
پرسشها و پاسخها
دکتر سیدرحیم لاری
20 بهمن 1386 ساعت 17:24
دکتر محمدحسن جعفری سهامیه در نوشته خود تحت عنوان «درد دلهای من و تورج» به یادداشت دوست نادیده خود جواب دادند. گویا دوست ایشان از تردیدها، سوالها، ابهامها، شک و گمان هایی نوشته که رنجش می دهند. با وجود تلاش آقای سهامیه به حفظ لحن دوستانه و مشفقانه در جواب خود، به نظر می رسد تذکر تاملاتی چند لازم باشد.
الف- تردیدهای دوست جوان به «عنوان بهترین میوهای این دوران» شناخته شده اند که در چنین سنی به وجود آمده و با فرصت دادن به آنها عاقبت راه به «معرفت، شناخت، عرفان» خواهند برد. درست است که گذر عمر آدمی مقتضیاتی دارد و مقتضای جوانی طرح پرسشهای بنیادین است، اما باید توجه داشت که چنین تلقی روانشناسانه از تردیدها و پرسشها عمق آنها را نشان نمی دهد، به خصوص وقتی که سخن از تردیدها و پرسشهای جوانان باشد.
پرسشها در بستری به وجود می آیند که برای پاسخ به آنها، توجه به آن بستر ضرورت دارد. رشد مباحث کلامی و فلسفی در دو دهه اخیر نشان می دهد که بستر نظری گسترده و عمیقی به وجود آمده و به موازات آن پرسشها نیز گستردگی و عمق یافته اند. اکنون پرسشی که جوان دارد چنان عمیق است که جوابی فراخور عمقش را می طلبد و تلقی روانشانسانه جوابگوی او نیست.
مباحث فلسفی و کلامی فراتر از مرزهای زمانی و مکانی هستند و نمی توان تاثیر و تاثرات آنها را بر یکدیگر کتمان کرد. برای مثال، نقدی که بر ادله اثبات خدا در مغرب زمین شد بر متفکران ما نیز بی تاثیر نبوده، به گونه ای گفته می شود؛ علامه طباطبایی (ره) برهان نظم برای اثبات خداوند را چندان مفید نمی دانستند.
از سوی دیگر، تاثیر وقایع جامعه در تعمیق این پرسشها نیز بسیار تعیین کننده است. ظهور انقلاب اسلامی و به وجود آمدن نظام اسلامی مقتضیات خاص خود را دارد که یکی از آنها بروز پرسشهای بنیادین، به خصوص در عرصه کلامی و اعتقادی است. مقام معظم رهبری بارها در سخنان خود به این مسئله هشدار داده اند و حتی یافتن پاسخ را تکلیفی بر نهادها و متفکران دانسته اند. شاید کسی هنوز باور داشته باشد که عیب از مسلمانی ما است، اما اگر کسی در مورد اسلام هم پرسشی نداشته باشد باز در نهایت این مسئله باقی می ماند که چگونه مسلمانی باید بود تا عیبی در کار نباشد؟
ب- آقای دکتر سهامیه در جوابیه خود اطمینان داده اند که دوست جوانشان به خود فرصت دهد و از دانستن نترسد، زیرا به پاسخ همه پرسشهایش خواهد رسید. به نظر ایشان، در آن صورت دوستش به شناخت عشق بی حد خدا به بنده هایش دست می یابد و درخواهد یافت که خداوند چه اختیار و خلاقیت بی اندازه ای به بنده های خود داده است.
مسئله این است که چگونه می توان مطمئن بود که این دوست به چنین پاسخی دست خواهد یافت؟ اگر پرسش دوست جوان پرسشی جدی است که فرض هم بر همین است، در آن صورت نمی توان به نحو پیشینی انتظار پاسخی خاص را داشت. زمانی استاد دکتر دینانی گفت؛ وجود شک هر پاسخی را کنار می زند و وقتی کسی پرسشی جدی دارد معلوم نیست که عاقبت به چه جوابی خواهد رسید. در حقیقت، این اصل مسلمی است که قبول حق پرسیدن به معنای قبول حق یافتن پاسخهای غیر منتظره است.
موضوع اساسی، اصل قبول حق انسان در تلاش به یافتن معرفت و شناخت است و مصادره به مطلوب کردن پاسخها خود خدشه وارد کردن به این اصل بنیادین است. بیان جوابهایی عرفانی و ادبی ، برای برخی ، در بن مایه خود تنها مصادره به مطلوب کردن و نادیده انگاشتن اصل طرح پرسش است. به نظر می رسد که چنین تلاشی ، برای گروهی از جوانان ، تنها نتیجه اش بی جواب گذاشتن پرسش ها باشد.
البته نمی توان تاثیر جدی و فراوان ای نوع نگاه به مسایل را در بسیاری از جوانان عزیز نادیده گرفت.
کلام در آن است که باید به گونه ای ، پاسخگوی سوالات ای چنینی تمام گروه های جوان باشیم.
امروزه همایشها و کنفرانسهایی به مناسبت یادبود مولانا، حافظ و ... برپامی شود و جا به جا دیده می شود که تلاشهای گسترده ای برای حفظ میراث فرهنگی و هنری انجام می گیرد. کسی نمی تواند در درستی چنین تلاشهایی شک کند، اما در ماهیت و کارکرد آن جای بسی شک و تامل است. شاید لب جوی نشستن و گذر عمر دیدن اشارتی بوده که برای اهل دلی چون حافظ کفایت می کرده اما آیا جهان گذرای همه ی ما همان جهان گذرای او است؟
اگر نخواهیم در گردونه تاریخ به دور خود بچرخیم و با تکرار گویی میراثمان به اقناع خویش بسنده کنیم ، باید کمر همت به کاری دیگر ببندیم. واقعیت زمان ما بسیار بیش از این را می طلبد که راه گریز و چاره ای از آن نیست. آنچه که نباید فراموش شود حقیقت و واقعیت ظهور انقلاب اسلامی است و این که زمان ما زمان پس از انقلاب است.
انقلاب اسلامی با ظهور خود تنها پدیده ای سیاسی و تغییری در همین سطح نبود. انقلاب اسلامی محدود به زمان خاص سال 57 نبود، بلکه در تاریخ ایران و رو به این تاریخ دارد. بنابراین، انقلاب اسلامی گستره ای بسیار وسیع تر از ظاهر زمانی خود دارد و به عبارت دیگر، این انقلاب به معنای واقعی کلمه انقلابی است که بر تمام وجوه جامعه ایرانی تاثیرگذار است.
ظهور انقلاب به معنای طرد میراث تاریخی نیست، بلکه به معنای بازگشت و پرسش از این میراث است. بنابراین، تکرارگویی این میراث تنها به معنای ندیدن واقعیت انقلاب اسلامی است که ما را خواه ناخواه به پرسشهای بنیادین می کشاند. می توان گفت که انقلاب در گذر زمان توانهای بالقوه خود را بالفعل می کند و در هر مرحله دریچه ای نو می گشاید که روی برتافتن از آن ، مشکل ساز است.
پرسشهایی که به وجود می آیند با هر عمق و التهابی که دارند، حاصل فرایند طبیعی بالفعل شدن توانهای بالقوه اند و چیزی بسیار بیشتر از میراث تاریخی را می طلبند. بنابراین، نباید انتظار آن را داشت که با عباراتی عارفانه بتوان به همه ی آنها پاسخ داد ، بلکه لازم است تا به دنبال پاسخهایی گشت که بیش از هر چیز هماهنگ با همان فرایند طبیعی باشند.
کد مطلب: 8108
آدرس مطلب: http://www.fararu.com/vdci.uavct1azvbc2t.html