سه‌شنبه ۰۲ خرداد ۱۳۹۱
کد خبر: ۱۷۶۶۴
۰۷ آذر ۱۳۸۷ - ۱۱:۳۲

 
در اين وانفساي قيل و قالهاي سياسي که علمها برپاشده تا هر که را مامني باشد، در اين هياهويي که يکي به نام آزادي و تسامح و انديشه و به اصطلاح گفتمان، بي گفتگو دست به کار مطلق انگاري وهمها و آرزوهاي نامتعين خويش است و ديگري به نام اصول و ارزش اصل و ارزش را به مخاطره انداخته به گونه اي که صداي ترجيح حکومت بر جمهور از ميان آن به گوش مي رسد، خبط کردي جناب فرارو، خبط! 

جناب فرارو، در اين مدت کم توانستي سابقه اي دست و پا کني و مخاطباني بيابي که با آشنايي با چنين سابقه اي تو را متفاوت با ديگران بيابند. تو با سابقه ات نشان دادي هياهو را مي نگري اما گام در آن نمي گذاري و حتي بيش از اين، ديگران را به آن اندرز مي دهي. سابقه تو در خبرها و نوشته ها و گفتارها تلاش به يافتن مجالي بود تا در هواي پرهياهو بتوان نفس کشيد و سخن گفت بي آن که بازدم همان هياهو را داشته باشد اما اکنون چه شده که از «در ميهماني حاجي آقا» سخن مي گويي؟ 

جناب فرارو به اين عبارت نگاهي بيانداز و خودت قضاوت کن؛ « اما من از آدم هايي نيستم که معتقدند وقتي نتيجه مشخص است مبارزه بي معنا است. اين روزها فکر مي کنم هرکدام از ما جزيره مقاومتي هستيم که بايد در برابر سيل پرشتابي که حوزه عمومي را در نورديده و حالا بي آزرم و هراس، حوزه خصوصي مان را هدف گرفته ايستادگي کنيم، حتي اگر مطمئن باشيم که سرنوشت محتوممان غرق شدن است». بگذريم که «در ميهماني حاجي آقا» نوشته اي است نه از به سبک و سياق هنرمندانه و نه بر مبناي و اساس انديشه و باز بگذريم که اين نوشته نه نشاني از زوق و خلقي در آن است و نه حکايتي از بصيرت و آکاهي.
 
اما جناب فرارو، چه شده که گفته تو شکل و شمايل درد دلي پيدا کرده که تنها در آن پرخاشجويي و خشونتي ديده مي شود که بسيار دور است از آنچه پيش از اين مي گفتي. چه شده که تحليل و بررسي هاي تو جاي خود را به تندگوييهاي شخصي داده و نگريستن و دريافتن ايدها را به کناري گذاشته اي و حضيض وقايع روزمره و احساساتي را ترجيح داده اي که حتي آراستگي کلام را نيز ندارد؟ 

جناب فرارو اجازه بده تا به عنوان کسي که مدتي با تو ارتباطي دارد و تا اندازه اي با سابقه ات آشنا است، به خودش حق دهد و به ياد آورد آنچه را گفتي و نوشتي. 

نخست؛ که منش تو برپا کردن علم مبارزه جويي و ايستادگي و امثال اين مقولات نبود و در پي آن نبودي که خودت را « جزيره مقاومتي» بيانگاري، و هيچگاه همانند کساني نبودي که از سر اصلاح خواهي شر و شوري در سر بپروانند و در افراطهايي که شاهدش بوديم مشارکتي داشته باشند. تو خودت را در ميان جمع مي ديدي و مي دانستي که اگر کار به اصلاحي هم باشد تنها در پذيرش واقعيت وجود ديگران ممکن است و هيچگاه با فاصله و دوري جستن از ديگران خودت را جزيره مقاومت نمي دانستي. اين اصلي است محترم و بزرگ که صلاحيت سياسي داشتن نه به تخاصم، بلکه به احترام است حتي آن که قبولش نداشته باشي و تلاش را بر مبناي ايجاد رابطه باشد تا قطع آن. 

دوم؛ بر اساس آن منش رويه اي در پيش گرفتي که خاص تو است. تو بنابر اين رويه نه نشاني از راست و نه از چپ داري و نه مي توان تو را اصلاح طلب خواند و نه اصولگرا. اساس و بنيان رويه تو احترام به اصل و مبنايي است که برپايي اردوگاهها آن را تا اندازه اي ناديده گرفته و آن، احترام به جناحها و عقايد سياسي و نه سرسپردگي است. بنابر اين رويه، تو در عين آن که جناحهاي سياسي را محترم مي شمردي اما انتقاد را فراموش نکردي و خيرخواهي را در پيش گرفتي. خير خواهي در سابقه هر آنجا که نشاني از نقص و نقضي بود را چشم داشت و با عيان کردن آن سعي در اصلاح داشت و بر اين خيرخواهي نيز پايداري کردي. گواه پايداريت بر انتقاد خيرخواهانه ات و تن ندادن به مصلحت جويي همان ماجراي فيلتر شدن تو بود که مدتي امکان کلام از تو گرفته شد. 

سوم؛ انتقاد خيرخواهانه توانست ماحصل داشته باشد. تو خودت شاهد آن هستي که برخي حتي حاضر به گفتگو با تو نمي شوند چون نمي دانند تو در زير کدام علم و به کدام منفعت رفتار مي کني. آنان حق دارند، اگر تا کنون چيزي آموخته اند از سر همين علم و کتلها و منفعت خواهي بوده و اگر قرار باشد که با کسي هم مصاحبه اي کنند با همان قرار و مدار است و نمي توانند مشي تو را در ترازوي منفعت طلبانه خود بسنجند. همين برخورد و حساب و کتابي که آنان با تو دارند گواه صحت رويه تو است که در آهنگ کلام تو «مبارزه» و «جزيره مقاومت» مصداق بارز خارج خواندن است. انتظار آن است که آگاه به رويه ات باشي و بداني که در اين وانفسا حفظ آن همان قدر که سخت و ناگوار است، ارزشمند نيز هست. 

چهارم؛ حفظ تعادل در وادي سياست سخت ترين کارها است که سابقه تو توانسته تا اندازه زيادي در پي آن باشد. البته گاه پيش آمده که از تعادل خارج شده و اين تصور به وجود آمده که مايل به اردوگاه خاص شده اي اما باز توانستي تعادل را برقرار کني آن هنگام که زبان انتقاد خود را در خطاب به همان اردوگاه گشودي. حفظ تعادل در تو منطقي دارد به آن معنا که کسي را نمي توان به نحو مطلق ستود يا تقبيح کرد بلکه با حفظ حرمتها کاستي ها را گفت تا راه به اصلاح پيدا شود و اين منطق را بدون آرمان خواهي متعصبانه و پرشور، با شعور و آگاهي پي گرفته اي. حفظ تعادل در تو نشان داد که سينه از براي کسي چاک نداده اي تا با بت تراشي مروج بت پرستي سياسي شوي و چنين کاري را در شأن حرمت گذاشتن به ديگران نمي داني. 

پنجم؛ به عنوان کسي که از نزديک شاهد گفتار و کردار تو بوده، حفظ تعادل را در روابط دروني ات نيز ديده است. تو توانستي جمعي داشته باشی که با وجود سلايق متفاوت با يکديگر توان سخن گفتن را داشته باشند و مديريت در جهت برقراري همين گفتار دروني بوده است. البته بايد اقرار کرد که رويه اي به اين صورت بعضي کاستي ها نيز دارد اما وجود کاستي ها به معناي تلاش به انجام چنين رابطه دروني نبوده است و مي توان گواه بود که اصل تلاش در جمع تو در جهت همان تعادل بوده است. 

با ياد آوري اين نکات، اکنون جاي اين پرسش است که «ميهماني حاج آقا» چه معنايي دارد؟ آيا به معناي فراموش کردن اين نکات و در پيش گرفتن راه و روش ديگري است که به راحتي در ديگر محافل ديده مي شود؟ آيا فرارو قصد آن دارد که هر چه رشته را پنبه کند تا براي پيدا کردن جمع مخاطبان بيشتر هم رنگ جماعت شود؟ گمان نمي رود که جناب فرارو چنين قصدي داشته باشد اما نمي توان گفت «ميهماني حاج آقا» نوشته اي است شخصي و در نتيجه با مسئوليت شخصي، زيرا يادداشت جاي قصد و غرضهاي شخصي نيست و حساب آن به پاي فرارو است. پس، نمي توان از مسئوليت آن طفره رفت و از سوي ديگر، نوشته حاضر نيز به معناي بي مسئوليت بودن فرارو نيست. اين نوشته تنها به آن معنا است که با يادآوري سابقه فرارو و دست آوردهاي ارزشمند آن، به جناب فرارو انتقادي خيرخواهانه کند که مسوليت و سابقه خود را با نوشته اين چنین تند خدشه دار نکند و همچنان به دنبال همان ارزشهايي باشد که تا کنون در آن جديت داشته است.

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربحث ترین
پربیننده ترین ها
چند رسانه‌ای
تاریخ