در اوایل ماه رمضان امسال، رهبر معظم انقلاب با بررسی و تحلیل اوضاع منطقه و کشور به نکتهای اشاره کردند که با وجود اهمیت قابل توجه آن اما در گیر و دار مناقشات سیاسی معمول، توجهی به آن نشد.
ایشان در جمع مسئولان نظام به رفتار "قبیلهای" در میان اصحاب سیاسی کشور اشاره کردند و آن را از نقاط ضعف دانستند و در این مورد فرمودند «رفتار قبيلهای معنايش اين است كه تخطئه يا تأييدی كه نسبت به كار كسی ميكنم، ناشی نباشد از ماهيت عمل او، ناشی باشد از نحوه ارتباط او با من. اگر از قبيله ی ما كسی كار خطایی انجام داد، راحت قابل اغماض باشد اما از قبيله مقابل اگر همان كار را انجام داد، اين قابل پيگيری و تعقيب ميشود. كار خوب اگر از كسی كه مربوط به قبيله ما است، انجام گرفت، قابل تحسين و تشويق باشد اگر از قبيله ديگر بود، نه».
ایشان این موضوع را بعد از لزوم توجه به نقاط ضعف کشور بیان کردند چرا که «اگر نقاط منفی دیده نشوند یقیناً ضربه خواهیم خورد».
به این سخنان توجه نشد چون قبیلهگرایی به عنوان یک استثناء یا عمل جزیی از سوی تعداد معدودی از مدیران انجام نمیگیرد بلکه این معضلی گستردهتر از تصمیمات و اعمال فردی و پراکنده است.
گسترده بودن این معضل تا آنجا است که میتوان گفت قبیلهگرایی مبدل به مبنای مدیریتی شده به نحوی که اکنون عموما قاعده کار، مدیریت در تشکیل قبیله خود و اتکاء صرف به آن است و نه توجه به نخبگان و شایستگی افراد. در واقع، رهبر گرامی انقلاب اسلامی در سخنان خود پرده از واقعیتی برداشته اند که در رفتار سیاسیون و دولتمردان دیده میشود اما کسی حاضر نیست واقعیت آن را قبول کند و شاید هم به دلیل چنین واقعیتی است که به هشدار ایشان توجهی نشده است.
اخطار و هشدار رهبری، مورد توجه و بحث و بررسی قرار نگرفت چون اگر قرار بود چنین شود آن گاه باید تجدید نظر اساسی در رفتار سیاسی انجام میشد و معلوم است که در جناح حاکم بر دستگاه اجرایی، کمتر کسی حاضر به انجام چنین وظیفهای است.
شاید توجیه اساسی در رفتار قبیلهگرایی در اصل اعتماد باشد چون فرد مدیر سعی میکند از کسانی استفاده کند که مورد اعتماد او باشند و خیالش از بابت همکاری آنها راحت باشد. زمانی به یکی از مدیران ارشد انتقاد میشد که چرا در امور مدیریتی از اعضای خانواده و بستگان نزدیک خود استفاده میکند و او در جواب گفت که من به خانواده و بستگان خود اعتماد بیشتری دارم. او این سخنان را در حضور مردم گفت و کمتر کسی در آن زمان تصور میکرد که این رفتار مبدل به رفتار عمومی خواهد شد اما کار تا آنجا پیش رفته که اکنون، مگر میتوان وابسته و مرتبط به "قبیله سیاسی" نبود و بتوان در امور سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتی علمی، نقش بالا و کارساز مدیریتی ایفا کرد؟!
عجیب است که تغییرات در نظام دانشگاهی و استفاده از نیروهای دانشگاهی نیز خبر از قبیلهگرایی میدهد و همان شاخصهای مورد اشاره رهبر معظم انقلاب اسلامی در جایی که اساسا سنخیتی با قبیله گرایی نمی تواند داشته باشد، مورد بی اعتنایی قرار می گیرد.
درست است که اعتماد، دلیل توجیهگر چنین رفتاری است اما باید توجه داشت که این دلیل، خود به جهت گریز از اصل مسئولیتپذیری در مدیریت مد نظر گرفته میشود. مدیری به دلیل اعتماد به زیردستان به قبیلهگرایی روی میآورد چون نمیخواهد اعمال و کردارش از سوی آنان مورد انتقاد قرار بگیرد یا دوست ندارد دیگران به آنچه میکند، واقف شوند.
مسئولیت ناپذیری موجب میشود تا هیچ انتقاد جدی، تحمل نشود و روشن است که لازمه اولیه چنین امری عدم انتقادپذیری در دستگاه زیر دست مدیر است و به همین دلیل، هر گونه انتقادی از مجموعه دستگاه با حذف منتقد از مجموعه، پاسخ داده میشود.
اگر به عملکرد چند ساله اخیر در حذف و تغییر مدیران نگاهی انداخته شود، حداقل بخش قابل توجهی از تغییرات را باید ناشی از روحیه انتقادناپذیری دانست که حتی منجر به برکناری مدیران ارشد، به رغم تمام شایستگیهای آن ها، شده است.
در واقع، قبیلهگرایی و مسئولیتناپذیری دو اصل مکمل یکدیگر اند به گونهای که مسئولیتناپذیری، قبیلهگرایی را تشدید میکند و با قبیلهگرایی، فرد مدیر از مسئولیتپذیری فرار میکند.
مسئولیتناپذیری در رفتار سیاسی، خود به رفتاری دیگر دامن میزند و آن بیارزش نشان دادن و سیاهنمایی کردن در مورد کار کسانی است که از دایره قبیله خارج اند. با سیاهنمایی، قصد اولیه، تخریب رقبا است تا بتوان قبیله خود را تقویت کرد اما در ضمن، این امر برای آن است که نقاط ضعف خود و قبیله پوشیده بماند تا بتوان از پاسخگویی نسبت به عملکرد خودی فرار کرد.
در یک نگاه گلی میتوان گفت که قبیلهگرایی، همچنان که از نامش پیدا است، حاکی از عدم بلوغ سیاسی در جامعه است که رفتار سیاسی در آن با معیارهای سنتی مبتنی بر ارتباط فردی و حتی خانوادگی عمل میشود.
ازدواج سیاسی، یکی از پدیدههایی است که نمیتوان منکر آن شد و باید گفت که این پدیده، خود نشان روشنی از رفتار قبیلهای است و به رواج آن دامن میزند، چرا که ازدواج سیاسی بقای فرد را در مناسبات قبیلهای تضمین میکند.
معیار درون خانوادگی در چنین مناسبات نسبی و خانوادگی، تعیین کننده رفتار و کردار فردی است به جای آن که فرد حاضر به پذیرش مناسبات مبتنی بر عقل جمعی باشد و حاضر باشد به جای اراده فردی درون خانوادگی، اراده جمعی را قبول کند.
باید گفت که رفتار سیاسی تا هنگامی که متکی به حاکمیت قانون و گردن نهادن به آن نباشد و عقل جمعی، اصل حاکم بر عملکرد سیاسی نباشد، قبیلهگرایی رفتار متدوال سیاسی است و گریزی از آن نیست.
مهم نیست که رفتار قبیله ای با چه شعار و بهانهای صورت پذیرد. شاید شعارهای مدرن و در ظاهر تجددخواهانهای داده شود اما مناسبات عملی بر اساس قبیلهگرایی باشد؛ چنان که سابقا بسیار دیده شده است. گزینش افراد و مدیریت امور بنا بر مناسبات فردی و قبیلهای پیش رفته است.