
جنبشهاي دانشجويي؛ عرضه و تقاضاي سياسي
عباس عبدی
11 آذر 1386 ساعت 11:21
عباس عبدی يکي از پنج روزنامه نگار برتر سال 85در یادداشت جدیدش "جنبشهاي دانشجويي؛ عرضه و تقاضاي سياسي " به جنبش دانشجویی به مناسبت 16 آذر از زاویه ای متفاوت پرداخته است:
هر سال 16 آذر مناسبتی است که به موضوع جنبش دانشجوئی پرداخته می شود .و امسال نیز از این قاعده مستثنی نیست.نشریه شهروند در این شماره خود به بررسی این پدیده پرداخته و بنده هم از زاویه خاصی به تحلیل موضوع پرداخته ام. امیدوارم این نگاه آنطور که در ذهنم بوده بخوبی منتقل شده باشد.
----------------------------------------------------------
جايزه نوبل اقتصاد سال 1992 به گري بكر به اين علت تعلق گرفت كه از مفاهيم و مباني اقتصاد خرد براي تحليل و فهم رفتارها و امور اجتماعي استفاده و به درك بهتر از پديدههاي اجتماعي چون جرم و جنايت و خانواده و... كمك كرد و كتابي هم با عنوان اقتصاد اجتماعي منتشر نمود. به گمان بنده گرچه اين تنها و حتي بهترين راه فهم پديدهها و رفتارهاي اجتماعي نيست، اما در بسياري از موارد، استفاده از اين روش به درك بهتر پديدهها منجر ميشود. من قبلاً از اين نگاه طی پژوهشی بیست سال پیش در تحليل رفتار مجرمانه استفاده كردهام و در اينجا ميكوشم به طور مختصر و از اين زاويه به حوزه سياست رفته و فهم برخی زوایای پديدهاي به نام جنبشهای دانشجويي كمك كنم. پديدهاي كه خودم حداقل 15 سال به طور مستقيم رابطه مستقيم و نزديك و از درون با آن داشتم و به همين ميزان هم از كنار و حاشيه با آن ارتباط داشتهام.
يكي از ابعاد پيشرفت اجتماعي را ميتوان در متنوع شدن كالا و خدمات توليدي و حرفهاي شدن توليد هر كدام از آنها دانست. بعد ديگر هم ضروري بودن مصرف هر يك از اين كالاها و خدمات براي زندگي در جامعه نوين است همچنین و به قول توکویل تمام این پیشرفتها در شرائط عادی باید منجر به افزایش مساوات و برابری در حصول به آنها شود. يك جامعه قديمي و ابتدايي را در ذهن خود تصور كنيد. تعداد كالاها و خدمات توليدي آن را ميتوانيم با دست بشماريم و حتي توليدكنندگان آن نيز حرفهاي و به صورت تخصصي به معناي امروزي نيستند و تقسيم كار بسيار ابتدايي است. در اين جامعه اصليترين كالا كه سهم عمدهاي از توليد را به خود اختصاص ميدهد، خوراك است و انواع آن نيز معمولاً معدود و قابل شمارش است.
اگر جامعه از نوع جوامع شكار و گردآوري دانه باشد، تعداد كالاها بسيار محدود است. و همه اعضاي جامعه هم در توليد هر كالا كمابيش مشاركت دارند، و میان آنان فقط تقسيم كار جنسيتي را ميتوان ديد كه زنان به فعاليت گردآوري دانه و منزل داری و مردان مشغول شكار هستند. در چنين جامعهاي آموزش در حين زندگي صورت می گیرد و بسیار ابتدائی است.
پول وجود ندارد، چون نيازي به آن نيست و داد و ستد هم بسيار محدود است. ...اما در يك جامعه پيشرفته چطور؟ در اين جوامع دهها هزار كالا و خدمات وجود دارد كه متولي توليد و عرضه هر كدام از آنها يك يا مجموعهاي از موسسات و كارگاهها هستند، آموزش، كاملاً تخصصي و حرفهاي شده است. به ندرت فردي را ميتوان يافت كه در توليد يا عرضه بيش از 2 كالا يا خدمت نقش ايفا كند، لذا مبادله و سپس پول به عنوان ابزار سنجش ارزش كالا و تسهيلكننده مبادله حرف اول را ميزند.
در اين جامعه معمولاً كالا يا خدمتي را نميتوان يافت كه صرفاً محصول ارزش كار و انديشه يك نفر باشد بلکه در هر کالائی با زنجیره تولید مواجه هستیم.
تحول ديگر در جامعه مدرن، نياز انسان و جامعه مدرن به كالاها و خدمات جديد است. امروز زندگي بدون الكتريسيته تقريباً و شايد تحقيقاً غير ممكن شده است، و اگر آن را از جامعه بگيريم، انسان امروزي براي زندگي، حتي ضعيفتر از انسان اوليه خواهد بود. امور غیر غذائی به مرور اهمیت بیشتری می یابد و به همين دليل است كه يكي از شاخصهاي توسعهيافتگي و پيشرفت را در اين دانسته اند كه سهم هزينههاي غير خوراكي نسبت به هزينههاي خوراكي چقدر است.
زيرا حيات جامعه نوين فقط در هزينههاي خوراكي نيست. نيازها متنوع است. از جمله اين نيازها و تحولات، در سياست نیز ديده ميشود. فن اداره جامعه و سياست، نيز مثل ساير امور از انحصار خارج ميشود و تخصصي شده و كارگاههاي مختلفي براي عرضه اين كالا يا خدمت تأسيس ميشود. و حتي مثل توليد خودرو كه يك كارخانه با اسم و رسم مشخص خودرويي را توليد ميكند، اما قطعات و اجزاي آن را صدها كارگاه و كارخانه در فرآيندي رقابتي توليد و در نهايت در كارخانه اصلی خودروسازي و با مسئوليت اين كارخانه مونتاژ و عرضه ميشوند، در سياست هم اين كالا يا خدمت وقتي خوب و مفيد و كارا عرضه ميشود كه اولاً؛ توليد اجزاي آن در انواع كارگاههاي رقابتي صورت گيرد. ثانياً؛ مونتاژ و عرضه كالاي نهايي سياست نيز در موسساتي استاندارد و رقابتي انجام و به صورت آزاد عرضه شود تا مصرفكنندگان نيز قيمت كالاي مناسبتر را پرداخت كنند.
سياست هم كالاي حفظ منافع فردي، طبقاتي و ملي و هم فن اداره جامعه براي اين امر است. وسيله مبادله آن هم در جامعه جديد، بيان اعتماد از خلال برگ رأي است. موسسات توليدكننده آن نيز احزاب و گروههاي سياسي هستند، مجراي ارتباطي ميان توليدكننده و مصرفكننده، رسانهها و مطبوعات آزاد هستند، و دهها و صدها نهاد و كارگاه هم در حال تهيه و عرضه اجزاي اين كالا و خدمت هستند. مراكز پژوهشي، آموزشي، آماري، نهادهاي مدني و... هر كدام بخشي از مواد خام و واسطه ای لازم از جمله انديشه، افكار عمومي، آمار و اطلاعات و... را براي توليد كالاي سياست، تهيه و عرضه ميكنند و در كشورهاي پيشرفته ميكوشند، كه با پرداخت يارانه اين مواد لازم، حتيالمقدور ارزان و با كيفيت زياد تولید و عرضه شود تا مصرف آن بالا رفته و كالاي نهايي سیلست با كيفيت بالا عرضه شود.
همچنين ميكوشند كه بازار مبادله را روان و تسهيل كنند تا عدم تقارن را از اين بازار حذف كنند. مثل هر كالاي ديگر، توليدات موسسات صاحب «برند» و «اعتبار»،از نظر مصرف کننده مطلوبيت بيشتري دارند. و بسياري از اين موسسات صاحب پيشينه هستند و کیفیت كالاي توليدي خود را با مصرفكننده تحت نظارت دارند و بر كارآیی توليد خود تأكيد دارند.
حال اگر چرخه صحيح توليد يك كالا با اختلال مواجه شود، مثلاً شکل گیریی انحصار يكي از اين موارد است، یا نظام بازار در عرضه كالا مختل شود و سهميهبندي صورت گيرد و افراد كمتر از نيازشان دريافت كنند، يا برای توليد مانع ایجاد شود،یا موسسات صاحب برند با رقابت ناعادلانه از ميدان به در روند، يا اجازه شكل گرفتن به آنها داده نشود، نتيجه چه ميشود؟ در اين موارد مردم رو به كالاي جانشين ميبرند. مثلاً اگر فرض كنيم كه به دلايلي توليد عدس با اشكال مواجه و شديداً كمياب شود، به طور عادي تقاضا براي لوبيا به عنوان يكي از حبوبات جانشين بيشتر و قيمت آن نيز زياد ميشود. حال اگر كالايي جانشين نداشته باشد، چه اتفاقي ميافتد؟ سرنوشت كالاي مكمل چطور؟ مثلاً اگر توليد خودرو به دلايلي متوقف شود، تقاضا براي لاستيك هم كاهش مييابد.
اگر بازار كالا و بورس آن از ميان رود، چه بر سر توليد و مصرف خواهد آمد؟ اين موارد در توليد و عرضه كالاي سياست چه وضعي خواهند داشت؟
در جامعهاي كه كالاي سياست، انحصاري تلقي شود، و بورس عرضه كالاي سياست وجود نداشته باشد، و موسسات توليدكننده آن و نيز موسسات و كارگاههاي توليدكننده مواد واسطهاي و خام كالاي سياست ضعيف باشند، و نيز عرضه كالاي مذكور بسيار محدود، در عين حال كشش تقاضا براي سياست زياد باشد، اوضاع اين كالا بحراني ميشود. چنين كالايي چون نياز و ضروري جامعه است، همه براي تهيه آن ميكوشند. حالا فرض كنيد كه وضعيت كالايي مثل نان چنين شود، چه بر سر آن خواهد آمد؟ چنين واقعهاي براي كالاي مهم نان پس از اشغال ايران توسط متفقين يك بار رخ داده است. مردم در صفهاي نانواييها ساعتها به انتظار مينشستند تا ناني نيمسوخته و نيم خمير، همراه با مخلوط خاكاره را به قيمت زياد تهيه كنند و يا با قيمت بيشتر از واسطهها بخرند و براي اين كار از يك سو اعصابشان و از سوي ديگر سلامتشان تخريب ميشد.
ضمن آنكه از بقيه اموال خود هم براي تأمين اين كالا مايه ميگذاشتند. فساد و تباهي در تحويل آرد و نان بيداد ميكرد، چه بسا افرادي كه از اين راه به صورت نامشروع ثروتمند ميشدند و چه بسيار افرادي كه به خاك سياه نشستند. ديگر نيازي به نانوايي و تهيه خمير برآمده و مايه خمير و... نبود، كافي بود مقداري آرد را با هر چيزي مخلوط كرده و روي يك چیز داغ قرار دهند تا نان شود!در این شرائط برای خرید چنین کالاهائی مغازه شناخته شدهاي براي عرضه نخواهد بود.
اين كالاها را بايد از دستفروشهاي كنار خيابان خريد كه هيچ ضمانتنامهاي ندارند و در صورت خرابي كالا هم ديگر پيدايشان نميكنيد و به خيابان ديگري رفتهاند و به اصطلاح بيانداز و در رو حاكم است.
وقتي هم عرصه سياست انحصاري شود، و مواد واسطه و خام براي توليد آن مجالي نداشته باشند، يا به صورت تقلبي و غير صحيح عرضه شود، و هزينههاي توليد بسيار زياد شود و مهمتر از همه، عنصر واسطه خريد و فروش اين كالا که رأي است ، مثل پولي كه بدون پشتوانه باشد، اعتبارش براي خريد كالاي خوب از ميان برود و هزينه تهيه كالاي با برند معتبر آن قدر گران شود كه مردم عادي از عهده خريدش برنميآيند در این ورت فقط افراد جان بر كف و جوان وارد توليد و عرضه اين كالا ميشوند.
توليد كالاي سياسي با حداكثر مواد تقلبي ممكن ميشود. نه نيازي به مطالعه و آمار و ارقام و... است و نه نياز به طي شدن فرآيند پيچيده تولید و مونتاژ. براي توليد، همه جور مواد زايدي (از قبیل شایعات و دروغ و اعتقادات صد در صدی !)هم در آن ريخته و عرضه ميشود. عرضه آن فاقد بورس و شفافيت قيمت و رقابت است. كالاي سياست از طريق بازار سياه رد و بدل ميشود.
مسايل توليد از پيچيدگي و تخصص خود خارج ميشود. كالاي سياست و اداره جامعه، بسيار بسيط ميشود در چنين جوامعي هر جوان تازهكاري هم ميتواند اين كالا را تولید و شخصا هم عرضه كند. همچنان كه ما چنين مينموديم.
مصرفكننده هم چون آن را از طريق بازار سياه و قاچاق تهيه ميكند، فكر ميكند كه اين كالا از نوع زيرخاكي است. فقط وقتي كه به محك می خورد بدل بودن آن روشن ميشود.
در اين ميان مقصر اصلي كسي است كه انحصار در توليد ايجاد ميكند، كالاي سياست را كم عرضه ميكند، نهادهاي توليدي را سركوب ميكند، رقابت در توليد را از ميان ميبرد، ارزش و اعتبار عنصر واسطه براي معامله (رأي) را بيارزش ميكند.
مجاري ارتباطي چون رسانهها و دانشگاهها و مراکز پژوهشی را براي بهبود توليد مواد خام اين كالا بياعتبار و ناكارآمد ميكند. تخصص و تقسيم كار مختل ميشود. وقتي در جامعهاي نظاميها بتوانند اسلحه را تبديل به سياست كنند (نمونهاش همين پاكستان) چرا ديگران نتوانند يا نبايد ابزارهاي خود را تبديل به سياست كنند و كاركرد اصلي خود را كنار نهند؟
در سركوب نهادها و احزاب سياسي و نيز اختلال آزاد رسانهاي و از ميان رفتن اعتبار عنصر مبادله كالاي سياست (رأي)، دانشگاه يا نظاميان یا... (هر يك از منظري) جانشين احزاب ميشوند، و كالاي سياست را عرضه ميكنند، اما ويژگيهاي اين كالا مشابه آن چيزي نيست كه به طور واقعي مورد نياز جامعه است و براي فن مديريت اجتماع مناسب است، اما چارهاي هم نيست و به ناچار بايد اين كالا را توليد و عرضه و مصرف كرد ولو به طور قاچاق. و خلاصه گروهي متولي اين مهم ميشوند، و در این میان شايد دانشجويان بهترين و کم ضررترین آنان باشند.
چرا آنان متولي اين كار ميشوند؟ يكي به دليل اينكه خودشان بيش از همه نيازمند مصرف اين كالا هستند. كالايي كه در جامعه توليد و عرضه نميشود. پس بخشي از توليد آن براي مصرف داخلي است. دليل ديگر به علت تراکم و تجمع بينام و نشان آنان در محيط دانشگاه است كه امكان مقابله را برای حكومت كم ميكند. دليل بعدي موقعيت سني آنان است كه در نتيجه آن هزينههاي توليد و مصرف و عرضه قاچاق (از نظر حكومت) اين كالا را براي آنام كم ميكند.
كالاي توليدي آنان در سياست، نيز داراي ويژگيهايي است كه بعضاً مطلوب هم می نماید، از جمله بسيط بودن مسأله و راهحل. مثلاً در زمان شاه به علت همان انسدادي كه گفته شد، مسأله و مشکل سياست روشن بود، «شاه»، راهحل هم روشنتر بود «رفتن شاه»، ولي معلوم شد كه اين عشق، آسان نمود اول ، ولي بعداً افتاد مشكلها!! با خواندن يا بهتر است بگويم خوردن چند كتاب (كه هرچه ممنوعهتر بود به حقیقت نزدیک تر هم بود!) تمام مسايل عالم از خلقت آدم تا امروز حل ميشد، و اين وضوح، چنان انرژي به مصرفكننده اين كالا ميداد كه دمار از روزگار عامل اصلي تخريب بازار سياست يعني شاه در آورد.و چون فوری هم مصرف می شد تولید کننده را هم انرژی روزافزونی می داد که طی کمتر از چند سال چند ده کتاب می نوشت.
البته ويژگيهاي مذكور براي جنبش دانشجويي هميشه چون موارد مذكور در فوق نيست، بلكه در عمل وضعيتي ميان يك بازار ناكارآمد و انحصاري و... با يك بازار رقابتي كامل دارد. و وضع كنوني ما هم از اين قاعده مستثني نيست. از ين رو هر جنبش دانشجويي وقتي ميتواند موثر و كارآمد باشد كه تمام كوشش خود را معطوف به تشكيل و تكميل بازار رقابتي سياست كند.
----------------------------------------------------------
-فرارو هیچ مسئولیتی در قبال مطالب نوشته شده در وبلاگها ندارد.
کد مطلب: 4821
آدرس مطلب: http://www.fararu.com/vdcg.x9trak97qpr4a.html