
معمای دموکراسی و قدرت مردم! (1)
دکتر سید نعمت الله عبدالرحیم زاده
2 اسفند 1386 ساعت 9:52
گفته می شود مردم سالاری یا دموکراسی نظام سیاسی مبتنی بر قدرت مردم است. گفته می شود؛ مردم بنابر اصل آزادی و برابری حق مشارکت در نظام مردم سالار دارند و بالاخره گفته می شود؛ ساختار قدرت و به دست گیری آن در چنین نظامی به واسطه مشارکت مردم انجام می گیرد و از این رو، صاحبان واقعی قدرت مردم اند.
چنین سخنانی در مورد مردم سالاری بسیار گفته شده و می شود. به واسطه این گفته ها است که دموکراسی یا مردم سالاری مد روز شده و مدعیان فراوانی پیدا کرده است تا آن حد که به جد می توان گفت؛ دموکراسی اصل و ارزش بی چون و چرا در فضای سیاسی هزاره سوم شده است.
با تمام تمجیدها و تعریف ها، آیا دموکراسی به واقع تجلی قدرت مردم است؟ گذشته از نظامهای تمامیت خواه و نظامی گرای متجلی از قدرت مردم چون آلمان دهه سوم قرن بیستم، این سوال پابرجاست که دموکراسی به چه حق می تواند چنان ادعایی داشته باشد و علاوه بر این، چنین ادعایی چگونه می تواند واقعیت داشته باشد؟
روشن است که بحث مطولی برای پاسخگویی به این پرسشها لازم است. به نظر می رسد، در دموکراسی مشهود در کشورهای مدعی آن و رابطه اش با قدرت مردم معمایی وجود دارد. گویا آنچنان که برخی گمان کرده اند، نمی توان تحقق قدرت مردم را در دموکراسی امری بدیهی و مسلم فرض کرد. در حقیقت، می توان نظامی مدعی دموکراسی یافت که از اساس قدرت مردم در آن واقعیت حقیقی ندارد.
برای بررسی این موضوع بهتر است آنچه که به عنوان تحقق اراده و قدرت مردم در دموکراسی مطرح شده مورد بحث قرار گیرد. تصور بر این است که انتخابات و رجوع به آراء مردم تبلور ظهور قدرت مردم در دموکراسی است. انتخابات روشی دانسته شده که به وسیله آن دموکراتیک بودن یک نظام سیاسی محک زده می شود. بنابر چنین تصوری، وجود انتخابات آزاد و حق مردم در انتخاب گزینه های متعدد ملاک دموکراسی است. در دنیای امروز یک کشور منادی و تبلیغ کننده چنین تصوری از دموکراسی است و آن ایالات متحده آمریکا است.
سردمداران آمریکا سالها با اشاعه چنین تصوری خود را مدعی پرچمداری آزادی و دموکراسی می دانند و به خود حق می دهند تا در مورد دیگر کشورها قضاوت کنند. آنها خود را محق می دانند تا با قضاوت خود ساخته شان به کشوری چون افغانستان حمله کنند و مائده دموکراسی شان را در سفره این کشور بگذارند که حتی مقدمات چنین نظامی را ندارد. آیا آنها چنین حقی را دارند و حتی آیا می توان پذیرفت که در خود آمریکا دموکراسی به معنای واقعیت حکومت قدرت مردم وجود دارد؟
زمانه زمانه انتخابات است و در این چند ماه، در کشورهایی چون؛ ایتالیا، آلمان، روسیه، ایران، آمریکا و ... انتخابات برگذار شده یا مقدمات آن انجام می شود. این چند ماه انتخابات همه گیر شده و همه به آن مبتلا شده اند و البته همه به واسطه آن ادعاهایی دارند، اما با نگاهی مقدماتی تفاوتهای آشکاری بین آنها قابل مشاهده است. این تفاوتها نشان می دهند که صرف انتخابات و حتی به شرط آزاد بودن، باز ملاک درست و دقیقی در تحقق قدرت مردم نیست.
سه نمونه انتخابات آلمان، آمریکا و ایران در بحث حاضر و برای یافتن پاسخی به پرسشهای فوق قابل توجه هستند.
بیش از یک ماه پیش، در ایالتهای هسن و نیدرساکسن آلمان انتخابات ایالتی برگزار شد. در این چند ماه انتخابات مقدماتی ریاست جمهوری آمریکا در جریان است و در ایران مقدمات هشتمین انتخابات مجلس شورای اسلامی در حال پی گیری است.
در انتخابات ایالتی آلمان حزب حاکم دموکرات مسیحی شکست سنگینی خورد و در مقابل، چپ ها (سوسیال دموکراتها، سبزها و حزب چپ) توانستند پیروز میدان باشند. انتخابات مقدماتی آمریکا درون حزبی است که در دو حزب دموکرات و جمهوری خواه جریان دارد تا نماینده نهایی برای انتخابات سال آینده ریاست جمهوری معلوم شود. انتخابات مجلس شورای اسلامی در ایران با وجود مجادلات بر سر موضوع تایید یا رد صلاحیتها، گام به گام به مرحله پایانی نزدیک می شود.
در بین این سه تشابهات زیادی دیده می شود. در هر سه رأی گیری و به دست گرفتن قدرت از طریق آن وجود دارد. به عبارت دیگر، تشابه صوری در هر سه مورد وجود دارد و قدرت به واسطه اراده مردم تفویض می شود. تفاوت در کجاست و به چه دلیل می توان گفت در یکی قدرت مردم وجود دارد و در دیگری نیست و یا یکی دموکراتیک است و دیگری نیست؟
روشن است که برای پاسخ، نفس انتخابات و حتی امکان گزینشهای متفاوت کافی نیستند. این کافی نیست که به علت روشهای خاص در نظامهای متفاوت یکی را آزادانه و دموکراتیک دانست و دیگری را نه. روشن است که انتخابات بنابر روشهایی برگزار شود و هر روشی برای خود حدودی دارد.
آمریکاییان سالها است که بر انتخابات ایران و روش آن خورده می گیرند و آن را نقض حقوق شهروندی می دانند، اما جالب توجه است که روش آمریکایی در انتخاب رییس جمهور و حتی تعیین کاندیدای ریاست جمهوری نه به رأی مستقیم مردم، بلکه به واسطه نمایندگانی است که آنان به جای مردم تصمیم می گیرند و تعیین تکلیف می کنند. گویا آمریکاییان تصمیم چند صد تن برای تعیین مقدرات چندین میلیون نفر را روشی آزاد و دموکراتیک می پندارند!
در حقیقت، دموکراسی آمریکایی با تمام تبلیغات و ژست های آزادیخواهانه اش، در دست تعداد معدودی می چرخد که رأی مردم تنها بهانه ای است برای مشروعیت اعمال آنها. مردم در این دموکراسی نه صاحب مقدرات خود هستند و نه حتی امکان آن را دارند دخالتی در آن داشته باشند و تنها نقشی که دارند دادن مجوز صوری برای اقدامات آن تعداد معدود است. آن آزادی که قدرتمداران آمریکایی از آن دم می زنند بیش از نمایشی نیست که مردم بر صحنه و طبق برنامه گروه کارگردانی اجراء می کنند.
آیا برگزاری انتخابات، حتی در صورت برگزاری صحیح و سالم، ملاک وجود قدرت مردم در نظام مردم سالار است؟ به نظر می رسد چنین تصوری از آزادی و دموکراسی تصوری سطحی است که فقط به درد استفاده ابزاری از ادعای آزادی می خورد. سردمداران آمریکا با اشاعه چنین تصوری نه تنها استفاده ابزاری از آزادی را در آمریکا به پیش می برند، بلکه این امر مستمسک دخالتهای نامشروع بین المللی آنها شده است.
علاوه بر مطلب فوق، حاکمیت دو حزبی در آمریکا روی دیگر سکه آزادی آمریکایی را نشان می دهد. تبلیغات آمریکایی به کرات دموکراسی خود را سمبل آزادی و حتی عین آزادی دانسته است. به گمان آنان هر فرد و حزبی می تواند در آمریکا آزادانه فعالیت کند. بر اساس چنین تبلیغاتی است که آمریکا بهشت آزادیهای انسانی تصور شده است. با وجود تبلیغات و اداعایی اینچنینی، واقعیت حاکمیت دو حزب دموکرات و جمهوری خواه چیز دیگری را نشان می دهد.
تسلط این دو حزب بر اهرمهای قدرت و کانونهای آن به گونه ای است که در عمل امکان فعالیت سیاسی خارج از آن دو را منتفی کرده است. البته در آمریکا بیان نظر و عقیده آزاد است و هر کسی که توان مالی دارد می تواند به وسیله های متفاوتی از قبیل رسانه ها، سخنرانی ها و ... عقیده خود را بیان کند. مارتین لوترکینگ آزاد است تا سیاه پوستان را در واشنگتن جمع کند و در برابر مجسمه آبرهام لینکلن اعتراض خود را به سیستم سیاسی آمریکا و تبعیض نژادی بیان کند. اما مسئله اساسی مهم در کنترلی است که بر تمام عرصه ها وجود دارد و اجازه نمی دهد عملی از چارچوب مقبول خودش خارج شود و در این راه حاضر است تا همان مارتین لوترکینگ را هم بی رحمانه قربانی کند.
حقیقت آن است که دموکراسی آمریکایی قدرت مردم را چه در بروزش به وسیله انتخابات و چه در موجودیتش به صورت احزاب در کنترل و انحصار طبقه محدودی قرار داده است. این طبقه به اسم آزادی و قدرت مردم بر مردم حکومت می کند و در عمل اجازه نمی دهد چیزی از کنترلش خارج شود. در این صورت، می توان پرسید چنین نظامی دموکراسی است یا در حقیقت، نظامی الیگارشی که در زیر لوای دموکراسی پنهان شده و فریبکارانه ادعای آزادی و دموکراسی دارد؟
ادامه دارد.............
کد مطلب: 8460
آدرس مطلب: http://www.fararu.com/vdcj.meofuqexysfzu.html