داخلی  »  خبر  »  سياسی

اطاعت از قانون، آزادی است

دویست و بیست و دومین سالروز تولد روسو

کد مطلب : 27679 6 تير 1388 ساعت 18:00


امروز دویست و بیست و دومین سالروز تولد ژان ژاک روسو است. متن زیر  مقاله ای نوشته راجر اسکروتون درباره ی افکار روسو است ترجمه ی این مقاله توسط آرش عزیزی  صورت گرفته است و در شماره ی 52 نشریه "شهروند امروز" به چاپ رسیده است متن این نوشتار در زیر می آید: 

دنیای معاصر در هر گوشه از تاریخ خود ثابت می‌كند كه نابود كردن نهادها بسیار آسان‌تر از ایجاد آن‌ها است. با این حال به نظر می‌رسد كمتر كسی متوجه این واقعیت است. حزب كارگر بریتانیا مجموعه‌ای از “اصلاحات قانون اساسی” آغاز كرده است. این روند تغییر برای كسانی كه آن را آغاز می‌كنند بسیار منطقی و عادلانه جلوه می‌كند. 

به همین علت است كه همیشه باید به اولین و بزرگ‌ترین اصلاح‌طلب لیبرال برگردیم كه تاثیرش بر فرهنگ معاصر و سیاست معاصر همپای هیچكدام از متفكران روشنگری نیست: ژان ژاك روسو. در آثار روسو كشف می‌كنیم كه جدال بین محافظه‌كاران و لیبرال‌ها در زمینه‌های مختلف زندگی اجتماعی، به واقع بر سر چیست. این جدال بر سر آزادی، برابری یا قدرت نیست بلكه بر سر ذخیره موروثی دانش اجتماعی است.

قرارداد اجتماعی
بحث‌های روسو راجع به قرارداد اجتماعی، اراده عمومی، طبیعت حاكمیت و شهروندی، ریشه‌های نابرابری و امكان‌پذیری انتخاب دموكرات از نظر فلسفی بسیار جذابند. اما آن‌ها را باید در چارچوب كل آثار او دید. 

روسو تنها فیلسوفی بزرگ نبود؛ در ضمن فیلسوفی بود كه از طریق احساس فكر می‌كرد و از طریق فكر، احساس می‌كرد. هر آن‌چه از قلم او بیرون آمده نشان از زندگی‌ای غیرقابل تقلید دارد؛ و اگر قرار باشد نویسنده‌ای لیبرالیسم را باور‌كردنی و ملموس سازد آن روسو است كه با احساس به قلب اخلاقی و عاطفی لیبرالیسم رسید. 

دیدگاه او به زندگی در ضمن صورتی از زندگی بود و آن‌را نه فقط در آثار فلسفی‌اش كه در رمانی بسیار پرنفوذ – جولی، هلوئیز جدید – بیان كرد كه می‌توان آن را در كنار تنها كار هنری شاخص دیگری كه از زیر دست فیلسوفی بیرون آمده است، مقایسه كرد: سمپوزیومِ افلاطون.

روسو در تركیباتش یا در نوشته‌هایش راجع به موسیقی به شیوه‌ای دیگر و از طریقی دیگر – گرچه از نظر او‌،‌ طریقی مرتبط – دیدگاه بنیادینش را بیان كرد. و البته كه او با “اعترافات” بهترین و شاید زیباترین نمونه خودزندگی‌نامه رمانتیك را به آیندگان هدیه كرد – دروغ یگانه در صورت اساسا مدرن آن. 

به این دستاوردها، ارزیابی بی‌نظیر او از تمایز بین جوامع شكارچی-انبارگر و كشاورزی؛ دركش از زبان و عمق مسئله علمی كه مطرح می‌كند؛ و دیدگاه‌های بسیار اصیل، بسیار موثر و بسیار خطرناكش راجع به تحصیلات را اضافه كنید و به سرعت در می‌یابید كه در یك مقاله به هیچ وجه نمی‌توان به اندازه كافی راجع به روسو صحبت كرد و بحثی را به اتمام رساند. 

با این حال درسی هست كه باید از او فرا گرفت: این درس را می‌توان بدون انحراف بسیار خلاصه‌تر از آن حدی بیان كرد كه خود آن فیسلوف به موضوع به این مهمی اختصاص می‌داد. من فی‌الحال از “لیبرالیسم” در معنای مدرن آن استفاده كردم – یا در یكی از معناهای مدرنش.

روسو حاضر به استفاده از این كلمه نبود؛ در ضمن عقایدش را با متفكرانی كه امروز “لیبرال‌های كلاسیك” می‌نامیم یكی نمی‌پنداشت. لیبرالیسم سنتی فكری است كه از تعامل بین دو آرمان سیاسی به دست آمده: آزادی و برابری. تفاوت لیبرال‌ها با هم در این است كه برایشان آزادی مهمتر باشد یا برابری. 

آزادی‌خواهان می‌گویند آزادی نباید بر سر هیچ چیزی معاوضه شود مگر آزادی اما “لیبرال‌ها”ی امروز آمریكا وقتی آزادی و برابری در تقابل قرار می‌گیرد، اولی را فدای دومی می‌كنند. هم آزادی‌خواهان و هم برابری‌طلبان با حاكمیت مطلق مخالفند و این مخالفت اغلب آن دو را در عمل متحد می‌كند حتی اگر وحدت‌شان در تئوری مشكل باشد. 

روسو شخصا با شور و شوق طرفدار هم آزادی و هم برابری بود. اما او در ضمن بعضی تنش‌های عمیق بین این دو را واكاوی كرد. او وقتی دید مردم با آزادی‌شان چه می‌كنند، مشمئز شد و این حالت او اثباتی بر نابرابری‌ عمیقش بود كه او را از بسیاری هم‌عصرانش جدا می‌ساخت.

آزادی حقیقی
برای روسو آزادی حقیقی “آزادی اخلاقی” است. این آزادی تنها در فقدان موانع نیست. آزادی انتخابی خودمختارانه است. مردم فقط وقتی آزادند كه بتوانند خود را اسیر كنند.
 
از این اندیشه، اندیشه دیگری ظهور می‌كند، كه در روسو موجود است و كانت آن را به روشنی بیان كرد: آزادی در ضمن یعنی تسلیم به قانون: به قول روسو در قرارداد اجتماعی: “اطاعت از قانونی كه طرح كرده‌ایم، ‌آزادی است”. 

در اندیشه روسو جامعه فقط وقتی می‌تواند آزاد باشد كه آزادانه و توافقی،‌ آزاد باشد و محدودیت‌ها فقط وقتی دست و پا را می‌بندد كه خود آن‌ها را به خود تحمیل كرده باشیم. در نتیجه جامعه باید بر اساس قراردادی بنا شود: هر فرد قول اطاعت می‌دهد، به ازای این‌كه همه چنین قولی دهند. اما در اینجا تناقضی هست و روسو بارها به این تناقض برمی‌گردد.

قابلیت قول دادن، متعهد كردن، خودمختار عمل كردن – همه این‌ها شامل زبان است و این خود به جامعه نیازمند است.عامل خودمختار در دل طبیعت موجود نیست:‌ این عامل ساخته اجتماع است. 

چنانكه روسو خود به روشنی می‌گوید، آزادی طبیعی ما با قرارداد اجتماعی نابود می‌شود و این قرارداد “آزادی مدنی”‌ را به جای آن قرار می‌دهد. از آزادی مدنی، آزادی اخلاقی می‌روید و تنها با ظهور آزادی اخلاقی است كه ما می‌توانیم خود را به قراردادی متعهد كنیم. 

پس چگونه می‌توان جامعه‌ای را بر قراردادی بنیان كرد وقتی كه بدون جامعه نمی‌توان قراردادی داشت؟ این تناقض قدرتمندی است كه در روسو اراده به باور را باعث می‌شود. ما باید جوری زندگی كنیم كه انگار متعهد به قراردادی هستیم، گرچه می‌دانیم چنین چیزی غیرممكن است. 

نابرابری بر دو قسم است- طبیعی و مصنوعی. به باور روسو نابرابری‌هایی كه در جامعه ظهور می‌كنند، محدودكننده آزادی هستند، هم آزادی بالایی‌ها و هم آزادی پایینی‌ها. ثروتمندان برده تجمل می‌شوند و متكی به دیگران كه به آن‌ها خدمت و از آن‌ها اطاعت كنند؛ فقرا برده احتیاج و متكی به دیگران برای دستور دادن و پاداش دادن به آن‌ها می‌شوند.

اما دوباره به تناقضی می‌رسیم. در جامعه آزاد كه هر كس می‌تواند طرح‌هایش را دنبال كند، قدرت طبیعی به قدرت اجتماعی بدل می‌شود و نابرابری اجتماعی به نابرابری نوع دیگر. تمام مزایای اجتماعی از علاقه مردم به هم می‌آیند. ظاهر نیك، هوش، قدرت، مهارت، انرژی، پویایی، خود علاقه به زندگی – تمام این‌ها توزیعی نابرابر دارند.
 
اما همین كیفیات هستند كه بیش از همه علاقه مارا جلب می‌كنند و اقبال ما در زندگی را تعیین می‌كنند. بنابراین برای جلوگیری از نابرابری‌های اجتماعی باید اطمینان كسب كنیم كه مردم برای سواستفاده از قدرت‌های طبیعی خود آزاد نیستند. تنها برنامه عظیمی از مهندسی اجتماعی می‌تواند به این هدف نایل آید. 


ماهیت متناقض برابری
روسو متوجه ماهیت متناقض برابری‌طلبی بود. كل زندگی خودش اثباتی بر این بود كه استعداد طبیعی اگر متوقف نشود به تمایز اجتماعی می‌انجامد. آن روابط انسانی كه بیش از همه علاقه او را برمی‌انگیختند، آكنده از نابرابری طبیعی و اجتماعی بودند.
 
روابط بین امیل و معلمش، بین جولی و آموزگارش، بین جولی (هلوئیز جدید) و ست پرو، نامزدش (كه در ضمن آموزگارش است) و بین خود او و مادر – شخصیت‌هایی كه در “اعترافات” به نوبت اختیار او را به دست گرفتند – تمام این‌ها اثبات زنده‌ای بر شیوه‌ای است كه نابرابری‌های اجتماعی و طبیعی مكمل هم هستند. او شاهد این بود كه نابرابری چگونه پذیرفته و دوست داشته می‌شود؛ و شاهد شفقتی بود كه مردم وقتی مجازند رو به پایین – یا به بالا – به همسایگانش نگاه كنند، حس می‌كنند.

در نتیجه تنها برابری كه در نوشته‌های روسو به آن اتكا می‌شود وقتی عروج می‌كند كه قدرت و حاكمیت كنار می‌روند. چنین برابری، همانطور كه ژان استاروبینكسی فیلسوف سوئیسی در كتاب “ژان ژاك روسو، شفافیت و موانع” (1988) نوشته است، “مربوط به زمان تعطیلات است”‌و نماد آن چكامه برداشت انگور در هلوئیزِ جدید است كه در آن تمام طبقات با فراوانی ناگهانی از زحمت كشیدن خلاص می‌شوند و برای ضیافتی همگانی گرد می‌آیند.
 
چرا روسو اینقدر می‌خواست تناقضاتی را كه به آن‌ها اشاره كردم در آغوش بگیرد؟‌ كجای طرح فكری و احساسی او به چنین چیزی می‌رسد كه “آن‌چه را من به آن باور دارم، نمی‌شود ثابت كرد؟” این سوال مارا به قلب تفكر روسو می‌برد. او در امیل می‌نویسد: “ J’aime mieux etre homme paradoxes qu’homme a prejudge” تعصبات از خواست حفاظت از چیزهای موجود می‌آیند؛ تناقضات از تلاش برای زیر سوال بردن آن‌ها. تعصب نتیجه تفكر صرفا منطقی است – تفكر از روی اصول اولیه در حالی كه طبیعت انسان درگیر رسوم و عادات است.

انسان در گفتمان روسو توسط جامعه فاسد شده. ما برای بازكشفِ آزادی‌مان باید هر فعالیتی علیه همتای “طبیعی” آن را حساب كنیم. و البته نمی‌توانیم به وضعیت “طبیعی” خود برگردیم؛ خود ایده وضعیت طبیعی انتزاعی فلسفی است. 

با این حال هر كاری، راه دیگری دارد و هنوز راهی كشف‌نشده به سمت اصالت هست كه به ما اجازه می‌دهد كارهایی را كه امروز با محدودیت انجام می‌دهیم،‌ آزادانه انجام دهیم. در نتیجه هیچ نهاد موجودی را نباید به صرف موجودیتش پذیرفت.
 
تمام آداب و رسوم باید زیر سوال روند، در مقابل منطق قرار گیرند و اگر مطابق با آن نبودند، اصلاح شوند. ناشكیبایی روسو با رامو نشان از ضدیتی عمیق با خود ایده سنت دارد. چرا كه سنت، دقیقا به این خاطر كه ابداع نشده است، قدرت دارد.

“محصول فرعی غیرارادی” ابداع، دانشی در خود دارد كه از تمام دانشی كه فرد می‌تواند بدون كمك به دست آورد، بیشتر است. روسو با حمله به نت‌گذاری تصویری داشت یكی از منابع بی‌چون و چرای قدرت در جامعه را زیر سوال می‌برد. 

او می‌خواست نشان دهد كه سنت را می‌توان از هم گسست و دوباره آغاز كرد و می‌توان آن را با دركی واحد و آزادانه انتخاب‌شده از نو آغاز كرد. حمله به موسیقی فرانسوی تمرینی برای نمایشی بود كه از پی آمد: مخالفت روسو با تعصب و پشت آن، تخاصمی دیگر و عمیق‌تر، تخاصمی كه خود را مقابل بقیه می‌گذاشت و خود بودن را مقابل دیگران بودن.

ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
Balatarin
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل شما به سايرين