آیا آمریکا به همراه رژیم صهیونیستی به ایران حمله نظامی خواهند کرد؟ این سوالی است که در چند ماه اخیر به طور جدی مطرح بوده و جوابهای متفاوتی به آن داده شده اما شیموس میلن از روزنامه گاردین و اسکات استوارت، تحلیلگر بنیاد استراتفورد، پاسخ مشخصی به آن دادهاند.
به نظر این دو، مسئله این نیست که آمریکا و اسرائیل به ایران حمله خواهند کرد بلکه مسئله این است که این حمله شروع شده و این دو کشور به همراه متحدین غربی خود از جمله بریتانیا و فرانسه در حال حمله به ایران هستند.
میلن مقاله خود را با این عنوان نوشته؛ «جنگ علیه ایران آغاز شده است»، و استوارت از این عنوان استفاده کرده؛ «جنگ اطلاعاتی پنهان علیه ایران».
ادله هر دو تحلیلگر مشابه یکدیگر است و هر دو به وقایعی اشاره دارند که در طی ماههای اخیر به وقوع پیوسته است. این وقایع عبارتند از؛ ترور بزدلانه ی دانشمندان هستهای ایران، حمله سایبری به تاسیسات هستهای ایران به خصوص توسط کرم استاکسنت (Stuxnet worm) و انفجار در یکی دو مرکز نظامی ایران.
استورات علاوه بر این موارد به وقایع دیگری نیز اشاره میکند که از جمله ادله وقوع این جنگ هستند و مرگ مشکوک احمد رضایی، پسر محسن رضایی، در امارات و لو رفتن عوامل سیا در لبنان را نیز در زمره آنها برمیشمرد. هر چند که میلن معتقد است حمله آمریکا و متحدینش به ایران آغاز شده اما به نظر میرسد که او وقوع این موارد را نشانههایی بر شروع این حمله میداند. بر خلاف میلن، استوارت معتقد است که حمله آمریکا علیه ایران امری تازه نیست بلکه به سالها قبل و به ویژه سال 2007 بازمیگردد که با رفتن پرونده هستهای ایران به شورای امنیت دور تحریمها علیه ایران آغاز شد.
در مورد دو نکته؛ حمله آمریکا و متحدینش علیه ایران و زمان شروع آن، تحلیل این دو جالب توجه به نظر میرسد. این موضوع با توجه به شواهد موجود قابل قبول است که آمریکا و متحدینش بر خلاف سیاست رسمی خود مبنی بر پیش گرفتن گزینه دیپلماتیک، علیه ایران وارد جنگ شدهاند هر چند که این جنگ با تصور متعارف از یک جنگ تفاوت دارد. هر دو تحلیلگر، این جنگ را با عنوان مخفی یا پنهانی توصیف کردهاند به این معنا که این جنگ به صورت رسمی اعلام نشده و در آن از روشهای اطلاعاتی و پنهانی استفاده میشود.
بنابر این، نباید تصور کرد که آمریکا برای حمله به ایران از موشک یا جنگندها و نیروی نظامی خود استفاده میکند بلکه برای حمله خود از روشهایی همانند فرستادن تیمهای ویژه برای ترور و خرابکاری یا جنگ سایبری استفاده کند که مورد اخیر هواپیمای بیسرنشین آر کیو-170 سنتینل یک نمونه از این روشها است.
از تحلیل استوارت میتوان نتیجه گرفت که طرح پرونده هستهای ایران در شورای امنیت و صدور قطعنامهها علیه ایران مراحل گام به گام حمله آمریکا علیه ایران بوده و این کشور در هر مرحله سعی کرده تا دامنه حمله خود را گستردهتر از قبل کند. نکته جدید در حمله آمریکا این است که وجوه خشونتبار آن در یک سال اخیر بسیار مشهود شده به نحوی که دیگر نمیتوان از مقابله دیپلماتیک آمریکا در برابر برنامه هستهای ایران سخن گفت. سوال مهم اینجا است که چرا آمریکا از ابزارهای نرم دیپلماتیک به روشهای سخت جنگی روی آورده و انگیزه تغییر روش این کشور چیست؟
استوارت پاسخ روشن و قابل توجهی به آن میدهد. به نظر وی، آمریکا نیروهای نظامی خود در عراق را به طور کامل خارج خواهد کرد و از زمان تخریب نیروی نظامی عراق در سال 2003، نیروهای آمریکایی تنها نیرویی بوده که میتوانست در حوزه خلیج فارس در برابر نیروهای نظامی متعارف ایران مقابله کند. به نوشته وی، قدرت ایران در نیروی هستهای بالقوه ی این کشور نیست بلکه در نیروی نظامی متعارف آن است که در صورت خروج کامل نیروهای آمریکایی از عراق، میتواند به سرعت خلاء ناشی از آن را پر کند.
در واقع، چنین فرصتی این امکان را به ایران میدهد تا بر منطقهای وسیع از افغانستان تا مدیترانه تاثیرگذار باشد که به نوشته وی، نه تنها بازیگران منطقهای همانند رژیم صهیونیستی، عربستان و ترکیه را تهدید میکند بلکه برای آمریکا نیز نگرانیهای جدی به بار میآورد. بنابر این، آمریکا مجبور است تا در برابر قدرت خیره کننده ی ایران به روشهای سخت روی آورد و جنگ پنهانی خود را شدت ببخشد. البته روشن است که در این نوع جنگ هم روشها متنوع هستند و هم دامنه آن بسیار گسترده و همین نیز مورد تاکید استوارت است که پیشبینی میکند روشهای نوینی در آینده به وقوع خواهد پیوست؛ روشهایی که نسبت به روشهای قدیمی، انقلابی خواهند بود.
در هر صورت، مسئله تحرک خصمانه و سختافزاری آمریکا علیه ایران موضوعی غیرقابل انکار است که از دید این تحلیلگران پنهان نمانده و این موضوعی است که ایران نمیتواند آن را نادیده بگیرد. در واقع، ایران از زمان پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی در تقابل با آمریکا بوده اما این تقابل از سال 2007 به این سو شکل خاصی به خود گرفته است. ایران مجبور است تا در برابر شیوههای نوین آمریکا به راههای مقابله متناسب با آنها بیاندیشد تا آن که بتواند از منافع خود دفاع کند.
علت این که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی چه در تحریمها و چه در روش سختافزاری آمریکا مورد هدف قرار گرفته در این است که به اعتراف این تحلیلگران، ایران مورد حمله است و روشن است که یکی از اهداف اساسی نیز نیروی مدافع ایران باشد. موضوع در اینجا دیگر دیپلماسی صرف یا فقط مذاکره نیست بلکه مسئله بر سر روشهای حمله و تاکتیکهای متناسب با آن است که ایران برای دفاع از خود مجبور است از تاکتیکهای مناسب استفاده کند.
البته به میزان پیچیدگی این نوع حمله و دفاع، تشخیص پیروز نبرد نیز از سوی ناظران عادی، بسیار پیچیده است چون عرصه نبرد، پنهانی و بسیار نامشخص است و در نتیجه، به راحتی نمیتوان گفت کدام طرف پیروز خواهند شد. تنها باید دید که کدام طرف میتواند در شرایط موجود به صورتی کاملا نامشخص مهره خود را حرکت دهد تا آن که طرح طرف مقابل را ناکام گذارد.
فرونشاندن هواپیمای بدون سرنشین سیا در ایران و نگرانی شدید امریکایی ها از این اتفاق حکایت از آن دارد که حریف ایرانی اکنون دست بالا را دارد.
تمام قراين و شواهد نشان مي دهد جنگ عليه ايران آغاز شده اما نه يك جنگ فيزيكي كه هم هزينه زياد دارد و هم معلوم نيست به هدف خودش برسد بلكه اين جنگ جديد جنگي رواني در تمام ابعاد آن از تحريم هاي سمبليك گرفته تا تهديد به حمله و صدور قطعنامه هاي جور واجور در مراجع بين المللي و ترور و خرابكاري را شامل مي شود. هدف اين پروژه خرد كردن اعصاب ايراني ها و واداشتن آنها به تسليم است. در اين جنگ بمب و موشك از طرف ما كارگر نيست بلكه از يكطرف صبرو متانت را نبايد از دست بدهيم و از طرفي بايد به شيوه خودشان با آنها جنگ رواني كنيم البته پرواضح است كه ابزار ما زياد نيست اما بهرحال نبايد منفعل يا احساساتي عمل كنيم. در عين حال بايد بدانيم كه انعطاف پذير نبودن در سياست بمنزله خودكشي است و نمي توان همواره بدون هيچ انعطافي مواضع سرسختانه گرفت و انتظار پيروزي داشت.