داخلی  »  يادداشت  »  سياسی

جنبش دانشجویی؛ از واقعیت تا توهم

دکتر سیدنعمت‌الله عبدالرحیم‌زاده

کد مطلب : 5207 18 آذر 1386 ساعت 14:32

شانزده آذر در گذشته نه چندان طولانی دانشگاه یک یادواره یا خاطره نیست، بلکه نقطه عطف و میثاق دانشجو و دانشگاهی برای حضور فعال و موثر در حرکت صد ساله آزادیخواهی ملت ایران است. اگر درگیری نیروی کودتا در شانزده آذر 1332 بدون خونریزی پایان می یافت، این روز چنین معنایی نمی یافت، اما ریخته شدن خون مصطفی بزرگ نیا، احمد قندچی و سید مهدی شریعت رضوی به اعتراض علیه کودتا معنایی گسترده بخشید به صورتی که می توان ادعا کرد؛ با ریخته شدن خون این سه تن جنبش دانشجویی پا به عرصه حیات نهاد و توانست در حرکت آزادیخواهی ملت ایران جایی برای خود بیابد.

موضوع این است که پس از شانزده آذر، دانشجو به عنوان عضو «کلوپ محصلین» یا «سازمان جوانان و دانشجویان دموکرات»، یعنی عضو گروهی خارج از دانشگاه، در عرصه سیاسی فعالیت نمی کرد، بلکه به عنوان فردی از ملت ایران که خواهان آزادی ملت از استعمار خارجی و استبداد داخلی است در حرکت آزادیخواهی ملت ایران پای نهاد. در حقیقت، با خون این سه تن بود که حضور دانشجو در حیات معنوی ملت ایران از چهار دیواری دانشگاه به بیرون رفته و در بطن ملت جای گرفت.

جنبش دانشجویی با شانزده آذر توانست هویت خود را بیابد و بنابه این هویت بستر خاص خود را یافت. در این بستر بود که پس از شانزده آذر 1332 گروههای دانشجویی شکل گرفتند و بار مبارزه با رژیم
ویژگی خاص و بارز گروههای مبارز دانشجویی در دانشجویی بودن آنها بود. این ویژگی به آن معنا است که این گروهها از افرادی تشکیل می شد که آگاهی مبارزاتی خود را در دانشگاه به دست می آوردند و بنابه همین آگاهی، مبارزه را وظیفه خود تشخیص می دادند.
پهلوی و به عبارت روشنتر، مبارزه با استبداد و استعمار را به دوش گرفتند. نکته اساسی که لازم به توجه است هویت این گروهها در جریان مبارزه است. هویت گروههای مبارز دانشجویی را می توان بنابه دو جنبه بررسی کرد:
الف- ویژگی خاص و بارز گروههای مبارز دانشجویی در دانشجویی بودن آنها بود. این ویژگی به آن معنا است که این گروهها از افرادی تشکیل می شد که آگاهی مبارزاتی خود را در دانشگاه به دست می آوردند و بنابه همین آگاهی، مبارزه را وظیفه خود تشخیص می دادند. به این دلیل بود که همواره دو موضوع دغدغه اساسی موسسین این گروهها را تشکیل می داد؛ مبارزه مسلحانه یا آگاهی دادن به ملت و آماده کردن ملت برای مبارزه. این که راه مبارزه با رژیم پهلوی چگونه باشد چیزی بود که دانشجویان تشخیص می دادند.

درست بودن یا نبودن روش گروهها بحثی نیست که در اینجا مد نظر باشد، بلکه این موضوع در خور توجه است که دانشجو خودش مبارزه و روش مبارزه را تشخیص می داد. البته درست است که دانشجو در تشخیص مبارزه و روش آن از جریانهای بیرون دانشگاه و حتی از جریانهای مبارزاتی خارج از ایران الهام می گرفت، اما این امر تنها در سطح الهام گرفتن بود و نه آن که گروههای دانشجویی بازوهای اجرایی جریانهای مبارزاتی خارج از دانشگاه بوده اند. بنابراین، گروههای مبارزاتی دانشجویی در جریان مبارزه علیه رژیم پهلوی، گروههایی در کنار دیگر جریانهای مخالف آن رژیم بودند و دانشجو به جای آن که عامل نیروی خارج از دانشگاه باشد مبارزی بود که بنابه آگاهی خود در کنار دیگر جریانها علیه رژیم شاه فعالیت می کرد.

ب- ویژگی دوم گروههای جنبش دانشجویی، مبارزه با رژیم پهلوی بود. اصل مبارزه چنان بر اندیشه و خواست گروههای دانشجویی سایه انداخته بود که یا پس از آن که چند دانشجو یکدیگر را می یافتند و یک اشتراک هدفی را بین خود می یافتند، راه مبارزه را در پیش می گرفتند و یا آن که اگر پس از چند سال
پس از پیروزی انقلاب اسلامی 57، جنبش دانشجویی رنگ و بوی دیگر یافت به گونه ای که می توان گفت آن دو ویژگی نیز شکلی دیگر گرفتند. در وهله نخست، استقلالی که جنبش دانشجویی قبل از انقلاب داشت رنگ باخت. گروههای دانشجویی دیگر گروههایی نبودند که در دانشگاه و بنابه هویت دانشجویی شکل گرفته باشند بلکه عاملی بودند در دست رهبران خارج از دانشگاه که اکنون به دنبال سهم خواهی از انقلاب بودند.
مطالعه و بررسی چرایی شکل گیری گروه و تبیین اهداف به دست می آمد، مبارزه با رژیم آغاز می شد. البته این مطالعات که به صورت جزوات مختصر و کوتاه درون گروهی در می آمد، اصولی مسلم و بی چون و چرا تشخیص داده می شد. در واقع، حتی آن گروههایی که سعی داشتند با بررسی و مطالعه راه مبارز با استبداد را در پیش گیرند، خود همان مطالعات به استبداد درون گروهی تبدیل می شد.

در این صورت، استبداد درون گروهی در مبارزه با استبداد سیاسی حاکم بود بدون آگاهی از استبداد درونی. شاید گفته شود فضای اختناق و سرکوبی که شاه بر کشور ایجاد می کرد راه دیگری جز مبارزه را برای جنبش دانشجویی باقی نمی گذاشت. این گفته گرچه درست است و متکی بر واقعیت موجود آن زمان است، اما پاسخگوی این مسئله نیست که جنبش دانشجویی در مبارزه خود با رژیم فاقد اصل اساسی خودآگاهی مبارزاتی بوده است. فقدان خودآگاهی مبارزاتی در جنبش دانشجویی باعث می شد تا دانشجویی برای آزادی جانفشانی کند که در واقع، تصوری روشن و واضح از آزادی نداشت، هرچند که جانفشانی و مقاومت دانشجویان در شکنجه گاههای ساواک معنایی اسطوره ای یافته است. به عبارت روشنتر، مبارز برای چیزی می جنگید که سوای مقداری شعار کلی و مبهم و از این رو گنگ، تصور دیگری از آن نداشت. شاید این گفته کمی افراطی و از سر بی انصافی انگاشته شود، اما با دقت به عکس العمل گروههای دانشجویی پس از پیروزی انقلاب روشن می شود که فقدان خودآگاهی، آن گروهها را به نفی آزادی کشاند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی 57، جنبش دانشجویی رنگ و بوی دیگر یافت به گونه ای که می توان گفت آن دو ویژگی نیز شکلی دیگر گرفتند. در وهله نخست، استقلالی که جنبش دانشجویی قبل از انقلاب داشت رنگ باخت. گروههای دانشجویی دیگر گروههایی نبودند که در دانشگاه و بنابه هویت دانشجویی شکل گرفته باشند بلکه عاملی بودند در دست رهبران خارج از دانشگاه که اکنون به دنبال سهم خواهی از انقلاب بودند. دانشگاه پس از انقلاب عرصه گروههای خارج از دانشگاه بود که هر کدام برای خود کلاس و دکه ای گرفته بودند و به جان هم می افتادند. فقدان خودآگاهی در جنبش دانشجویی پس از انقلاب با رسیدن به آزادی چنان قوت گرفته بود که به جان آزادی به دست آمده از انقلاب افتاد. در واقع،
جنبش دانشجویی در تاریخ خود به عنوان نیروی در کنار دیگر نیروها واقعیتی بوده است که در حرکت آزادیخواهی ملت ایران شرکت داشته است، اما به عنوان جنبش دانشجویی و برخاسته از هویت دانشگاهی خود که باید نقش در خودآگاهی ملت ایران از آزادیخواهی خویش داشته باشد، نمی توان جایگاهی برای آن شناسایی کرد.
با کم رنگ شدن ویژگی نخست جنبش دانشجویی ویژگی دوم آن قوت و قدرت بیشتری یافت به گونه ای که اصل حاکم بر این جنبش شد.

انقلاب فرهنگی را می توان نتیجه منطقی فقدان خودآگاهی جنبش دانشجویی دانست که یک گروه توانست دیگر رقبا را از میدان به در کند و خود در دانشگاه بماند. نقش دفتر تحکیم وحدت و انجمنهای اسلامی چه در انقلاب فرهنگی و چه پس از آن برخاسته از شدت نفوذ عوامل خارج از دانشگاه و فقدان خودآگاهی بود که از قبل در جنبش دانشجویی وجود داشت. این دو ویژگی را می توان به خوبی در عملکرد انجمنهای اسلامی در دوره اصلاحات نیز دید. جنبش دانشجویی به عنوان نهادی دانشگاهی به جای تبیین اندیشه و اهداف اصلاحات که باید در دانشگاه انجام می گرفت، مبدل به ابزاری در دست مدعیان اصلاحات در خارج از دانشگاه شد. از این رو، انجمنهای اسلامی به جای تشخیص درست و آگاهانه از اصلاحات تنها ندای بیرون از دانشگاه را اجابت می کرد. بسط و قبضهایی که در دولت اصلاحات و بعد از آن دولت در انجمنهای اسلامی به وقوع پیوست، بیش از آن که نیاز انجمنهای اسلامی را برآورده کند متاثر از خواست بیرون از دانشگاه و عدم استقلال آن انجمنها و همچنین فقدان خودآگاهی دانشجویی بود. این که کسی چون آقای افشاری در خارج از ایران به صورت معاند با انقلاب طرف رای و نظر صدای آمریکا می شود ناشی از شرایط و اقدام شخصی نیست، بلکه متاثر از شرایطی است که بر انجمنهای اسلامی حاکم است و حتی انشعابهایی که در این انجمنها به وجود آمد نیز معلول همین شرایط داخلی است تا خارجی.

جنبش دانشجویی در تاریخ خود به عنوان نیروی در کنار دیگر نیروها واقعیتی بوده است که در حرکت آزادیخواهی ملت ایران شرکت داشته است، اما به عنوان جنبش دانشجویی و برخاسته از هویت دانشگاهی خود که باید نقش در خودآگاهی ملت ایران از آزادیخواهی خویش داشته باشد، نمی توان جایگاهی برای آن شناسایی کرد. فقدان خودآگاهی در جنبش دانشجویی سوالی بنیادین به وجود می آورد که آیا این جنبش در تاریخ آزادیخواهی ملت ایران یک واقعیت بوده یا بیشتر یک توهم بوده تا واقعیت؟

ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
Balatarin
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل شما به سايرين