
هنر توسعه یا تربیت توسعه
آشنانوشت
29 شهريور 1386 ساعت 16:20
بلاگر «آشنانوشت» در یادداشتی تحت عنوان «هنر توسعه یا تربیت توسعه» به علل ناکامی تلاش ایرانیان در رسیدن یه توسعه پرداخته است. نسرین علیپور در این یادداشت نوشته است:
«توسعه چیست؟
این پرسش کوتاه، اما حیاتی، شاه کلید برون رفت از بحران های ریز و درشتی است که کشورهای در حال توسعه (بخوانید جهان سوم) با آن مواجه است. این مفهوم آنقدر وسیع و پردامنه است که به تعداد آدمهای روی زمین پاسخ ( هرچند که بی ربط باشد) برای خود به همراه دارد. این تفاوت معنی دار! حتی از میان عامه مردم فراتر رفته و به دولتها نیز سرایت کرده است. در کشور ما دولت هاشمی رفسنجانی پیش نیاز توسعه را، توسعه اقتصادی می دانست و دولت سید محمد خاتمی این مهم را در توسعه سیاسی جستجو می کرد. اما چگونه است در شرایطی که حتی دو دولت متوالی از یک مفهوم ، درک مشترکی ندارند، اما هدف کشور و تمامی نخبگان سیاسی دستیابی بدان است. بدین ترتیب چون عادت گذشتگان، مفهومی را بصورت کلی، ناشناخته و کاملا مبهم و بطور عامیانه تعریف و تحلیل کرده و سپس دنبال پرتقال فروش می گردیم.
از این نظرگاه توسعه یعنی همان "پیشرفت" که صدالبته فتحلیشاه قاجار هم علیرغم دو قرارداد ننگین ترکمنچای و گلستان به شدت خواستار دستیابی به آن بود، ما هم تنها در همین حد، خواهان پیشرفت هستیم. اینکه چه پیشرفتی، با چه هدفی از طریق چه برنامه و زمانبندی با چه راهبرد و تاکتیکی و سوال های پیچیده ای نظایر این ما را کاری نیست، ما تنها پیشرفت می خواهیم.
اما اجازه دهید در اینجا بجای اینکه به این پرسش اساسی بپردازیم، موانع و مشکلاتی که در کشورهای جهان سوم (اگر ایران را در ردیف این کشورها قرار دهیم چرا که احتمالا در چند سال گذشته آمار و ارقام شرایط وخیمتری را برای ما نوید می دهد) یا در حال توسعه فعلی باعث عدم وحدت رویه نخبگان سیاسی برای دست یابی به مفهوم چنین مهمی شود را مروری کنیم:
1. زنده باد "هیجان"
این نوع کشورها ، همواره هیجان را بعنوان هدف اصلی دردست یابی به مشروعیت و محبوبیت مورد توجه قرار داده و کوچکترین مسائل و حتی موارد بی اهمیت را با شدت و اشتیاقی وصف ناپذیر دنبال می کنند. این عدم میانه روی حتی بین دو دولت متوالی نیز مشاهده می شود بطوریکه با پیشرفت زمان متاسفانه بر میزان آن افزوده می شود. در حالیکه تمامی آگاهان به این امر توصیه موکد بر عدم القای هیجان بر جامعه و حرکت در مسیری کاملا از پیش برنامه ریزی شده دارند.اما متاسفانه تصمیمات لحظه ای در تمامی امور که البته رنگ و بوی کاملا سیاسی دارد را می توان به وفور مشاهده کرد. حال این تصمیمات در مورد هیئت مدیره یک باشگاه ورزشی- فرهنگی باشد یا در خصوص کلیت واگذاری دهستانی چهار هزار نفره به شهرستان خاص.
گرچه القای هیجان در مواردی خاص چون دفاع از تمامیت ارضی و اعتقادات امری واجب تلقی می شود، اما به واقع ثبات در مملکت داری رویه ای است که هرکشوری برای دست یابی به اهدافی خاص و حرکت در مسیر توسعه به آن نیاز دارد.
2. غرب وحشی
فرهنگ ضد غربی در تمامی زمینه ها حلال تمام مشکلات از این رو از نمایندگان مجلی گرفته تا دولتیان محترم بریا حل این مشکلات غرب وحشی، بی اصالت و توطئه گر را باعث تمامی شکست های کشور در مسیر توسعه و پیشرفت می دانند. اساسا مخالفت با فرهنگ غربی نوعی انسجام و وحدت در داخل کشور را باعث می شود. این چنین است که حتی نکات مثبت این فرهنگ که در تعامل برای رسیدن به توسعه می تواند مفید باشد کنار گذاشته شده و همه چیز باید از نو و به سبک کشور مورد نظر تجربه شود.
این شعار، این نوع از کشورهاست:"همه چیز از نو شروع می شود."
3. انگیزه فراتر از توانایی
می گویند بزرگترین خیانت را به کشور فرانسه "ناپلئون بناپارت سوم" مرتکب شد. این جمهور یخواه امپراطور که در اوج قدرت از رئیس جمهوری به امپراطوری رسید چنان تاکتیک هایی را برای اهداف و خواسته های خود طراحی کرد که باعث اتحاد آلمان و شکست تحقیرآمیز فرانسه از کشور نه چندان قدرتمند پروس در سال 1870 شد.
بزرگترین مشکل ناپلئون سوم عدم هماهنگی میان انگیزه و توانایی او بود، چرا که علیرغم قدرت بسیاری که داشت، خواب دستیابی به قدرت اول اروپا (همانطور که در زمان کاردینال رشیلیو به مدت 200 سال این قدرت در دست فرانسه بود) را می دید که نه تنها میسر نشد بلکه تولد دشمن همیشگی خویش یعنی آلمان را رقم زد. این مشکل در کشورهای جهان سوم به وضوح مشاهده می شود. طرح ها و برنامه هایی که کاملا مغایر توانایی یک کشور برنامه ریزی شده و با گذشت زمان و سر رسید این طرح ها نه تنها مشکل حل نمی شود بلکه مشکلات جدیدی سر باز کرده و ...
بدین ترتیب هر دولت برای دولت بعدی میراثی به جای می گذارد که نتیجه آن کلاف سردرگمی است.این چنین است که "آرمانگرایی" جای "واقع گرایی" را گرفته و امکان حداقل ها را هم از نخبگان سیاسی می گیرد.
4. مخالفان، ساکت
"شنیدن" در کشورهای در حال توسعه (جهان سوم) امری است انتزاعی و تبلیغاتی. اساسا نخبگان سیاسی حاکم تنها روش صحیح کشور داری را می دانند و مخالفان آنها تنها عملکردشان توطئه علیه آنهاست. این دور باطل با تعویض هر دولت و به طبع آن چرخش آراء، عقاید و ایدئولوژی ادامه خواهد داشت.
منتقد، اپوزیسیون و نظایر آن تنها برای مانع تراشی و تاثیر منفی بر افکار عمومی تلاش می کنند نه منافع ملی.
از این رو، اهدافی مدنظر قرار می گیرد که نه تنها غیر واقعی است بلکه گاه کاملا عکس مسیری است که قرار است کشور را در مسیر توسعه قرار دهد صرفا از این جهت که مخالفی این راه را توصیه کرده و در انتقاد از نخبگان سیاسی حاکمه آن را عنوان نموده است.
علیرغم ارائه "مدل های توسعه" توسط اندیشمندان و محققان که هرکدام البته در شرایط و "موقعیت تاریخی" خود قابل بحث و دفاع است. آنچه که مهم به نظر می رسد ، پرداختن به مبانی توسعه است و آن اینکه توسعه پیش از این که اقتصادی یا سیاسی باشد فرهنگی – ترتبیتی است. چهار عامل فوق نشان می دهد که ابتداء تفکر توسعه باید شکل گیرد و نخبگان علمی و سیاسی یک کشور با این خلق و خوی تربیت شوند پس از آن انتظار برنامه ریزی و هدف گذاری در رسیدن به اهداف توسعه ای را انتظاتر داشته باشیم.
به بیان دیگر تا هنگامیکه "تفکر توسعه" در کشوری شکل نگیرد و پرورش "انسان توسعه" محقق نشود، رشد GNP افزایش صادرات، افزایش تولید و رفع محرومیت زدایی محلی از اعراب نخواهد داشت. شاید اولین قدم آموزش فرزندان خود باشد، بیائیم از هم اکنون "دیالوگ" را بجای "مونولوگ" به آنها بیاموزیم تا اولین قدم از شکل گیری "تفکر توسعه" را برداشته و فرهنگ توسعه را همگانی سازیم.»
کد مطلب: 2141
آدرس مطلب: http://www.fararu.com/vdcj.xe8fuqevvsfzu.html