نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » خبر » فرهنگی هنری

آدم شویم (2)

با مرحوم علامه کرباسچیان

29 شهريور 1387 ساعت 13:08

متن زیر ، سخنرانی  الگوی زهد و تقوا و هوشیاری ، مرحوم  علامه کرباسچیان است که  در دهه ی هفتاد شمسی برای گروهی از  معلمان ایراد شده است.

در نوبت بعد ، فرارو  نامه ی دوم علامه به  دانشجویش در اروپا را منتشر خواهد کرد.نامه ی اول ایشان ، در " آدم شویم (1) " منتشر شده است.

باشد که با حضور قلب مطالعه کنیم و به کار بندیم.

بسم الله الرحمن الرحیم

شاید تا کنون در برابر این پرسش قرار گرفته باشید که: بهترین کار براى آدمى چیست؟ اگر خوب دقّت کنیم، این سؤال براى یک انسان هشیار و داراى هدف، از مهم ‏ترین پرسش‏هاى زندگى است. پیشوایان دین، با آگاهى کامل از انسان و هستى، چنین پاسخ داده ‏اند:

« بهترینِ مردم کسى است که به دیگران بیشتر سود برساند.»

اکنون ببینیم بیشترین سود در چیست؟ مى‏دانیم آدمى از دو بُعدِ تن و روح ترکیب یافته است. تن، مرکبى است که تنها در دوران حیات او در این جهان مورد استفاده قرار مى‏گیرد و با مرگ رها مى‏شود. سودرسانى به تن آدمیان (مانند درمان بیماران، ایجاد رفاه و...) در مقایسه با تربیت روح (که حیات جاودان دارد)، داستان قطره و دریاست. این تربیت، در زبان دین، امر به معروف و نهى از منکر نامیده مى‏شود که قرآن کریم انجام آن را ویژگى بهترین امّت دانسته است:

« کُنْتُمْ خَیرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَت لِلنّاس؛ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَر»

براى رسیدن به این هدف، سخنرانى‏ها و کتاب ‏نوشتن‏ها یک کار است و اقدام بنیادین تربیت نونهالان و خردسالان کارى دیگر. در این زمینه، امام ششم‏ علیه السلام‏ مى‏فرمایند: «عَلَیکُمْ بِالْأحداثِ و به راستى، این کجا و آن کجا!

بر این اساس، تربیت کودکان آینده از ارشاد بزرگسالان کنونى مفیدتر و مؤثرتر است و مدرسه بهترین جایگاه این کار؛ امّا آیا صرف تأسیس یک مدرسه به نام دین کافى است یا باید در آن، فرزندان جامعه را دینى پروراند؟ روشن است که دل‏ خوش ‏کردن به نام و ظواهر، خودفریبى است و هیچ کس نیز کار خویش را ظاهرى و نمایشى نمى‏داند.

حال باید دید راه درستِ رسیدن به این هدف چیست؟ به مقتضاى النّاسُ عَلى‏ دینِ مُلوکِهِمْ (= مردمان به راه و روش حاکمان خود عمل مى‏کنند)، در یک مدرسه، شاگردان به معلمان و معلمان به مدیر نگاه مى‏کنند. پس باید که مدیر مدرسه، مرد دین باشد. مقصود این نیست که او بالاترین عالم دینى یا همواره در حال نماز و عبادت باشد؛ نمونه‏ى مرد دین، مرحوم آقاى روزبه بود. او توانست با تربیت خویشتن، شاگردانى تربیت کند که خود را به پول و مقام نفروشند.

پس کسى که مى‏خواهد مدرسه‏ اى تأسیس کند که در آن مسلمان تربیت و آدم تحویل داده شود، نخست باید مدیرى مثل روزبه، مرد دین داشته باشد و گرنه کارش آب در هاون کوبیدن است!

کمى فکر کنیم. آن مرحوم چه داشت که منشأ این برکات شد؟ اگر چیزى نداشت، چیزى نمى‏داد؛ چرا که مُعطی الشَّی‏ءِ لایَکونُ فاقداً لَهُ.
ذات نایافته از هستى ‏بخش‏ ،کى تواند که شود هستى‏ بخش؟

کسانى که آن انسان بزرگ را زیارت کرده بودند، مى‏دانند که این برکات از فیزیک و ریاضى و شیمی و عربى و فقه ‏دانستن او نبود! از دین ‏دارى او بود! ممکن است تصور کنیم که: خیلى‏ها دین دارند؛ پس چرا آن ‏ها این‏ گونه آثار وجودى ندارند؟! باید دانست دین‏ دارى دانستن اصطلاحات و توانایى غلبه بر حریف در مناظرات علمى نیست؛ به عمل است. کسى که ده‏ ها جلد کتاب فقه و تفسیر نوشته باشد و براى بالا و پایین نشستن در مجلس یا پیش و پَس‏ شدن نامش، شاد و غمگین مى‏شود، دین‏ دار نیست. دین ‏دارى به عمل وابسته است؛ نه به تسلط علمى!

سعدیا! گرچه سخن ‏دان و مصالح ‏گویى‏          به عمل کار برآید؛ به سخن ‏دانى نیست‏

این بود که کار روزبه به کار دیگران معنا و اثر داد. اگر او نبود، تلاش‏ هاى دیگر معلمان و مربّیان چنین نتیجه‏ى درخشانى نداشت. آرى، روزبه با عمل خود، مصداق «کونوا لَنا زَیْناً وَ لاتَکونوا عَلَیْنا شَیْناً»
بود.

لکه‏هاى چربى و سیاهى روى لباس کارگر ساختمانى یا مکانیک آشکارتر است یا خال کوچکى روى روپوش سفید پزشک یا مسئول آزمایشگاه؟! یک معلم که مى‏خواهد کار پیامبران را دنبال کند روپوش بسیار سفیدى بر تن کرده است که کوچک ‏ترین نقطه‏ ضعف اخلاقى و شخصیتى او را به سرعت نمایان مى‏سازد.

مرحوم آقاى بروجردى رضوان ‏الله ‏علیه مى‏فرمود: طلبه‏ ها...! خلاف نکنید! خلاف شما را پاى من مى‏نویسند و خلاف مرا پاى حضرت صادق‏ علیه السلام! آرى، باید به خدا پناه بریم تا ما را از چنگال شیطان، این دشمن مکار، نجات دهد.

صدهزاران دام و دانه‏ست، اى خدا
ما چو مرغان حریص بى‏نوا
هر دمى پابسته‏ى دام نو ایم‏
هر یکى گر باز و سیمرغى شویم‏
مى‏رهانى هر دمى ما را و باز
سوى دامى مى‏رویم، اى بى‏نیاز
ما در این انبار، گندم مى‏کنیم‏
گندم جمع آمده گم مى‏کنیم‏
مى‏نیندیشیم ما آخر به هوش‏
کاین خلل در گندم است از مکر موش‏
موش تا انبان ما حفره زده‏ ست‏
از فنش انبار ما ویران شده ‏ست‏
اوّل اى جان!- دفع شرّ موش کن‏
بعد از آن، در جمع گندم کوش کن‏
گرنه موش دزد در انبان ماست
گندم اعمال چل ‏ساله کجاست؟!
بشنو از اخبار آن صدر صُدور:
«لا صَلاةَ تَمَّ إلّا بِالحُضور»

آرى، شیطان دشمن دیرین ماست و خداوند عالَم مى‏فرماید: «إنَّ الشَّیطانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذوهُ عَدُوّاً»

آیا هرگز اندیشیده ‏اید که او ما را رها نمى‏کند؟ باید از خودمان شروع کنیم تا هر کداممان، به عنایت حضرت ولىّ‏عصرعلیه السلام، یک روزبه بشویم. ممکن است بگوییم: مگر مى‏شود ما به او برسیم؟! پاسخ، این‏ که: اگر نمى‏شود او شد، بارى شبیه او که مى‏توان گردید!

آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگى باید چشید

باید دانست که:

همّت اگر سلسله‏جنبان شود
مور تواند که سلیمان شود

ما از مرگ مى‏ترسیم؛ امّا روزبه نمى‏ترسید. مرحوم آقاى بروجردى مى‏فرمود: شماره‏ ى نَفَس‏ها محدود است! آیا ما به راستى این سخن را باور داریم؟ باید بدانیم که همه ‏چیز از ازل معین و مقدر است و هیچ پس و پیش نمى‏شود که: «فَإذا جاءَ أجَلُهُمْ لایَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لایَسْتَقْدِمُونَ»

در برنامه ‏هاى تربیتى، باید از تجربه ‏هاى دیگران استفاده کرد. همه ‏جا نمى‏توان تجربه‏ى جدید آورد. این نوآورى ممکن است به بهاى نابودى جوان ‏ها تمام شود. آیا مى‏توان براى آزمایش، مقدارى تریاک خورد؟! اگر چنین کنیم، زنده نمى‏مانیم تا نتیجه‏ى آزمایش خود را ببینیم!

روز پنج‏شنبه، موى بلند سر دانش‏آموزى در مدرسه از دیگران جلب توجّه مى‏کرد و وسوسه‏ى گناه مى‏آفرید. صبح شنبه به علت آن ‏که دانش‏آموزان معمولاً جمعه ‏ها موى سرشان را کوتاه مى‏کنند کسى به او اعتنا نمى‏کرد! این یک نمونه تجربه است. باید آن را تحلیل کرد و مورد استفاده قرار داد.

به ‏طور کلى براى جلوگیرى از انحراف و آلودگى در دانش‏آموزان مدرسه، از این راه ‏ها باید وارد شد:

الف - کار و سرگرمى. که فرموده ‏اند: إنَّ اللَّهَ یُبْغضُ الشّابَّ الْفارغَ‏
ب - غذا. پرهیز از سرخ‏ کرده ‏ها، ادویه، زعفران و محرکات‏
ج - ورزش. با ورزش، انرژى جوان در راه سالم و مفید مصرف مى‏شود
د - اشتغال علمى. مرحوم آقاى مزینى مى‏گفت: چرا براى پیش ‏گیرى از آلودگى جوانان، آن ‏ها را به علم مشغول نکنیم؟ در قدیم که امکانات ورزشى امروز نبود بزرگانى تربیت مى‏شدند که اکنون مانندشان یافت نمى‏شود.

بنابراین، کار و ورزش و علم، اشتغالات مفیدى است که در کنار توجّه به نوع غذا، مانع ابتلاى جوانان به انحراف مى‏شود. اگر پیرمردى بى ‏کار ماند، به دعا و قرآن و مطالعه و گل ‏کارى و... سرگرم مى‏شود؛ امّا یک جوان بى‏ کار چه؟!

در تربیت دینى، همراه با پرورش عواطف و تقویت احساس، تربیت آگاهى و خرد ورزى بسیار مهم است. کسى که تنها هیجان عاطفى دینى داشته باشد چون تکیه ‏گاه استوار اعتقادى ندارد گاه با یک جلسه‏ى تبلیغ انحرافى مخالفان، گمراه مى‏شود. براى کسانى که در مجالس دینى جمع مى‏شوند، توحید و معاد و اخلاق و احکام دین نیز باید گفت وگرنه، به دام مى‏افتند.

مرحوم حاج مقدّس در یک دهه سخنرانى در کنار ذکر مصائب حضرت سیّد الشّهداعلیه السلام درباره‌ی نبوّت بحث مى‏کرد و به زبان ساده براى حاضران توضیح مى‏داد تا پایه ‏هاى اعتقادیشان را محکم کند. یکى از جمله ‏هاى ایشان این بود: 1400 سال است که قرآن فریاد مى‏زند: یک سوره مثل من بیاورید! اگر مى‏توانستند، هر چند سوره ‏اى به کوتاهى کوثر، مى‏آوردند؛ زیرا در عرب سخنوران توانایى بود. همین بیان ساده‏ى حاج مقدّس عقیده‏ى مخاطبان را استوار مى‏کرد.

سالى، مرحوم آقاى راشد شب یازدهم محرّم در مسجد آذربایجانى ‏ها براى تذکر هدف عزادارى چنین گفت: اگر کسى امشب با هواپیما روى این شهر پرواز کند، همه ‏جا را سیاه‏پوش و همگان را در حال عزادارى مى‏بیند؛ ولى اگر فردا شب بیاید، سینماها و مجالس گناه را خواهد دید. او خواهد گفت: اگر چنین‏ اند، پس چرا چنان ‏اند و اگر چنان ‏اند، پس چرا چنین‏ اند؟! دقّت کنید! این جمله ‏ى زیباى ساده چه تأثیر عمیقى مى‏توانست داشته باشد!

چراغ مدرسه‏ى نیکان را مرحوم شالچیان روشن کرد. او با همه‏ى ثروت، در یک خانه‏ى ساده زندگى مى‏کرد. ماشین سوارى هم نخرید! بعد از خرید زمین و ساخت مدرسه، هنوز نگران بود و با گریه مى‏گفت: مى‏ترسم بمیرم و سند به نام مدرسه منتقل نشده باشد!! ما که زن و بچّه‏ى خودمان را هدف خویش قرار داده ‏ایم کار او را نمى‏توانیم بکنیم!

روزبه یک عالِم دین بود؛ فقیه، مجتهد، فیلسوف، عارف. حدود نیم قرن قبل، او از راه صحیح وارد شد و به تعلیم و تربیت پرداخت. اوایل فعالیت مدرسه گاهى که فراش نبود خودش کار مستخدم را انجام مى‏داد. او مى‏فرمود: این که مى‏گویند وجود ناقص از عدم صِرف بهتر است، درباره‏ى مدرسه درست نیست. آرى، نان خالى خوردن از گرسنگى بهتر است؛ امّا مدرسه‏ اى که به نام دین تأسیس شده است یا باید خوب باشد یا نباشد!

چنین بینشى بود که این برکات را به ‏وجود آورد و این است که یک تربیت ‏شده‏ى او را که به بقاى روح معتقد است با میلیون‏ ها نمى‏شود خرید.

آقاى شیخ محمدتقى شریعتمدارى مى‏فرمود: به ‏جاى تدریس تعلیمات دینى، معلم دین‏ دار بیاورید! سخن ایشان برپایه‏ى فرموده‏ى حضرت امام صادق‏ علیه السلام ‏است که: «کونوا دُعاة لِلنّاس بِأعْمالِکُمْ». آرى، یک معلم باایمان که منظم و مؤدّب و متواضع است انسان‏ هاى برجسته تربیت مى‏کند؛ اما معلم دینى اگر سخت ‏گیر و بى ‏نظم باشد نه تنها تأثیر مثبت ندارد که به دلیل ایجاد نفرت، دانش‏آموزانى لا مذهب تحویل مى‏دهد!

یکى از شاگردان موفق مرحوم روزبه این خاطره را از ایشان مى‏گفت: بعضى‏ ها کم ‏بضاعت بودند؛ به آشپزخانه‏ى مدرسه نمى‏رفتند و از خانه غذا مى‏آوردند. این عدّه سفره ‏اى در سالن مى‏گستردند و غذاى ساده‏ى خود را صرف مى‏کردند. مرحوم روزبه غذاى ساده‏ى خود را با این جمع مى‏خورد!

غذاى روزبه با خوراک پایین‏ ترین شاگرد یکى بود و مهم این بود که روح عاطفى او عامل این کار مى‏شد؛ تصنّعى در کار نبود. باید از خدا بخواهیم تا این روحیّه در ما پیدا شود. آرى، نباید دست خالى رفت! آیا نادانى نیست که سرمایه‏اى را که مى‏شود 50% افزود، تنها 5% افزایش دهیم؟!

عزیزترین نزدیکان آدمى پس از مرگ او، حد اکثر چند ساعت کنار گورش گریه مى‏کنند و به خانه ‏هاى خود برمى‏گردند. پس چرا براى این مردم، سرمایه‏ هاى معنوى خود را از دست دهیم؟!

مال ناید با تو بیرون از قصور
یار آید؛ لیک تا بالین گور
چون تو را روز اجل آید به پیش ‏
یار گوید با زبان حال خویش:
تا بدین‏جا بیش، همره نیستیم‏
بر لب گورت زمانى بیستیم!
فعل تو وافى ‏ست؛ زان کن ملتحد
کاندر آید با تو در قعر لحد
مصطفى فرمود: بهر این طریق‏
باوفاتر از عمل نبود رفیق‏
گر بُوَد نیکو، ابد یارت شود
ور بُوَد بد، در لحد مارت شود

ما چه بدبخت‏ایم که کور آمده‏ ایم و کور هم مى‏رویم! زندگى جاوید را با چند تکه فرش و طلا که در خانه‏ى هر کس و ناکس هست! - معاوضه کرده‏ ایم! با این که روزبه را زیارت کردیم، از او درس نگرفتیم!

آن مرد خراسانى از خراسان تا مدینه آمد و یک سال رنج سفر برد تا سخنى یاد بگیرد. او شیعه بود. آیا ما هم که حاضر نیستیم در راه دین یک ساعت زحمت و سختى تحمل کنیم شیعه‏ ایم؟!

یکى از بزرگان گفته است: اگر کسى بگوید: من مى‏دانم که سعادت باقى هست، نشانش آن بود که عشرى از این سعى که در طلب "سعادت فانى"  مى‏کند، در طلب "سعادت باقى"  کند.

یک تناسب ریاضى برقرار کنیم؛ با این‏که یقین نداریم بعد از تحصیلات، زنده مى‏مانیم تا نتیجه‏ى زحمات خود را ببینیم، 20 سال زحمت مى‏کشیم! براى زندگى ابد چه؟ آیا براى آن زندگى جاویدان، 01/0 یا 001/0 هم کار مى‏کنیم؟

ما تنها هنگام شمارش اصول دین مى‏گوییم: پنجم، معاد روز قیامت! اگر به قیامت یقین نداریم، آیا احتمال هم نمى‏دهیم که 124000 پیغمبر راست گفته باشند؟! توحید و نبوّت و معاد پایه‏ هاى دین است و بدون باور این ‏ها، اعمال باطل است. روایت شده است که: «چه‏ بسا مؤمنى از دنیا مى‏رود و یک رکعت نماز در نامه‏ى عملش نیست!»

آقاى نادر دبیر هندسه‏ى دبیرستان علوى بود. ایشان مى‏گفت: یک روز خودکار طلاى خود را روى میز معلم جا گذاشتم. با خود گفتم: خودکار از دستم رفت! هفته‏ى بعد که به مدرسه آمدم با تعجّب دیدم روى میز است! از بچّه‏ها پرسیدم: چه ‏طور این را کسى برنداشت؟ گفتند: مال ما نبود. گفتم: خوب؛ برمى‏داشتید تا به صاحبش برسانید. گفتند: اگر دست مى‏زدیم، ضامن مى‏شدیم تا به صاحبش برسانیم. آقاى نادر مى‏افزود: به شاگردان یکى از مدارس معروف تهران گفتم: دانش‏آموزان علوى این ‏طورند؛ ولى در این‏ جا تا من رو برمى‏گردانم خودکار یک ریالى را مى‏دزدید!

آرى، این نتیجه‏ى ایمان به معاد و بقاى روح است؛ ولى کسى که این ایمان را ندارد، نمى‏تواند این ‏طور باشد. وقتى پزشک بیمارى سرطان مرحوم روزبه را به آن مرد بزرگ اطّلاع داد، هیچ تغییرى در چهره‏ى ایشان ندید. با تعجّب پرسید: چه ‏طور ناراحت نشدید؟! فرمودند: من کار خود را کرده ‏ام و از گذشته پشیمان نیستم. باید مرد!!

کسى که به بقاى روح ایمان ندارد، با شنیدن نام مرگ، رنگش مى‏پرد؛ حال آن‏ که مرگ فقط بدن ما را مى‏گیرد و روح براى همیشه باقى است. مؤمن به زبان حال مى‏گوید:

مرگ اگر مرد است، گو: نزد من آى
تا در آغوشش بگیرم تنگ ‏تنگ‏
من از او عمرى ستانم جاودان
او ز من دلقى ستاند رنگ ‏رنگ‏

مرحوم آقاى بروجردى شب مرگ، با کمال آرامش فرمود: کفنم را حاضر کنید تا فردا صبح دست و پاى خود را گم نکنید!

فارغ‏ التحصیل یکى از دبیرستان ‌های معروف تهران که به مدارج بالاى علمى هم رسیده بود سال‏ ها بعد از پایان تحصیل براى مدیر سابق دبیرستان خود نوشت: شما به ما دانش دادید؛ امّا بینش ندادید و اکنون هیچ‏ یک از شاگردان سابق شما، معلمى در مدرسه‏ى شما را نپذیرفته است.

آرى، شاگردان تربیت‏ شده‏ى مرحوم روزبه افتخار مى‏کنند که به مدرسه‏ى علوى خدمت کنند.

گاهى ما براى آن‏ که خود را راحت کنیم مى‏گوییم: تلویزیون و ماهواره آمده است و نمى‏شود کسى را تربیت کرد! باید دانست که این عذر بدتر از گناه است. وقتى فرزند ما سرما مى‏خورد، جوشانده‏ى چهارگل به او مى‏دهیم؛ امّا اگر تب داشت، به پزشک محل مراجعه مى‏کنیم. اگر ریه ‏اش عفونى شد، به نزد متخصّص امراض ریوى مى‏رویم و اگر تشخیص تیفوس داده شد، شوراى پزشکان تشکیل مى‏دهیم؛ یعنى این ‏طور نیست که با شدّت بیمارى، وظیفه‏ى ما کمتر شود!! بنابراین، هر چه دشمن قوى‏ تر شد، تلاش و فعالیت بیشترى لازم است و امروز که وضع اجتماع چنین است باید بیش از گذشته کار کرد.

روزى مرحوم روزبه به بنده فرمود: من و تو یک هفته در کلاس زحمت مى‏کشیم؛ امّا دشمن با یک ساعت به سینما بردن بچّه ‏ها، تمام زحمت ‏هاى یک‏ هفته‏ى ما را از بین مى‏برد! وقتى آن ‏مرحوم این را گفت، من لبخندى زدم و او منظور مرا فهمید: باید راه را ادامه داد.

روزبه وظیفه‏ى خودش را انجام داد. حالا نوبت شماست. آیا صداى: «هَلْ مِنْ ناصِر؟» امام حسین‏ علیه السلام ‏را نمى‏شنوید؟!

دورِ مجنون گذشت و نوبت ماست
هر کسى پنج‏ روزه نوبت اوست‏

عزادارى براى سالار شهیدان‏علیه السلام‏ وظیفه است؛ امّا سیاه ‏پوشیدن و غذا دادن در روز عاشورا، بدون آشنا کردن مردم با مرام آن ‏حضرت، چه ‏قدر نتیجه دارد؟ آیا این کار با کار کسى که با نیم ‏ساعت صحبت‏ کردن، یک جوان را عاشق سید الشهداعلیه السلام ‏و راه آن ‏حضرت مى‏کند، قابل مقایسه است؟! خود آن ‏حضرت کدام کار را مى‏پذیرند؟

روزبه مصداق «خَیْرُ النّاسِ أنْفَعُهُمْ لِلنّاس» بود؛ نه آن ‏کس که به فقرا برنج و روغن مى‏دهد و عمره‏ى مفرده مى‏رود و... مرحوم آقاى بروجردى مى‏فرمود: آقا دکتر است! مى‏گوید: هزار نفر را نجات دادم. این ‏ها ده سال دیگر مى‏میرند. اگر کسى توانست یک روح را زنده کند، کاری انجام داده است.

یکى از فارغ‏ التحصیلان علوى مى‏گفت: یک بار به اتاق فرّاش ‏ها رفتم. گلیم ‏پاره ‏اى افتاده بود. آقاى روزبه نشسته بود و لقمه ‏لقمه نان همراه با لیموى پرپرشده مى‏خورد. این ناهار ایشان بود. عرض کردم: در سالن غذای مدرسه 400 نفر ناهار مى‏خورند؛ چرا شما تشریف نمى‏برید؟ فرمود: یا باید فکر این بود یا این! (و به سر و شکم اشاره کرد) اگر روزبه اقدام نکرده بود، آیا بچّه‏هاى علوى، همین‏ طور که هستند مى‏شدند؟

آرى، رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم‏ فرموده‏اند:
«مَنْ کانَتْ هِمَّتُهُ ما یَأْکُلُ کانَتْ قیمَتُهُ ما یَخرُجُ مِنْ بَطنِه!»
کسی که همت اش خوردن باشد، ارزش اش چیزی است که از شکم اش خارج می شود !

ببینید؛ دستورهاى پیشوایان ما چگونه ما را آزاده تربیت مى‏کند و ما در چه لجنزارى گرفتاریم! دعوا بر سر غذا؟!!

نکته‏ى دیگر این است که قواى انسان متناهى است و تنها خدا لایتناهى است. پس چاره ‏اى جز تمرکز قوا نیست. همه‏ى کارها با هم جمع نمى‏شود. هم تشییع جنازه، هم فاتحه، هم عقد، هم پاگشاو... نمى‏شود!

چرا ضعف نفس داریم؟ حدّ اکثر این است که اگر به تشییع جنازه نرویم، مردم از ما بدشان مى‏آید. خوب، اگر تمرکز نداشته باشیم، به ‏طور غیرمستقیم، میلیون‏ ها نفر را نابود کرده‏ ایم و خدا ما را دوست نخواهد داشت!

«وَ اعْلَمْ بِأ نَّکَ لاتَکونُ لَنا وَلِیًّا حَتّى‏ لُوِ اجْتَمَعَ أهلُ مِصرِکَ وَ قالوا: إنَّکَ رَجُلٌ سوء، لَمْ یَحْزُنْکَ ذلِکَ.»

روزى مرحوم آقاى روزبه در مسجد مخروبه ‏اى در گرماى آفتاب مشغول نوشتن کتاب «عربى آسان» بود. به ایشان گفتند: فلانى مرده است. فرمود: او را دفن مى‏کنند. این کار زمین مانده است!

اگر شما در طبقه‏ى پنجم ساختمانى باشید و کودکى خود را پرتاب کند و تلف شود، همه مى‏گویند: تو او را کشتى؛ زیرا مى‏توانستى او را بگیرى و نگرفتى! اگر روزبه اقدام نکرده بود،: از این مدارس خبرى نبود. آیا در این صورت ایشان مسئول نبود؟

روزبه در انجام کارهاى مدرسه متمرکز بود. مى‏فرمود: یک نفر، یک کار.   این روش، این برکات را هم داشت. آیا با پخش قوا مى‏توان به این نتیجه رسید؟ او پیش از آفتاب به مدرسه مى‏آمد و تا نیمه‏ شب کار مى‏کرد. آیا ضرر کرد؟! نه. آن ‏کس ضرر کرد که تنها به فکر خود بود. همسر ایشان مى‏گفت: یک بار در چاى فوت مى‏کرد. گفتم: صبر کنید تا خنک شود. گفت: ممکن است یک نفر در مدرسه غرق شود! گفتم: مدرسه که حوض ندارد! گفت: منظورم این است که چند دقیقه زودتر به مدرسه بروم؛ شاید شاگردى را از غرق‏شدن در طوفان فساد و انحراف نجات دهم! از خدا بخواهیم تا بینش روزبه را به ما بدهد!

بعضى ‏ها فکر مى‏کنند به همه‏ى کارهاى خوب باید رسید؛ مثلاً انرژى خود را صرف نجات یک زندانى مى‏کنند و دیگر کارها... باید دانست انجام همه‏ى کارهاى خوب با هم شدنى نیست. یکی از علما مى‏فرمود: هوى‏ که در قرآن نکوهیده است همان است که امروزه به آن احساس مى‏گویند. کسى که مى‏گوید: احساسى شدم، گرفتار هواى نفس است. از عاطفه نباید پیروى کرد. خداوند مى‏فرماید: «وَ أمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى‏ فَإنَّ الجَنَّةَ هِیَ الْمأْوى‏» مفهومش آن است که هر کس دنبال هواى نفس برود جهنّمى است.

اگر مرحوم روزبه این رنج و زحمت و پشت‏ کار را نمى‏داشت، مى‏شد با تردید پرسید: چه ‏طور یک نفر مى‏تواند منشأ نجات میلیون ‏ها انسان شود؟! امّا حالا حجّت تمام است. او که خود فیزیک‏ دانى فقیه و زاهد و عارف بود مى‏گفت: شما نمى‏دانید یک مدرسه یعنى چه؟ داشتن یک مدرسه‏ى خوب از اوجب واجبات است.
وَالسَّلام علیکم و رحمةُاللَّه و برکاته

--------------------------
علاقمندان گرامی می توانند این مطلب و سایر آثار  مرحوم علامه  را در وب سایت آن مرحوم  مطالعه فرمایند، به نشانی  www.allameh.ir