گردشگری بر بال ملائکه
دکتر سید نعمت الله عبدالرحیم زاده
17 مهر 1387 ساعت 16:49
«ملائكه مرتب در عرصه كشور در حال پرواز هستند.» این عبارت از گفته های اسفندیار رحیم مشایی، معاون رییس جمهور و رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، است که در سخنرانی وی در مراسم افتتاحيه نخستين جشنواره برترينهاي صنعت گردشگري ايران ایراد شد.
به گفته وی؛ «توفيق در گردشگري را بنده نه به خودم نسبت ميدهم و نه به هيچ كس ديگري در اين سازمان. بلكه اين وعده خداوند است و نصرت الهي است.»
معلوم است که وی موضوع گردشگری را نه فقط از جنبه فنی آن، بلکه به جهت معنوی و حتی می توان گفت؛ روحانی، مورد ارزیابی قرار داده است.
علاوه بر این، او به این موضوع رنگ و بویی سیاسی نیز داده به گونه ای که به عقیده وی سیاسی بودن گردشگری نه از آن نظر است كه اقتصاد آثار سياسي دارد و نه از آن جهت كه فرهنگ آثار سياسي دارد بلکه از آن جهت سیاسی است که همه ابعاد سياست مبتني بر فرهنگ است. «گردشگري مستقلا در سياست اثرگذار است.»
رحیم مشایی در سخنان خود پا را فراتر گذاشته و نگاهی به تاریخ ایران انداخته و از منظر خود آن را توصیف کرده، که به صورت مشخص قضاوت خود در مورد کورش را اظهار کرده است.
به گفته وی؛ «من معتقدم، حضور كوروش در ايران اتفاقي نيست و يكي از سرمايهگذاريهاي خداوند است و قرار است، بهواسطه گردشگري حق و واقعيت ايران به دنيا نشان داده شود» و در ادامه حتی در مورد ملت ایران نیز قضاوت خاصی را بیان کرده است و ملت ایران را «ملت برگزیده خداوند» دانسته، البته با اشاره به این نکته که «از نظر ارزشي هيچ قومي بر ملت ديگر برتري ندارد.»
قبل از هر چیز به نظر می رسد که آقای مشایی میل خاصی به بیان نظرات خاص و تا اندازه ای خارج از عرف و معیارهای متداول دارند. به یاد داریم که پیش از این اظهار نظر وی مبنی بر داشتن دوستی و لابد مودتی با ملت اسراییل و محدودیت دشمنی با دولت اسراییل چه سر و صدایی به پا کرد. آن سر و صدا با سخنان مقام رهبری در خطبه های نماز جمعه روز قدس ختم به خیر شد و خود رحیم مشایی با اعلام تبعیت از فرمایشات ایشان سخنان خود را به صورت رسمی پس گرفتند.
هر چند که آن غائله ختم به خیر شد اما این نکته باقی ماند که چرا و به چه دلیل و منظور، مقامی چون معاون رییس جمهور در مورد مسئله ای به این حد مهم چنان نظری را بیان کرده است؟ آیا ایشان و البته دیگر مقامات توجه ندارند که اگر دولت اسراییلی هست و اگر نظامی در اسراییل هست که ارتش آن کشور را به جان فلسطینیان انداخته مرتبط به ملتی است که به هزینه و توافق همین ملت چنین کارهایی را انجام می دهد؟
آن غائله تمام شد اما گویا عادت آقای مشایی تمام شدنی نیست و ترک عادت برای ایشان مشکل است؛ و میل ایشان به اظهار عبارات غریبه کماکان تداوم دارد.
شاید کسی بخواهد با بی اعتنایی از این موضوع بگذرد یا آن را در حد و اندازه ای نبیند که در خور توجهی باشد، همان گونه که سایت کارگزاران با تنظیمی که در گزارش خود از سخنان مشایی اتخاذ کرده، همین شیوه را در پیش گرفته است، اما چنین شیوه خود موجب غفلت از نکته ای می شود که خواسته یا ناخواسته درگیری با آن اساسی است و از این نظر، لازم است تا به گفته های وی توجه شود.
اول از هر چیز رابطه ای است که وی بین سه عنصر؛ سیاست، دین و تاریخ در موضوع گردشگری برقرار کرده است. بنابر رابطه این سه عنصر گردشگری یک امر متبنی بر اصل تفریح و لذت تلقی نشده بلکه امری دانسته شده که کاملا سیاسی است، یک عبادت است و بالاخره برخاسته و متکی بر تاریخ ملت ایران است. بدون اظهار نظر در درستی یا نادرستی تلقی آقای مشایی باید اذعان کرد که نظر ایشان جالب توجه است و ارتباط این سه عنصر با یکدیگر در خور تامل است.
سیاسی بودن گردشگری در نظر ایشان به جهت برقراری دوستی و عدالت بین انسانها تاویل شده است که از مراوده و رفت و آمدهای بین آنها به وجود می آید به صورتی که این دوستی و مراوده می تواند راه سیاست را نه به «اوین» بلکه به «بهشت» پیش برد. مگر سیاست واقعی در زیر سایه همین همبستگی و دوستی و مودت بین انسانها به دست نمی آید؟ چه راهی بهتر از توسعه و تسهیل در گردگشی می تواند به نزدیک شدن به این هدف کمک کند؟
آقای مشایی با اشاره به قطعنامه هایی که علیه ایران صادر شده، مقاومت ملت ایران در برابر فشارهای خارجی و «توسعه این صنعت در بدترین شرایط از نظر تبلیغات منفی جهانی و همچنین تنشزاییهای غربیها» را از برکت وجود و حضور ملائکه در ایران دانسته که «این همه قدرت، شجاعت و جسارت» از «همان فریاد، شعر، ترانه و سرود فرشتگان» به وجود آمده است.
تعبیر ماوراءالطبیعی رحیم مشایی از امور جاریه ایران اگر به مذاق کسی خوش نیاید، دلیل بر نفی صحت آن نیست، چه آن که معتقد به دخل و تصرف نیروهای ماورایی است به این گفته اذعان می کند هر چند که شاید جرئت به زبان آوردن آن را نداشته باشد، اما رحیم مشایی جراتش را دارد و می گوید.
اوج رابطه این سه عنصر در بیان وی در مورد ملت و تاریخ ایران اظهار شده است. ایشان از یک سو، کورش را سرمایه گذاری خداوند دانسته و از سوی دیگر ملت ایران را ملت برگزیده خداوند معرفی کرده است.
شاید این کلمات تا اندازه ای مایه خشنودی بسیاری شود، اما چنین کسانی نباید چندان دور بروند، چرا که لازم است تا این گفته ها در همان اندازه گفته های پیشین ارزیابی شود.
به عبارتی روشن، بعد و سوی این گفته در همان اندازه تلقی ملتزم به مبنای ماورایی قرار می گیرد و در نتیجه، باور به آن همان مبنا را می طلبد.
اگر قرار باشد که به تاریخ ایران ارج و قربی خاص بخشیده شود به گونه ای که گویا اراده ای ویژه در آن دست به کار است، چرا این اراده را در زمان حال معاف بداریم و تنها آن را در گذشته آن هم به باور برخی از وطن پرستان در گذشته ای بسیار دور کارگر بدانیم؟ روشن است که رحیم مشایی در تلقی خود به صورتی منسجم هر دو سویه حال و گذشته را در یک افق تعبیر کرده است بدون آن که ارجح بودنی ناموجه را به کار برده باشد.
آیا کوروش سرمایه گذاری خداوند در ایران است و آیا ملت ایران ملت برگزیده خداوند است؟ آیا خداوند همانند سرمایه گذاری است که سرمایه و مایملک خود را در جایی انبان کرده و از جایی دیگر دریغ داشته است که در این صورت، اراده الهی و دخل و تصرفش در تاریخ انسانی چگونه تصور می شود که با دیگر موازین دینی سازگاری داشته باشد؟ آیا در این باور گونه ای خود باوری ژرف وجود ندارد که به دنبال آن به نحوی سهم ویژه ای در قبال ملل دیگر با تاریخشان را طلب می کند؟
پرسشهایی از این دست که البته به همین چند مورد ختم نمی شوند، پرسشهایی هستند که در این زمینه به وجود می آیند و شخصی کردن مسئله و محدود سازی آن به سخنان رحیم مشایی درست به معنای درک نکردن اصل مسئله است.
سخنان رحیم مشایی از دو اردوگاه موجود واکنشهایی را در پی داشته است. از اردوگاه اصلاح طلبان و متحدان فعلی آنان واکنش با آرامش یا بی اعتنایی بوده به صورتی که روزنامه اعتماد ملی تنها به همین حد قناعت کرد که؛ «اسفنديار رحيممشايي گويا قصد ندارد راه رفته را بازگردد» و به «چالش برانگیز بودن» سخنان وی اشاره کرده است.
از اردوگاه مقابل، حسین شریعتمداری با مطلبی تحت عنوان «تقصیر ما نیست» با شدت و حدت تمام بر مشایی تاخته و با گوشه زدنهایی مبنی بر پرت و پلا بودن گفته های وی چنین نتیجه گرفته است؛ «از كجا معلوم آقاي مشايي خداي نخواسته، هرچند ناآگاهانه و ناخواسته درپي ايجاد خدشه در باورهاي انقلابي و اسلامي نباشد؟! اين احتمال جدي تر از آن است كه ناديده گرفته شود.»
در اینجا باید انصاف داد و گفت که نه آن احتیاط کاری های اصلاحطلبانه و نه این تندگوییهای اصولگرایانه نمی تواند واقعیتی که خود را از زبان رحیم مشایی نشان داده کتمان کرد و در این میان، تنها جرئت و شهامت رحیم مشایی است که اجازه دیدن این واقعیت را داده است.
در اینجا می توان از هر دو اردوگاه پرسید که آیا شما به همان مبانی ماورایی که در سخنان رحیم مشایی به آن اشاره شده، معتقد و ملتزم هستید یا خیر و در صورت مثبت بودن چرا یا به آن بی اعتنایی نشان می دهید یا آن که پرخاشجویی می کنید. لازم به تاکید است که مسئله بر صحت یا غلط بودن سخنان مشایی نیست بلکه مسئله در انصافی است که نباید از دست داد و با نادیده انگاشتن آن و به نام اصلاح طلبی یا اصولگرایی یا هر نام دیگری، واقعیت خود را از دیدگان خود و دیگران پنهان کنیم.