
طی سخنانی در نروژ
خاتمی در باره ی زن می گوید
3 تير 1387 ساعت 19:23
سيد محمد خاتمي، رييس موسسه گفتوگوي تمدنها و فرهنگها طي سخناني در آيين افتتاحيه کارگروه تبادل تجربيات؛ زنان، برابري و صلح در نروژ ضمن تاكيد بر موضوع فوق بر لزوم توجه همزمان به اهميت حضور زنان در خانواده و اجتماع تاكيد كرد.
متن سخنان خاتمي به شرح زير است:
به نام خدا
مشخص کردن درست صورت مسأله نيمي از حل مسأله است. وقتي مسائل به صورت مبهم مطرح ميشوند، نه تنها نميتوان انتظار حل مسائل را داشت، بلکه بر ابهامات نيز افزوده خواهد شد.
در اين جا نيز سخنرانان و مباحثهکنندگان ابتدا بايد مشخص کنند که از کدام منظر به موضوع مي نگرند: آيا نگاه فلسفي به مسأله است يا جامعه شناختي يا کلامي و يا حقوقي. البته اگر مراد، ديالوگ باشد گرچه ممکن است از همه اين ديدگاهها و حوزهها استفاده کرد، ولي زبان ديالوگ که زبان همزباني است با زبان فلسفي، کلامي و علمي متفاوت است.
ديالوگ روندي است که ما را اداره ميکند و راه مي برد، بر خلاف مذاکره سياسي و مباحثه کلامي و علمي که ما روند را اداره ميکنيم.
مهم است که مشخص کنيم وقتي در باب زنان و مسائل آنان بحث ميکنيم به کدام مسائل و از کدام زاويه مي نگريم. و نيز از مسائل و مشکلات و پرسشهاي کدام جامعه سخن ميگوييم؟
قطعاً مشکلات مشابهي براي همه زنان در همه جا وجود دارد، ولي مسائل و مشکلات متفاوت نيز بسيارند. ما در اين جا با يک امر انساني سر و کار داريم و مسائل و امور انساني جنبه تاريخي و اجتماعي دارند از جمله مسائل و مشکلات در جوامع توسعه يافته با جوامع درحال توسعه يکي نيستند. همين مشکلات متفاوت و نيز ديدگاههاي مختلف در سيستم حقوقي و مدني و اجتماعي اين جوامع تأثير خاص خود را دارد.
به نظر من از جمله موضوعات مهمي که بايد مورد بحث قرار گيرد نوع نگاهي است که به زن و مسائل زنان داريم. آيا زن جنس دوم است؟ چنان که سيمون دوبوار کوشيده است آن را شرح دهد؟ يا اين که انسانيت دو بخش مساوي دارد که يکي زن است و ديگري مرد؟
آيا معيار انسانيت مردانگي است و مرد انسان معيار است؟ آيا مرد براي زندگي آفريده شده است و زن براي مرد؟
پاسخ آري به اين مسائل ديدگاهي است که در قديم و در بيشتر ادوار تاريخ رايج بوده است و هم اکنون نيز آثار و بقاياي آن را کم يا زياد در همه جا ميتوان ديد. مگر فمينيسم خود عکسالعملي در برابر اين ديد نيست؟ گرچه بر اين باورم که همين جنبش به نحو ناخودآگاه در بند همين ديد اسير است؟
اگر ما از چنين زاويهاي به جهان، انسان و زن بنگريم شاهد پيدايش نوعي سيستم اجتماعي، ارزشي و حقوقي خواهيم بود که متناسب با اين ديد است. حتي وقتي في المثل به نصوص ديني و آثار فلسفي رجوع ميکنيم انتظار داريم که مطابق اين ديد به ما پاسخ بگويند.
گرچه امروز به ظاهر اين ديدگاه از اعتبار افتاده است، ولي ميتوان گفت امروز هم بخش مهمي از مشکلات تحت تأثير همين ديدگاه است که در لايههاي ذهن اجتماعي و تاريخي بشر امروز وجود دارد و اثر منفي خود را ميگذارد.
چه بسا وقتي از آزادي و حقوق مساوي زن و مرد سخن ميگوييم معيار ما آزادي و حقوقي است که مردان از آن برخوردار بوده و هستند و يا حتي امتيازات ناروايي که ناشي از ديد و نظام مردسالار است و ميخواهيم زن هم درست در همان جايگاهي قرار گيرد که مرد قرار دارد و حتي کار به انتقام ميکشد و چه بسا کساني ميکوشند تا آن چه را امتيازات غصب شده توسط مردان ميدانند به هر قيمتي از دست مردان و انحصار آنان درآورند.
در حالي که اگر از ابتدا ديدگاه خود را اصلاح کنيم و به اين باور برسيم که انسانيت دو پاره دارد، يکي زن و ديگري مرد، و به عبارت ديگر انسان مؤنث و انسان مذکر داريم، شايد بسياري از مسائل حل شود. نه زن براي آن که انسان باشد و از همه مزايا و فرصتهاي انساني استفاده کند لازم است از زن بودن خود دست بردارد و نه مرد براي اين که با زن مساوي باشد مجبور به انتخاب زندگي زنانه باشد. زن بودن به خودي خود افتخار و امتياز بزرگي است، همان گونه که مرد بودن.
نکته ديگر که بايد مورد توجه قرار گيرد اين که رشد يک عمل اجتماعي است. نميشود انساني از حضور مسوولانه و فعالانه در عرصه اجتماع محروم باشد و در عين حال انتظار داشته باشيم که رشد کند. يکي از عوامل و اسباب مهمي که تاريخ را مردانه کرده است اين بوده که زن به هر دليل از حضور در مسووليتهاي مهم اجتماعي منع يا حضور او محدود شده است و مردان در غيبت زنان خود نمايي کردهاند. امروز خوشبختانه راههاي حضور اجتماعي زنان روز به روز بازتر ميشود و ما شاهد هستيم که چگونه زنان در عرصههاي مختلف شايستگي و توان خود را و احياناً برتري خود را نسبت به مردان نشان ميدهند.
و آخرين نکتهاي که بيان ميکنم اهميت خانواده به عنوان بنياديترين واحد جامعه مدني است و بي ثباتي و سستي پايههاي اين موسسه و بنا، کل جامعه را از هنجار و تعادل خارج ميکند و مشکلات بزرگي را پديد ميآورد که کم و بيش به خصوص در جوامع پيشرفته شاهد آن هستيم و ترديد نکنيم که نقش زن در استواري پايه خانواده و رشد به هنجار اعضاي آن بي بديل و از مرد بيشتر است.
حل پارادکس حفظ و تقويت بنيان خانواده از يک سو و حضور زن در عرصه اجتماعي پا به پاي مرد امري است که ميتواند مورد مباحثه قرار گيرد و راههاي مناسب و مورد اتفاق حل مسأله جستوجو و بر آن تأکيد شود.
کد مطلب: 12519
آدرس مطلب: http://www.fararu.com/vdchwmnz.23nizdftt2.html