فرهنگ و فلسفه مدرن است. علت اصلي ارج نهادن بسيار به بيكن در فلسفه مدرن اهميتي است كه او براي نقش «تجربه» در معرفت قايل است. 

بيكن به رياضيات و علوم علاقه‌يي وافر داشت و ضمن مخالفت با منطق ارسطويي آن را بيهوده مي‌دانست. او چهار علت اساسي براي ناداني بشر ذكر مي‌كرد: پيروي از مرجع ضعيف و نامناسب، تاثير عادت، عقيده توده نادان و پنهان داشتن ناداني خود به وسيله نشان دادن دانش و خرد ظاهري. 

مخالفت بيكن با منطق ارسطويي و نظريه او پيرامون علل ناداني بشر تاثير اساسي در شكل‌گيري افكار دكارت در مخالفت با منطق ارسطويي و حجيت كتاب مقدس و ارسطو داشت. آن فرمانتل مي‌گويد: «نظريه تحقيق درباره شناخت روش‌هاي علوم دكارت در فلسفه، بر هندسه تحليلي متكي است كه به سوي نيكلاي كونرايي و راجر بيكن مي‌نگرد.» 

اسكوتوس فيلسوف فرانسيسين اسكاتلندي در بسياري از مسائل با آراي توماس اكويناس مهم‌ترين فيلسوف اسكولاستيك مسيحي مخالف بود. 

وي يك فيلسوف واقع‌گرا بود و برخلاف اكويناس كه معتقد به تقدم وجود بر ماهيت بود، اعتقاد داشت «وجود» عين «ماهيت» است، زيرا هيچ يك از آنها را نمي‌توان دليلي براي فرديت اشياي واقعي به شمار آورد. 

او معتقد بود اشياي يك اصل فرديت (هويت) دارند كه قابل تبديل به هيچ عامل ديگري نيست. اسكوتوس اصل هويت را با تاكيد بر «واقعيت آنچه وجود دارد» تعريف مي‌كند و معتقد است آنچه اسباب تشخص و تمايز اشيا از يكديگر مي‌شود صورت است نه هيولا، زيرا صورت دربرگيرنده صفات ذاتي اشيا است. 

وي اين استدلال را با تكيه بر اصل ديگر خود يعني «اصل عدم تمايز وجود و ماهيت» ابراز مي‌كند. اسكوتوس بر اين باور بود كه دين بايد هماهنگ و تابع عقل باشد. او عقل را بر ظاهر عبارات تورات و انجيل برتري مي‌داد و حكمت الهي را علم نمي‌دانست، چرا كه معتقد بود براي بسياري از مسائل در حوزه الهيات نمي‌توان برهان ارايه كرد و تنها مي‌توان به آنها ايمان داشت. 

محمدعلي فروغي اسكوتوس را از فيلسوفان پيشرو دكارت مي‌داند. به باور برتراند راسل، ويليام اوكامي فيلسوف فرانسيسين انگليسي مهم‌ترين فيلسوف فلسفه مدرسي پس از توماس اكويناس است. به اعتقاد بسياري از مفسران نظريه‌هاي اوكامي نقش اساسي در تخريب و اضمحلال فلسفه مدرسي داشته است. 

اوكامي با تاكيد بر اينكه منطق و معرفت بشري بدون توجه و مراجعه به كلام مسيحي قابل بررسي است؛ موجبات تشويق مطالعات و بررسي‌هاي علمي مستقل از كليسا را فراهم آورد. «پير دوهم» فلسفه طبيعي اوكامي را پيشرو نظريه جهاني مكانيك- رياضي دكارت و نيوتن مي‌داند. دوهم درباره فرضيه حركت اوكامي مي‌گويد: تصديق اينكه دوام حركت موضعي احتياج به هيچ علت محرك اول ندارد، عين قانون عدم حركت است كه به وسيله دكارت به صورت فرمول درآمد و در زمان اوكامي چندان بديع بود كه قبولش امكان نداشت.» 

اوكامي الهيات را از فلسفه جدا مي‌دانست و تلاش داشت علم را از كليسا مستقل كند. مهم‌ترين تاثير اوكامي در فرهنگ روشنفكري نوين به خاطر اصل ايجاز در توصيف و الگوسازي است كه به نام «تيغ اوكامي» معروف است. 

معروفيت ويليام اوكامي بيشتر به خاطر اين جمله است: «بيهوده است كاري را كه با كمتر مي‌توان كرد؛ با بيشتر انجام داد.» اين قاعده در تاريخ انديشه غرب به «تيغ اوكامي» مشهور است.

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربحث ترین
پربیننده ترین ها
چند رسانه‌ای
تاریخ