|
داخلی » يادداشت » فرهنگی هنری
|
|
دل گفته های من و غزال (1) دکتر محمدحسن جعفری سهامیه |
|
|
کد مطلب : 7782
|
21 بهمن 1386 ساعت 16:29
|
|
| دل گفته های من و غزال (1) ملاحظه: قبل از مطالعه این مطلب، درد دل های من و تورج را بخوانید . -----------------------------
- دل هر ذره را که بشکافی آفتابیش در میان بینی
غزال! به هسته یک سیب فکر کن! سوال های زیادی هست که می شه برای اونها به دنبال پاسخ بود: یک هسته کوچک و به ظاهر ناچیز سیب، از یک درخت کامل سیب چه چیزی رو در جوهره خودش داره؟ چه چیزهایی رو کم داره؟ چرا باید در دل سیاه، سرد و نمناک خاک بره؟ خاک چه چیزهایی داره که جبر بالنده شدن سیب این هست که در دل او نهفته بشه؟ چطور می شه که یک هسته ممکنه در دل خاک بپوسه، فاسد بشه و تبدیل بشه به خاشاک؟ چطور اگه بشه، این هسته جوانه می زنه، نهال می شه و نهایتا تبدیل می شه به یک درخت کامل سیب: شاداب و سرسبز و پر میوه؟ چرا یک هسته سیب تبدیل به درخت کاج نمی شه؟ این الگوی سیب شدن را چه کسی در جوهره این هسته ناچیز قرار داده؟
حالا همه این سوال ها رو درباره جوهره خودت بپرس و ببین به چه پاسخ هایی می رسی؟
غزال: شما در مورد (امثال) من از خوبی هایی که دارم حرف می زنید، ولي آيا همش حقيقت داره؟ یعنی آیا هستم؟
- بلی خوبی ها در وجود جاودانه ما حقيقت داره اما باید پذیرفت که هنوز تا واقعی شدن همه آنها راه زیادی هست. پس در وجود تو هم خوبي هاي زيادي حقيقت داره، یعنی در جوهر همه آدم ها. اما اگر این حقیقت ها به واقعیت تبدیل شده بود دیگر مقصود سفر زندگی حاصل بود. دلیلی برای ماندن در سفر نبود.
غزال: اون دلیل چیست ؟
- همه آدم ها بايد تلاش کنن حقيقت خوبي هاشون به واقعيت تبديل بشه. من و تو هم از اين قاعده مستثني نيستيم دختر آسمان! اصلا اومديم به اين دنيا براي همين. براي همين!
غزال: اگر جاي من می بودي چه ميكردي؟ يا من اگه چي كار كنم ديگه خوبه خوبم؟ ميدونيد ، از دست خودم ناراحتم چون ميدونم خدا يه كوچولو از من دلخوره. اخه من باهاش حرف نمي زنم.
- آرامش داشته باش... بهترين کار اينه ... خدا در آرامش با بنده هاش حرف مي زنه. يعني مي دوني غزال... خدا هميشه داره با ما حرف مي زنه ... باور کن... بيست و چهار ساعت. ولی چون آرامش نداريم صداش رو نمي شنويم.
غزال: اگه يه نفر خوب باشه ولي با خدا حرف نزنه كه حاصلی نداره، داره؟ من نماز نمی خونم. اصلا من با خدا حرف نمی زنم.
- انرژي هاي جسماني ما هميشه هياهو مي کنن تا ما صداي خدا رو نشنويم، صداي روح مون رو نشنويم. درست مي شه غزال اگه صبور و بردبار و آرام باشي. دعوت ات مي کنه
غزال: آره، احساس می کنم درسته. منتظر هستم.
- و وقتي دعوت ات کرد، اينقدر شيريني به کام ات مي ريزه که نمي توني ديگه ازش غافل بشي، نمي توني باهاش حرف نزني. مي دوني غزال! دليل اينکه ما با خدا حرف نمي زنيم اينه که صداش رو نمي شنويم. وقتي تو صداي کسي رو نشنوي... باهاش هم صحبت هم نمي شي! پس قدم اول آرامشه . این که خودمان را از چند انرژي بسيار خطرناک خالی و رها کنیم: از تنگ نظري، بد بینی ، بدخواهي، حسادت ، ريا کاري، کج خلقي... پس آرام باش و تلاش کن خودت رو از اين انرژي ها دور کني.
غزال: اینها چی هستن؟ چرا در ما هستن؟ چرا گرفتارشون شده ایم که باید ازشون خلاص بشیم؟
- دختر زلال من ! مي دوني شيطان چيه ؟ شاید هیچکس نداند که شیطان حقیقتا چیست اما این انرژي هاي منفي در وجود ما، فرزندان شیطان هستند یعنی انرژي هاي جسم زميني ما. اين خصلت هايي که برات نوشتم، فرزندانش هستن. به نظرم این فکر باطلی است که تصور کنیم خدا شيطان رو به معنی سرچشمه و مظهر همه بدی ها و زشتی ها آفرید و به جان ما انداخت. شيطان اصلا آفريده ای به این معني که ما فکر مي کنيم نيست. نمود عملی شيطان يعني ظرف زميني و خاکی ما که انرژي هاي بسيار قدرتمندي دارد. انرژی هایی که در جوهر و ذات خود ، شر نیستند. اين انرژي ها اگه مهار بشن، با آرامش، تمرکز، حسن نيت، دل پاک. اگه مهار بشن، مثل اسب راهواري اند که ما رو به بهترین مقصد می رسانند. اما اگه مهار نشن، مثل اسب سرکشي اند که ما رو تا عمق تاريکي و تا منتهای پلیدی و پوسیدگی می برند. جوهر روح ما را فاسد می کنند.
غزال: در واقعیت زندگی روزمره ما چه خبر است؟
- در آشفتگي زندگي روزمره، در محيط هاي پریشان جامعه، در شلوغي هاي محيط کار، در هياهوي اين زندگي ماشيني که ما آدم ها گرفتارش هستيم و بخصوص از آرامش طبيعت دور مانده ایم. این انرژي هاي در حال فوران و عصیان نفس زمینی ما هستند که مهار روح و دل ما رو در اختيار مي گيرن. ما رو به لجنزار مي کشونن. تاريک مون مي کنن و اینگونه هست که شيطان ، بد دشمني است.
براي بشر، براي آدمي زاده ، شیطان تا تاريکي رو چیره بر ذات و روحش نکنه... دست بر دار نيست. اما اگه به آرامش پناه ببريم و سفره انرژی های زمینی و نفسانی و جسمانی مون را جمع کنیم و اجازه بديم که روح ما، جوهره آسمانی ما، همان ذات جاودانه ی ما، کنترل انرژي هاي جسماني و نفسانی رو در اختيار بگيره ، اون وقت، همين انرژي ها، مي شن موتوري که ما رو به سرعت به پاکي مي رسونن، به زلالي! می شن کمک کار رفتار و کردارهایی پاک، خدایی، انسانی و مثبت که استمرار اونها کار را به جایی می رساند که اين ها همه جزو ذات و روح ما مي شن ، يعني جزو شخصيت ما. یعنی شیطان ، بنده ی ما می شود... | | |
|
| | |