فرارو- به زودی درخت های خیابان ویلا شکوفه خواهند زد و بی برو برگشت، بهار، بدون اجازه، از هر پنجرهای وارد میشود و اگر انعکاس نورها بگذارد، شاید بعضی جاها سبز هم بشود. مگر پنجرهی قهوهای رنگ فرارو، که گشوده می شود به روی شما همچنان قهوهای.
حتماً هم از سماجت برای حفظ این رنگ و تحت تأثیر «ننگ ما، ننگ ما، ......... ما»، خیالاتی شده اید که پشت این رنگ فتنه ای خوابیده است. اما به کی قسم، شما که بهتر می دانید برخی از اخلال گران که لیستشان الان در جیب من است، تبلیغ های ما را دزدیدند و دارن باهاش پز میدن! ما هم مانده ایم با ناچاری و مشکل همه گیر نداری.
البته مادر رجب بر آن جنبه ی قضیه پای فشرده و پیغام فرستاده: «ننه رجب! به این خوشوقت بگو زودتر رنگ رو عوض کن، وگرنه سرنوشت سبزها در طالع قهوهای هاست.»
خب ما هم به شخصه دوست نداریم خودمون قهوه ای باشیم، شاید بهتر بود تر و ورگل مینشستیم و مثل بعضی ها تو بعضی سایت ها و روزنامه ها، بقیه رو قهوه ای می کردیم.
تازه از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان، دیشب از ترس خواب دیدم بر و بچه های پیگیری دستگیری سران فتنه قهوهای! ریخته اند فرارو و روی دیوارها رنگ پاشیده اند و نوشته اند: «فرارو خر است»! البته خر حیوان نانجیبی نیست و ما هم در این چند سال به قدری رنگ وارنگ دیده ایم و شنیده ایم که پوستمان کلفت شده و گوشمان سنگین و ناراحت نمی شویم؛ ولی فرارو هر چه باشد خر نیست!
فقط فکس اش خراب است! همین الان سیصد و شصت و چهارمین خبر فوری بانک صادرات توی گلوی این فکس زپرتی گیر کرد و سجاد وقتی داشت با تمام قوا کاغذ نیمه مچاله را از حلقومش بیرون می کشید، گفت: «خبر فوریه!» بعد هم بالاخره مثل فاتحی که از جنگ های صلیبی برگشته (نه جنگ های مخملی و نرم و مکش مرگ ما) کاغذ را نجات داد. چند ثانیه بعد با صدای تو سری خورده ای گفت: «بانک صادرات! خبر فوری! یک نفر به مشتریان .... اضافه شد.» 
و من مانده ام که این بچه با چه اراده ای سیصد و شصت و چهار روز است که این کار مداوم را ادامه می دهد؟
سجاد بعد از جدال بی پایان با فکس، خوب می داند که حق اعتراض به مدیر داخلی را ندارد.
مثل منصوری که وقتی بعد از کلی هیجان به خاطر مصاحبه ی خوراکی که گرفته بود، فهمید رکوردر خراب بوده و مصاحبه ضبط نشده، به مدیر داخلی حرفی نزد، و تمام ادعاهای حقوقی و حقوق دانیش هم فقط به درد خودش خورد؛
و مثل همه ما که به خاطر قندان های خالی چای تلخ سر می کشیم و جیکمان در نمی آید که می دانیم مدیر داخلی چشم غره می رود که همین الان یک عالمه از تنخواه طلب دارم و بعد هم خط و نشان میکشد که دفتر را کثیف نکنید و چه و چه.

و چه سالی بود این سال 88. پیش از انتخابات چه شب هایی روی صندلی های ناراحت فرارو تا صبح جان کندیم و به هزار و یک ترفند از نوشتن گزارش های اقتصادی شانه خالی کردیم.
باز هم خدا عوض بدهد شما را که چند تا کامنت محبت آمیز گذاشتید برای ما با یک عالمه قسمت سانسوری که حداقل دلمان گرم بماند.
عمری باشد، جبران کنیم انشاالله.
ما هم در عوض درس هایی که از انتخابات دهم گرفتیم، برنامه های خوبی برای انتخابات یازدهم داریم.
اول این که تمام قد از طرح انتخاباتی مجمع تشخیص مصلحت حمایت میکنیم و برای مقابله با فحش های احتمالی، یک سری دوره های فشرده آنتی فحش در سطح مقدماتی و پیشرفته برگزار می کنیم و سریع یک گزارش سفارشی هم روی موضوع میرویم با تیترهایی همچون:
چرا حرف زشت؟ - جایگاه ادب در اجتماع - ادب مرد به ز دولت اوست - وای چه بی ادب!
*(توضیح عکس فوق: یکی از دوستان ما به دلایل کاملاً شخصی علاقه ای ندارد که تصویرش در کنار اعضای جنبش باشد و ما هم با احترام به حفظ حریم شخصی افراد، ایشان را سانسور کردیم.)
دوم این که سید بزرگوار دکتر عبدالرحیم زاده که تمام خزعبلات جهان را به پیچیده ترین شکل در قالب فلسفه به خورد آدم می دهد را با کمی روتوش و یک دست کت و شلوار وطنی هاکوپیان، کاندیدای مستقل خودمون اعلام می کنیم و رنگ قهوه ای را از همین الان نماد خودمون قرار می دهیم. 
و تا دیر نشده بگم که این هیچ ربطی به رنگ های نسکافه ای و کرم و شکلاتی و عسلی نداره و مبادا فردا پس فردا، هر دختر خانم سانتی مانتالی را با این رنگ موها به اتهام ارتباط و فعالیت با ما دستگیر کنن که ما از همین الان همه چی رو تکذیب می کنیم. تکذبیه اش هم داره تایپ میشه.
یک سری مشکلاتی هم داریم مثلاً اینکه گردنمون از مو باریک تره و جیبمون از دل های شما پاک تر.
بعد هم چهره هایی مثل خانم گوگوش و آقای سروش را کم داریم که البته فکرهایی هم کردیم و داریم روی چهره فتوژنیک سجاد و صدای شش دانگ منصوری حساب می کنیم و بقیه اش را هم خدا کریمه. 
خبرهای خوشی هم از آمریکای جنوبی رسیده که یک خانم هنرپیشه که شما او را به اسم «ویکتوریا» می شناسید، از الان آمادگی خودش را برای فعالیت های انسان دوستانه ی حقوق بشری در ایران اعلام کرده و گفته هیچ جای دنیا به اندازه ایران طرفدار پیدا نکرده.
قرار است تلفنی با این خانم مذاکره کنیم که صدای فریاد محمد در تحریریه می پیچد: «ارشادی بزن زنگو» و من همچنان با خودم سبک سنگین می کنم که یعنی می شناسه ارژنگ و؟ بین غذاها چی دوست داره خرچنگ و؟
از طرفی جنبش قهوه ای فرارو با الهام از دکتر «مین پور» نگاهی رو به فردا دارد و برای شروع هم مناظره هایی برگزار خواهد کرد.
و اگر برادر عزت الله خان با برگزاری مناظره ها موافقت نکرد؛ ناچار از صدا و سیمای وطنی چشم می پوشیم و با روپرت مرداک می بندیم و مناظره ها را از شبکه فارسی وان تنها برای 3 درصد بیننده ای که در ایران داره پخش می کنیم.
قبل از شروع اولین مناظره طی برنامه ای کاملاً حساب شده، چند تا واسطه ی خوب مشهدی پیدا می کنیم و قرار می گذاریم با محمد باقر خان قالیباف و با هزار جور وعده و وعید و خواهش و عجز و التماس و تهدید و ترسیم دورنما و نزدیک نما که همه ی همش راسته، می خواهیم با تمام افتخارات عمودی برج میلاد و افقی تونل توحیدش از ما حمایت کنه و خودش شرکت در انتخابات رو بی خیال بشه.
اولین مناظره بین دکتر سید بزرگوار ماست با کاندیدای دوره یازدهم، اسفندیار رویین تن مشایی که بر اساس گمانه زنی هایی، رنگ انتخاباتی ایشان یا صورتی چرک است یا نارنجی جیغ، البته نه آن نارنجی خانم یولیا تیموشنکو، بلکه از همین نارنجی های وطنی که خودمون داریم.
مناظره دوم هم بین رییس خوشوقت ماست با محمود احمدی نژاد که آن موقع احتمالاً فعالیتهایی در ستاد فوق الذکر دارند. و ما مطمئنیم به ازای تمای وقت هایی که رییس خوشوقت ما را پیچانده، احمدی نژاد افشایش خواهد کرد. و این مناظره با پیروزی طرف مقابل به پایان می رسه.
و اما مناظره سوم بین یکی از اعضای جنبش قهوه ای ماست (چشمتان روز بد نبیند) علیرضا ارشادی با مهدی کلهر.
این علیرضا گیس های بلندی تری دارد و فقط باید با ظرافت دم اسبی شان کند. همین دیروز هم ریشه اسم مجید برقی را به بابا برقی معروف نسبت داد و بعد از ربط دادن جریان اتصالات برق فرارو به او، رسید به مسئله نقدی کردن یارانه ها و خلاصه...
در قسمت پر کار فرهنگ و هنر هم برای تنویر افکار عمومی که یکی از شعارها و اهداف اصلی رییس خوشوقته، تعدادی گزارش تصویری و عکس و اسلاید از هنرپیشه های هالیوود و بالیوود و مراسم اسکار و جشنواره برلین و فیلم ونیز و مراسم اهدای جایزه امی و جشنواره کن و فرش قرمز و زندگی خصوص نیکول کیدمن و جشن تولد جنیفر لوپز و طلاق آنجلیا جولی و کنسرت فلان و متن حاشیه بهمان، در نظر گرفتیم که یک وقت خدای نکرده این گمان خطا پیش نیاد که
هرچی جوات مواته همش مال این سایته
و به جان شما نباشه به جان همین سجاد خودمون، هدفمون تنها تنویر افکار عمومیه اونهم از نوع صد وات.
حتماً تا حالا این سوال براتون پیش آمده که جای سردبیر در این جنبش قهوه ای کجاست. البته از تجربه گذشته، ما دیگه آن قدر عقلمان می رسه که وارد حوزه مسائل امنیت ملی نشویم.

مخصوصاً این سردبیر ما که روز روزش با یک من عسل هم نمی توان خوردش چه برسه به الان که شب تاره و بعد از اینکه کلی از ما اعضای بخت برگشته ی جنبش کار کشیده، هنوز از کار هیچ کس راضی نیست و اگر من همین الان گزارش رو تمام نکنم و نفرستم و به کارهای دیگه نرسم، خدا می دونه تا کی نگهم می داره و من امشب تو هاگیر واگیر چهارشنبه سوری به چه بلایی دچار می شم.
شنیدید؟ همین الان فریاد زد: «ارشادی! بزن زنگو»
این هم منم زهرا فدایی، همسر همون سردبیری که ذکر خیرش رفت و همون کسی که بهترین گزارش های اجتماعی فرارو رو می نویسه و بهترین عکس ها رو می زنه! اینجا که کسی ظاهراً مخالفتی با این موضوع نداره، شما هم خواهش می کنم به روم نیارید.
پیشاپیش از پشت همین پنجره شیشهای، سالی خوب و لبریز از شادمانی را برای شما آرزو می کنم.