نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » خبر » سياسی

خاطرات کرباسچي از اولين روز اقامت در زندان اوين

22 مهر 1387 ساعت 23:26


برنا: عضو حزب کارگزاران در اين خاطرات متصدي مغازه هاي زندان را رفيق دوست عنوان مي کند و مي گويد: اقتصاد زندان دست بچه هاي مرتبط با موتلفه است و مغازه ها به رياست آقاي رفيق‌دوست! سالن هاي خياطي و کفاشي با ابتکار لاجوردي در دست آنهاست. اين را خود زندانيان مي گويند. ساعت 30/7 هواخوري تمام شد و به اتاق رفتيم، ساعت 30/8 نماز جماعت خوانديم و بالاخره ساعت 9 شام خورديم؛ با سفارش آقاي شهرام و آقاي خزائي و رفيق‌دوست کباب از رستوران آوردند و " تخم مرغ و سيب زميني" بند ماند.

شهردار اسبق تهران خاطرات اولين روز از اقامت در زندان اوين را منتشر کرد. غلامحسين کرباسچي با تشريح وضعيت خانواده و فرزندان خود در زمان دستگيري و اعزام به زندان مي نويسد: به جز هانيه، هدي و مادرش هم مرتب گريه مي کردند. هاجر صبح زود جدي و صميمي خداحافظي کرده و رفته بود. در ميان شعار و فشار از زير قرآن رد شدم. همه گريه مي کردند شايد تجربه جديدي بود. در بدرقه يک نفر تا زندان چه بايد مي گفتند؟ خداحافظي کردم و چند تلفن را جواب دادم.

وي با بيان اين مطلب که قاضي اجراي احکام با مشاهده وي تنها به يک سلام اکتفا کرد، مي گويد: تعداد زيادي ماشين تا مجتمع قضايي مرا بدرقه کردند. با هماهنگي قبلي، بچه هاي حراست جلو مجتمع نبودند. من ترجيح دادم از در جنوبي وارد شوم. نگاه هاي خالي از عطوفت و منطق را پشت سر گذاشتم و تنها وارد يک اتاق شدم. قاضي اجراي احکام عمدا احترام نکرد و از پشت ميز بلند نشد. فقط سلامي کرد و تعارف که بفرمائيد: درها را ببنيد، کسي وارد اتاق نشود... سرخود را پائين انداخته و به کاري که معلوم است نمي کند مشغول بود. بعد از يک معطلي پرونده اي را برداشت.

کرباسچي در ادامه تصريح مي کند: قاضي گفت "خوب پرونده آقاي کرباسچي. شما حکم را مي دانيد؟" گفتم: "چيزي شنيده ام" و بعد با زحمت ورق زدن، حکم را پيدا کرد. بعد از چند لحظه گفت: خيلي خوب آماده است. بفرمائيد؟ گفتم:کجا؟ گفت: زندان. قاضي گفت که نه، صبر کنيد بنويسم. دو نفر مامور اجرا وارد شدند و حکم را به آنها داد.

شهردار اسبق تهران با اشاره هاي کوتاهي به وضعيت داخلي زندان مي نويسد: وارد دفتر زندان شدم. يک پاسبان و دونفر لباس شخصي و يک خانم با حجاب کامل، کار فرم پرکردن، انگشت نگاري و عکس را انجام مي دادند. آقاي احمد زاده، رئيس زندان و معاونش آمدند و با احترام و تعارف راهي بند شدم...با سلام و عليک و ابراز خوشحالي به بند يک وارد شدم. مقابل بند دادگاه ويژه روحانيت، سراغ آقاي کديور را گرفتم. در بند مقابل است. در دوطبقه ساختمان که هفت اتاق و چند دستشويي و سه حمام و يک مسجد و حياطي براي هواخوري دارد، 195 نفر جا گرفته اند.


کرباسچي که خاطراتش از اولين روز اوين را يک هفته‌نامه سياسي منتشر کرده، رييس بند را اينگونه معرفي مي کند: رئيس بند، جواني است که مي گويند انسان خوبي است و 16سال است در سازمان زندانها کار مي کند. از وجناتش برمي آيد که آدم دگمي نباشد. نامه نوشته که روزنامه هاي مختلف اينجا بيايد اما هنوز جواب نداده اند مي گويد که بايد روزنامه هاي مختلف بيايد چون قوه قضائيه بي طرف است. به اتاق 5 که تقريباً 3 در 4 است و معروف به اتاق راي بازي ها است و همه ساکنان آن هر پنجشنبه و جمعه به مرخصي مي روند راهنمائي مي شوم. تمام اين جمعيت جرمشان مالي است؛ يا چک و يا اختلاس يا مامور بانک. در اتاق ما آقاي ... رئيس بانک صادرات (پرونده افراشته پور) هم سکونت دارد.

عضو حزب کارگزاران در اين خاطرات متصدي مغازه هاي زندان را رفيق دوست عنوان مي کند و مي گويد: اقتصاد زندان دست بچه هاي مرتبط با موتلفه است و مغازه ها به رياست آقاي رفيق‌دوست! سالن هاي خياطي و کفاشي با ابتکار لاجوردي در دست آنهاست. اين را خود زندانيان مي گويند. ساعت 30/7 هواخوري تمام شد و به اتاق رفتيم، ساعت 30/8 نماز جماعت خوانديم و بالاخره ساعت 9 شام خورديم؛ با سفارش آقاي شهرام و آقاي خزائي و رفيق‌دوست کباب از رستوران آوردند و "تخم مرغ و سيب زميني" بند ماند.

وي ادامه مي دهد: شهرام هم موجود جالبي است؛ متصل حرف مي زند و ديگران مي گويند که بايد مواظبش بود ولي مرتب حرف سياسي مي زند. جواني که وکيل بند 2 است و مي آيد و مي گويد که آقاي کديور احوال شما را پرسيده است، گفتم بگو که من خواستم شما را ببينم. با شهرام و خزائي شام خورديم.

شايان ذکر است غلامحسين کرباسچي در سال 1377  در چارچوب تسویه حساب های جناحی و سیاسی ، به جرم اختلاس و واگذاري هاي غير قانوني به 3 سال و 10 سال انفصال از خدمات دولتي محکوم شد .