داخلی » خبر » فرهنگی هنری
آدم شویم (2)
با مرحوم علامه کرباسچیان
29 شهريور 1387 ساعت 13:08
متن زیر ، سخنرانی الگوی زهد و تقوا و هوشیاری ، مرحوم علامه کرباسچیان است که در دهه ی هفتاد شمسی برای گروهی از معلمان ایراد شده است.
در نوبت بعد ، فرارو نامه ی دوم علامه به دانشجویش در اروپا را منتشر خواهد کرد.نامه ی اول ایشان ، در " آدم شویم (1) " منتشر شده است.
باشد که با حضور قلب مطالعه کنیم و به کار بندیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
شاید تا کنون در برابر این پرسش قرار گرفته باشید که: بهترین کار براى آدمى چیست؟ اگر خوب دقّت کنیم، این سؤال براى یک انسان هشیار و داراى هدف، از مهم ترین پرسشهاى زندگى است. پیشوایان دین، با آگاهى کامل از انسان و هستى، چنین پاسخ داده اند:
« بهترینِ مردم کسى است که به دیگران بیشتر سود برساند.»
اکنون ببینیم بیشترین سود در چیست؟ مىدانیم آدمى از دو بُعدِ تن و روح ترکیب یافته است. تن، مرکبى است که تنها در دوران حیات او در این جهان مورد استفاده قرار مىگیرد و با مرگ رها مىشود. سودرسانى به تن آدمیان (مانند درمان بیماران، ایجاد رفاه و...) در مقایسه با تربیت روح (که حیات جاودان دارد)، داستان قطره و دریاست. این تربیت، در زبان دین، امر به معروف و نهى از منکر نامیده مىشود که قرآن کریم انجام آن را ویژگى بهترین امّت دانسته است:
« کُنْتُمْ خَیرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَت لِلنّاس؛ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَر»
براى رسیدن به این هدف، سخنرانىها و کتاب نوشتنها یک کار است و اقدام بنیادین تربیت نونهالان و خردسالان کارى دیگر. در این زمینه، امام ششم علیه السلام مىفرمایند: «عَلَیکُمْ بِالْأحداثِ و به راستى، این کجا و آن کجا!
بر این اساس، تربیت کودکان آینده از ارشاد بزرگسالان کنونى مفیدتر و مؤثرتر است و مدرسه بهترین جایگاه این کار؛ امّا آیا صرف تأسیس یک مدرسه به نام دین کافى است یا باید در آن، فرزندان جامعه را دینى پروراند؟ روشن است که دل خوش کردن به نام و ظواهر، خودفریبى است و هیچ کس نیز کار خویش را ظاهرى و نمایشى نمىداند.
حال باید دید راه درستِ رسیدن به این هدف چیست؟ به مقتضاى النّاسُ عَلى دینِ مُلوکِهِمْ (= مردمان به راه و روش حاکمان خود عمل مىکنند)، در یک مدرسه، شاگردان به معلمان و معلمان به مدیر نگاه مىکنند. پس باید که مدیر مدرسه، مرد دین باشد. مقصود این نیست که او بالاترین عالم دینى یا همواره در حال نماز و عبادت باشد؛ نمونهى مرد دین، مرحوم آقاى روزبه بود. او توانست با تربیت خویشتن، شاگردانى تربیت کند که خود را به پول و مقام نفروشند.
پس کسى که مىخواهد مدرسه اى تأسیس کند که در آن مسلمان تربیت و آدم تحویل داده شود، نخست باید مدیرى مثل روزبه، مرد دین داشته باشد و گرنه کارش آب در هاون کوبیدن است!
کمى فکر کنیم. آن مرحوم چه داشت که منشأ این برکات شد؟ اگر چیزى نداشت، چیزى نمىداد؛ چرا که مُعطی الشَّیءِ لایَکونُ فاقداً لَهُ.
ذات نایافته از هستى بخش ،کى تواند که شود هستى بخش؟
کسانى که آن انسان بزرگ را زیارت کرده بودند، مىدانند که این برکات از فیزیک و ریاضى و شیمی و عربى و فقه دانستن او نبود! از دین دارى او بود! ممکن است تصور کنیم که: خیلىها دین دارند؛ پس چرا آن ها این گونه آثار وجودى ندارند؟! باید دانست دین دارى دانستن اصطلاحات و توانایى غلبه بر حریف در مناظرات علمى نیست؛ به عمل است. کسى که ده ها جلد کتاب فقه و تفسیر نوشته باشد و براى بالا و پایین نشستن در مجلس یا پیش و پَس شدن نامش، شاد و غمگین مىشود، دین دار نیست. دین دارى به عمل وابسته است؛ نه به تسلط علمى!
سعدیا! گرچه سخن دان و مصالح گویى به عمل کار برآید؛ به سخن دانى نیست
این بود که کار روزبه به کار دیگران معنا و اثر داد. اگر او نبود، تلاش هاى دیگر معلمان و مربّیان چنین نتیجهى درخشانى نداشت. آرى، روزبه با عمل خود، مصداق «کونوا لَنا زَیْناً وَ لاتَکونوا عَلَیْنا شَیْناً»
بود.
لکههاى چربى و سیاهى روى لباس کارگر ساختمانى یا مکانیک آشکارتر است یا خال کوچکى روى روپوش سفید پزشک یا مسئول آزمایشگاه؟! یک معلم که مىخواهد کار پیامبران را دنبال کند روپوش بسیار سفیدى بر تن کرده است که کوچک ترین نقطه ضعف اخلاقى و شخصیتى او را به سرعت نمایان مىسازد.
مرحوم آقاى بروجردى رضوان الله علیه مىفرمود: طلبه ها...! خلاف نکنید! خلاف شما را پاى من مىنویسند و خلاف مرا پاى حضرت صادق علیه السلام! آرى، باید به خدا پناه بریم تا ما را از چنگال شیطان، این دشمن مکار، نجات دهد.
صدهزاران دام و دانهست، اى خدا
ما چو مرغان حریص بىنوا
هر دمى پابستهى دام نو ایم
هر یکى گر باز و سیمرغى شویم
مىرهانى هر دمى ما را و باز
سوى دامى مىرویم، اى بىنیاز
ما در این انبار، گندم مىکنیم
گندم جمع آمده گم مىکنیم
مىنیندیشیم ما آخر به هوش
کاین خلل در گندم است از مکر موش
موش تا انبان ما حفره زده ست
از فنش انبار ما ویران شده ست
اوّل اى جان!- دفع شرّ موش کن
بعد از آن، در جمع گندم کوش کن
گرنه موش دزد در انبان ماست
گندم اعمال چل ساله کجاست؟!
بشنو از اخبار آن صدر صُدور:
«لا صَلاةَ تَمَّ إلّا بِالحُضور»
آرى، شیطان دشمن دیرین ماست و خداوند عالَم مىفرماید: «إنَّ الشَّیطانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذوهُ عَدُوّاً»
آیا هرگز اندیشیده اید که او ما را رها نمىکند؟ باید از خودمان شروع کنیم تا هر کداممان، به عنایت حضرت ولىّعصرعلیه السلام، یک روزبه بشویم. ممکن است بگوییم: مگر مىشود ما به او برسیم؟! پاسخ، این که: اگر نمىشود او شد، بارى شبیه او که مىتوان گردید!
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگى باید چشید
باید دانست که:
همّت اگر سلسلهجنبان شود
مور تواند که سلیمان شود
ما از مرگ مىترسیم؛ امّا روزبه نمىترسید. مرحوم آقاى بروجردى مىفرمود: شماره ى نَفَسها محدود است! آیا ما به راستى این سخن را باور داریم؟ باید بدانیم که همه چیز از ازل معین و مقدر است و هیچ پس و پیش نمىشود که: «فَإذا جاءَ أجَلُهُمْ لایَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لایَسْتَقْدِمُونَ»
در برنامه هاى تربیتى، باید از تجربه هاى دیگران استفاده کرد. همه جا نمىتوان تجربهى جدید آورد. این نوآورى ممکن است به بهاى نابودى جوان ها تمام شود. آیا مىتوان براى آزمایش، مقدارى تریاک خورد؟! اگر چنین کنیم، زنده نمىمانیم تا نتیجهى آزمایش خود را ببینیم!
روز پنجشنبه، موى بلند سر دانشآموزى در مدرسه از دیگران جلب توجّه مىکرد و وسوسهى گناه مىآفرید. صبح شنبه به علت آن که دانشآموزان معمولاً جمعه ها موى سرشان را کوتاه مىکنند کسى به او اعتنا نمىکرد! این یک نمونه تجربه است. باید آن را تحلیل کرد و مورد استفاده قرار داد.
به طور کلى براى جلوگیرى از انحراف و آلودگى در دانشآموزان مدرسه، از این راه ها باید وارد شد:
الف - کار و سرگرمى. که فرموده اند: إنَّ اللَّهَ یُبْغضُ الشّابَّ الْفارغَ
ب - غذا. پرهیز از سرخ کرده ها، ادویه، زعفران و محرکات
ج - ورزش. با ورزش، انرژى جوان در راه سالم و مفید مصرف مىشود
د - اشتغال علمى. مرحوم آقاى مزینى مىگفت: چرا براى پیش گیرى از آلودگى جوانان، آن ها را به علم مشغول نکنیم؟ در قدیم که امکانات ورزشى امروز نبود بزرگانى تربیت مىشدند که اکنون مانندشان یافت نمىشود.
بنابراین، کار و ورزش و علم، اشتغالات مفیدى است که در کنار توجّه به نوع غذا، مانع ابتلاى جوانان به انحراف مىشود. اگر پیرمردى بى کار ماند، به دعا و قرآن و مطالعه و گل کارى و... سرگرم مىشود؛ امّا یک جوان بى کار چه؟!
در تربیت دینى، همراه با پرورش عواطف و تقویت احساس، تربیت آگاهى و خرد ورزى بسیار مهم است. کسى که تنها هیجان عاطفى دینى داشته باشد چون تکیه گاه استوار اعتقادى ندارد گاه با یک جلسهى تبلیغ انحرافى مخالفان، گمراه مىشود. براى کسانى که در مجالس دینى جمع مىشوند، توحید و معاد و اخلاق و احکام دین نیز باید گفت وگرنه، به دام مىافتند.
مرحوم حاج مقدّس در یک دهه سخنرانى در کنار ذکر مصائب حضرت سیّد الشّهداعلیه السلام دربارهی نبوّت بحث مىکرد و به زبان ساده براى حاضران توضیح مىداد تا پایه هاى اعتقادیشان را محکم کند. یکى از جمله هاى ایشان این بود: 1400 سال است که قرآن فریاد مىزند: یک سوره مثل من بیاورید! اگر مىتوانستند، هر چند سوره اى به کوتاهى کوثر، مىآوردند؛ زیرا در عرب سخنوران توانایى بود. همین بیان سادهى حاج مقدّس عقیدهى مخاطبان را استوار مىکرد.
سالى، مرحوم آقاى راشد شب یازدهم محرّم در مسجد آذربایجانى ها براى تذکر هدف عزادارى چنین گفت: اگر کسى امشب با هواپیما روى این شهر پرواز کند، همه جا را سیاهپوش و همگان را در حال عزادارى مىبیند؛ ولى اگر فردا شب بیاید، سینماها و مجالس گناه را خواهد دید. او خواهد گفت: اگر چنین اند، پس چرا چنان اند و اگر چنان اند، پس چرا چنین اند؟! دقّت کنید! این جمله ى زیباى ساده چه تأثیر عمیقى مىتوانست داشته باشد!
چراغ مدرسهى نیکان را مرحوم شالچیان روشن کرد. او با همهى ثروت، در یک خانهى ساده زندگى مىکرد. ماشین سوارى هم نخرید! بعد از خرید زمین و ساخت مدرسه، هنوز نگران بود و با گریه مىگفت: مىترسم بمیرم و سند به نام مدرسه منتقل نشده باشد!! ما که زن و بچّهى خودمان را هدف خویش قرار داده ایم کار او را نمىتوانیم بکنیم!
روزبه یک عالِم دین بود؛ فقیه، مجتهد، فیلسوف، عارف. حدود نیم قرن قبل، او از راه صحیح وارد شد و به تعلیم و تربیت پرداخت. اوایل فعالیت مدرسه گاهى که فراش نبود خودش کار مستخدم را انجام مىداد. او مىفرمود: این که مىگویند وجود ناقص از عدم صِرف بهتر است، دربارهى مدرسه درست نیست. آرى، نان خالى خوردن از گرسنگى بهتر است؛ امّا مدرسه اى که به نام دین تأسیس شده است یا باید خوب باشد یا نباشد!
چنین بینشى بود که این برکات را به وجود آورد و این است که یک تربیت شدهى او را که به بقاى روح معتقد است با میلیون ها نمىشود خرید.
آقاى شیخ محمدتقى شریعتمدارى مىفرمود: به جاى تدریس تعلیمات دینى، معلم دین دار بیاورید! سخن ایشان برپایهى فرمودهى حضرت امام صادق علیه السلام است که: «کونوا دُعاة لِلنّاس بِأعْمالِکُمْ». آرى، یک معلم باایمان که منظم و مؤدّب و متواضع است انسان هاى برجسته تربیت مىکند؛ اما معلم دینى اگر سخت گیر و بى نظم باشد نه تنها تأثیر مثبت ندارد که به دلیل ایجاد نفرت، دانشآموزانى لا مذهب تحویل مىدهد!
یکى از شاگردان موفق مرحوم روزبه این خاطره را از ایشان مىگفت: بعضى ها کم بضاعت بودند؛ به آشپزخانهى مدرسه نمىرفتند و از خانه غذا مىآوردند. این عدّه سفره اى در سالن مىگستردند و غذاى سادهى خود را صرف مىکردند. مرحوم روزبه غذاى سادهى خود را با این جمع مىخورد!
غذاى روزبه با خوراک پایین ترین شاگرد یکى بود و مهم این بود که روح عاطفى او عامل این کار مىشد؛ تصنّعى در کار نبود. باید از خدا بخواهیم تا این روحیّه در ما پیدا شود. آرى، نباید دست خالى رفت! آیا نادانى نیست که سرمایهاى را که مىشود 50% افزود، تنها 5% افزایش دهیم؟!
عزیزترین نزدیکان آدمى پس از مرگ او، حد اکثر چند ساعت کنار گورش گریه مىکنند و به خانه هاى خود برمىگردند. پس چرا براى این مردم، سرمایه هاى معنوى خود را از دست دهیم؟!
مال ناید با تو بیرون از قصور
یار آید؛ لیک تا بالین گور
چون تو را روز اجل آید به پیش
یار گوید با زبان حال خویش:
تا بدینجا بیش، همره نیستیم
بر لب گورت زمانى بیستیم!
فعل تو وافى ست؛ زان کن ملتحد
کاندر آید با تو در قعر لحد
مصطفى فرمود: بهر این طریق
باوفاتر از عمل نبود رفیق
گر بُوَد نیکو، ابد یارت شود
ور بُوَد بد، در لحد مارت شود
ما چه بدبختایم که کور آمده ایم و کور هم مىرویم! زندگى جاوید را با چند تکه فرش و طلا که در خانهى هر کس و ناکس هست! - معاوضه کرده ایم! با این که روزبه را زیارت کردیم، از او درس نگرفتیم!
آن مرد خراسانى از خراسان تا مدینه آمد و یک سال رنج سفر برد تا سخنى یاد بگیرد. او شیعه بود. آیا ما هم که حاضر نیستیم در راه دین یک ساعت زحمت و سختى تحمل کنیم شیعه ایم؟!
یکى از بزرگان گفته است: اگر کسى بگوید: من مىدانم که سعادت باقى هست، نشانش آن بود که عشرى از این سعى که در طلب "سعادت فانى" مىکند، در طلب "سعادت باقى" کند.
یک تناسب ریاضى برقرار کنیم؛ با اینکه یقین نداریم بعد از تحصیلات، زنده مىمانیم تا نتیجهى زحمات خود را ببینیم، 20 سال زحمت مىکشیم! براى زندگى ابد چه؟ آیا براى آن زندگى جاویدان، 01/0 یا 001/0 هم کار مىکنیم؟
ما تنها هنگام شمارش اصول دین مىگوییم: پنجم، معاد روز قیامت! اگر به قیامت یقین نداریم، آیا احتمال هم نمىدهیم که 124000 پیغمبر راست گفته باشند؟! توحید و نبوّت و معاد پایه هاى دین است و بدون باور این ها، اعمال باطل است. روایت شده است که: «چه بسا مؤمنى از دنیا مىرود و یک رکعت نماز در نامهى عملش نیست!»
آقاى نادر دبیر هندسهى دبیرستان علوى بود. ایشان مىگفت: یک روز خودکار طلاى خود را روى میز معلم جا گذاشتم. با خود گفتم: خودکار از دستم رفت! هفتهى بعد که به مدرسه آمدم با تعجّب دیدم روى میز است! از بچّهها پرسیدم: چه طور این را کسى برنداشت؟ گفتند: مال ما نبود. گفتم: خوب؛ برمىداشتید تا به صاحبش برسانید. گفتند: اگر دست مىزدیم، ضامن مىشدیم تا به صاحبش برسانیم. آقاى نادر مىافزود: به شاگردان یکى از مدارس معروف تهران گفتم: دانشآموزان علوى این طورند؛ ولى در این جا تا من رو برمىگردانم خودکار یک ریالى را مىدزدید!
آرى، این نتیجهى ایمان به معاد و بقاى روح است؛ ولى کسى که این ایمان را ندارد، نمىتواند این طور باشد. وقتى پزشک بیمارى سرطان مرحوم روزبه را به آن مرد بزرگ اطّلاع داد، هیچ تغییرى در چهرهى ایشان ندید. با تعجّب پرسید: چه طور ناراحت نشدید؟! فرمودند: من کار خود را کرده ام و از گذشته پشیمان نیستم. باید مرد!!
کسى که به بقاى روح ایمان ندارد، با شنیدن نام مرگ، رنگش مىپرد؛ حال آن که مرگ فقط بدن ما را مىگیرد و روح براى همیشه باقى است. مؤمن به زبان حال مىگوید:
مرگ اگر مرد است، گو: نزد من آى
تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ
من از او عمرى ستانم جاودان
او ز من دلقى ستاند رنگ رنگ
مرحوم آقاى بروجردى شب مرگ، با کمال آرامش فرمود: کفنم را حاضر کنید تا فردا صبح دست و پاى خود را گم نکنید!
فارغ التحصیل یکى از دبیرستان های معروف تهران که به مدارج بالاى علمى هم رسیده بود سال ها بعد از پایان تحصیل براى مدیر سابق دبیرستان خود نوشت: شما به ما دانش دادید؛ امّا بینش ندادید و اکنون هیچ یک از شاگردان سابق شما، معلمى در مدرسهى شما را نپذیرفته است.
آرى، شاگردان تربیت شدهى مرحوم روزبه افتخار مىکنند که به مدرسهى علوى خدمت کنند.
گاهى ما براى آن که خود را راحت کنیم مىگوییم: تلویزیون و ماهواره آمده است و نمىشود کسى را تربیت کرد! باید دانست که این عذر بدتر از گناه است. وقتى فرزند ما سرما مىخورد، جوشاندهى چهارگل به او مىدهیم؛ امّا اگر تب داشت، به پزشک محل مراجعه مىکنیم. اگر ریه اش عفونى شد، به نزد متخصّص امراض ریوى مىرویم و اگر تشخیص تیفوس داده شد، شوراى پزشکان تشکیل مىدهیم؛ یعنى این طور نیست که با شدّت بیمارى، وظیفهى ما کمتر شود!! بنابراین، هر چه دشمن قوى تر شد، تلاش و فعالیت بیشترى لازم است و امروز که وضع اجتماع چنین است باید بیش از گذشته کار کرد.
روزى مرحوم روزبه به بنده فرمود: من و تو یک هفته در کلاس زحمت مىکشیم؛ امّا دشمن با یک ساعت به سینما بردن بچّه ها، تمام زحمت هاى یک هفتهى ما را از بین مىبرد! وقتى آن مرحوم این را گفت، من لبخندى زدم و او منظور مرا فهمید: باید راه را ادامه داد.
روزبه وظیفهى خودش را انجام داد. حالا نوبت شماست. آیا صداى: «هَلْ مِنْ ناصِر؟» امام حسین علیه السلام را نمىشنوید؟!
دورِ مجنون گذشت و نوبت ماست
هر کسى پنج روزه نوبت اوست
عزادارى براى سالار شهیدانعلیه السلام وظیفه است؛ امّا سیاه پوشیدن و غذا دادن در روز عاشورا، بدون آشنا کردن مردم با مرام آن حضرت، چه قدر نتیجه دارد؟ آیا این کار با کار کسى که با نیم ساعت صحبت کردن، یک جوان را عاشق سید الشهداعلیه السلام و راه آن حضرت مىکند، قابل مقایسه است؟! خود آن حضرت کدام کار را مىپذیرند؟
روزبه مصداق «خَیْرُ النّاسِ أنْفَعُهُمْ لِلنّاس» بود؛ نه آن کس که به فقرا برنج و روغن مىدهد و عمرهى مفرده مىرود و... مرحوم آقاى بروجردى مىفرمود: آقا دکتر است! مىگوید: هزار نفر را نجات دادم. این ها ده سال دیگر مىمیرند. اگر کسى توانست یک روح را زنده کند، کاری انجام داده است.
یکى از فارغ التحصیلان علوى مىگفت: یک بار به اتاق فرّاش ها رفتم. گلیم پاره اى افتاده بود. آقاى روزبه نشسته بود و لقمه لقمه نان همراه با لیموى پرپرشده مىخورد. این ناهار ایشان بود. عرض کردم: در سالن غذای مدرسه 400 نفر ناهار مىخورند؛ چرا شما تشریف نمىبرید؟ فرمود: یا باید فکر این بود یا این! (و به سر و شکم اشاره کرد) اگر روزبه اقدام نکرده بود، آیا بچّههاى علوى، همین طور که هستند مىشدند؟
آرى، رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم فرمودهاند:
«مَنْ کانَتْ هِمَّتُهُ ما یَأْکُلُ کانَتْ قیمَتُهُ ما یَخرُجُ مِنْ بَطنِه!»
کسی که همت اش خوردن باشد، ارزش اش چیزی است که از شکم اش خارج می شود !
ببینید؛ دستورهاى پیشوایان ما چگونه ما را آزاده تربیت مىکند و ما در چه لجنزارى گرفتاریم! دعوا بر سر غذا؟!!
نکتهى دیگر این است که قواى انسان متناهى است و تنها خدا لایتناهى است. پس چاره اى جز تمرکز قوا نیست. همهى کارها با هم جمع نمىشود. هم تشییع جنازه، هم فاتحه، هم عقد، هم پاگشاو... نمىشود!
چرا ضعف نفس داریم؟ حدّ اکثر این است که اگر به تشییع جنازه نرویم، مردم از ما بدشان مىآید. خوب، اگر تمرکز نداشته باشیم، به طور غیرمستقیم، میلیون ها نفر را نابود کرده ایم و خدا ما را دوست نخواهد داشت!
«وَ اعْلَمْ بِأ نَّکَ لاتَکونُ لَنا وَلِیًّا حَتّى لُوِ اجْتَمَعَ أهلُ مِصرِکَ وَ قالوا: إنَّکَ رَجُلٌ سوء، لَمْ یَحْزُنْکَ ذلِکَ.»
روزى مرحوم آقاى روزبه در مسجد مخروبه اى در گرماى آفتاب مشغول نوشتن کتاب «عربى آسان» بود. به ایشان گفتند: فلانى مرده است. فرمود: او را دفن مىکنند. این کار زمین مانده است!
اگر شما در طبقهى پنجم ساختمانى باشید و کودکى خود را پرتاب کند و تلف شود، همه مىگویند: تو او را کشتى؛ زیرا مىتوانستى او را بگیرى و نگرفتى! اگر روزبه اقدام نکرده بود،: از این مدارس خبرى نبود. آیا در این صورت ایشان مسئول نبود؟
روزبه در انجام کارهاى مدرسه متمرکز بود. مىفرمود: یک نفر، یک کار. این روش، این برکات را هم داشت. آیا با پخش قوا مىتوان به این نتیجه رسید؟ او پیش از آفتاب به مدرسه مىآمد و تا نیمه شب کار مىکرد. آیا ضرر کرد؟! نه. آن کس ضرر کرد که تنها به فکر خود بود. همسر ایشان مىگفت: یک بار در چاى فوت مىکرد. گفتم: صبر کنید تا خنک شود. گفت: ممکن است یک نفر در مدرسه غرق شود! گفتم: مدرسه که حوض ندارد! گفت: منظورم این است که چند دقیقه زودتر به مدرسه بروم؛ شاید شاگردى را از غرقشدن در طوفان فساد و انحراف نجات دهم! از خدا بخواهیم تا بینش روزبه را به ما بدهد!
بعضى ها فکر مىکنند به همهى کارهاى خوب باید رسید؛ مثلاً انرژى خود را صرف نجات یک زندانى مىکنند و دیگر کارها... باید دانست انجام همهى کارهاى خوب با هم شدنى نیست. یکی از علما مىفرمود: هوى که در قرآن نکوهیده است همان است که امروزه به آن احساس مىگویند. کسى که مىگوید: احساسى شدم، گرفتار هواى نفس است. از عاطفه نباید پیروى کرد. خداوند مىفرماید: «وَ أمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإنَّ الجَنَّةَ هِیَ الْمأْوى» مفهومش آن است که هر کس دنبال هواى نفس برود جهنّمى است.
اگر مرحوم روزبه این رنج و زحمت و پشت کار را نمىداشت، مىشد با تردید پرسید: چه طور یک نفر مىتواند منشأ نجات میلیون ها انسان شود؟! امّا حالا حجّت تمام است. او که خود فیزیک دانى فقیه و زاهد و عارف بود مىگفت: شما نمىدانید یک مدرسه یعنى چه؟ داشتن یک مدرسهى خوب از اوجب واجبات است.
وَالسَّلام علیکم و رحمةُاللَّه و برکاته
--------------------------
علاقمندان گرامی می توانند این مطلب و سایر آثار مرحوم علامه را در وب سایت آن مرحوم مطالعه فرمایند، به نشانی www.allameh.ir