
می خواهند دموکراسی را به خاورمیانه بفروشند؟!
داریوش میم
3 بهمن 1386 ساعت 16:26
داریوش میم در مورد سخنرانی کارل گرشمن رييس بنياد اعانهی ملی برای دموکراسی در لندن چنین نوشته است:
ديروز کارل گرشمن رييس بنياد اعانهی ملی برای دموکراسی (همان NED مشهور) به دعوت انجمن هنری جکسون در لندن سخنرانی داشت. سخنرانی او در يکی از اتاقهای ساختمان مجلس عوام پارلمان برگزار شد و جمعيت نسبتاً خوبی از دانشگاهيان و اهل سياست در آن حضور داشتند. بخش مهمی از سخنان گرشمن شامل ارجاعاتی به ايران و مثالهایی از وضعيت سياسی ايران بود.
پيش از هر چيز، نخستين نکتهای که جلب توجه میکرد، چه در سخنان آلن مندوزا، مدير اجرايی انجمن هِنری جکسون، و چه در سخنان گرشمن، اين بود که دموکراسی بيش از آنکه ارزشی انسانی قلمداد شود که آرزوی مشترک همهی انسانها باشد، به شکل يک آيين يا کيش فروکاسته شده بود که بايد ديگران را به اين کيش «دعوت» کرد تا به آن بپيوندند. از همان ابتدای سخنرانی اين حس منفی بر ذهن مخاطب حساس سايه میانداخت که «دموکراسی» بيشتر ابرازی تبليغاتی و سياسی شده است تا مفهومی ارجمند.
گرشمن تمام سخنان آشنايی را که تا به امروز شنيدهايم تکرار کرد. عمدهی سؤالهای جدی و اساسی از سوی دانشگاهيان و دانشجويان بود. از جمله يکی از استادان دانشگاه وستمينستر، از او پرسيد که به نظر شما حمايتی که شما از دموکراسی در ايران میکنيد به نفع دموکراسیخواهان است يا به زيان آنها؟ که البته گرشمن تلاش کرد با زیرکی از پاسخ مستقيم به آن پرهيز کند و صرفاً اکتفا کرد به اينکه بگويد کار کردن با ايران بسيار سخت است. يکی ديگر از دانشجويان از او پرسيد آيا شما برای دموکراسی ارزشی ذاتی و گوهری قايلايد که همه باید به دنبال آن باشند؟ گرشمن اذعان کرد که پاسخ به اين سؤال دشوار است. شايد اگر او بتواند پاسخی روشن و تعيينکننده به اين پرسش بدهد، موضع سازمان متبوعاش را بيشتر روشن میکند.
آنچه از سخنان گرشمن بر میآمد، به نظر من، نشاندهندهی يک چيز بود: اطلاعات آنها از جامعهی ايرانی، بيشتر منحصر به ايرانیهای در تبعيد و ايرانیهای مخالف حاکميت ايران است. بنياد اعانهی ملی دموکراسی که گرشمن به درستی میگويد مستقل از دولت آمريکاست، ايراد بزرگی که دارد اين است که به جای فاصله گرفتن از سياست و پرداختن به فعاليتهای نظری (يا عملی خالی از شائبهی جهتگيری سياسی له يا عليه يک کشور خاص)، عملاً به تعيين خطمشی سياسی پرداخته است و تلاش میکند دموکراسی را «صادر کند» و اين کالا را به مردم خاورميانه «بفروشد». سخنان او بدون شک، سخنانی بود سخت ايدئولوژيک و غلظت احساسات و عواطف در آن بسيار بالا بود. گرشمن چنان از وبلاگنويسان ايرانی سخن میگفت که انگار دربارهی نهادی صحبت میکند که پیشبرد دموکراسی در زمرهی اهداف آن است. بعد از سخنرانی بعضی از ايرادهای گرشمن را به يکی از استادان میگفتم. گفت چرا همانجا به او نگفتی. گفتم اگر قرار بود اينها را يکی يکی بشمرم که دعوا به پا میشد. نظر او هم عوض نمیشد. گرشمن تصوری که از ايران دارد، تصوری است سياه و سفيد. با اطلاعاتی دست دوم و مغشوش. (نکتهی حاشيهای ماجرا هم اين بود که حسين درخشان، عاشق سينهچاک گرشمن، در اين سخنرانی حاضر نبود! لابد خبر نداشته گرشمن آمده است لندن). گرشمن از چيزی به اسم «بنياد برومند» سخن گفت که بار اول بود اسماش را میشنيدم. سازمان او از حاميان اين بنياد است. گرشمن چنان با تحسين و ستايش از آن صحبت میکرد که هر کس نمیدانست گمان میکرد بزرگترين فعاليتهای علمی و عملی دربارهی ترويج دموکراسی بر عهدهی اين بنياد است! اين هم يک نمونه از تنگنظریهای ديگر گرشمن!
جای جان کين در اين سخنرانی بسيار خالی بود. در مقابل يکی مثل گرشمن با آن ادعاهايی که گوش فلک را کر میکند، تنها جان کين حريف میشد که تمام هزارتوهای دموکراسی را مثل کف دستاش میشناسد.
-------------------------------------------------------------------------------
-فرارو هیچ مسئولیتی در قبال مطالب درج شده در وبلاگها ندارد.
- تیتر از فرارو است.
کد مطلب: 7322
آدرس مطلب: http://www.fararu.com/vdcf.0deiw6dm0giaw.html