ترنج موبایل
کد خبر: ۹۵۷۴۰

کیفیت پیدایش و رشد شیعه(۱۵)- حضرت سیدالشهدا (ع)

کیفیت پیدایش و رشد شیعه(15)-  حضرت سیدالشهدا (ع)

مرحوم علامه طباطبایی


امام سوم

امام حسين (سيد الشهدا) فرزند دوم على (ع) از فاطمه (ع) دختر پيغمبر اكرم (ص) كه در سال چهارم هجرى متولد شده است. آن حضرت پس از شهادت برادر بزرگوارخود، امام حسن مجتبى (ع)، به امر خدا و طبق وصيت وى، به امامت رسيد.

امام حسين (ع ) ده سال امامت نمود و تمام اين مدت به استثناى (تقريبا) شش ماه آخر، در خلافت معاويه واقع بود و در سخت ترين اوضاع و ناگوارترين احوال با نهايت اختناق زندگى مي فرمود، زيرا گذشته از اين كه مقررات و قوانين دينى اعتبار خود را از دست داده بود و خواسته هاى حكومت جايگزين خواسته هاى خدا و رسول شده بود و گذشته از اين كه معاويه و دستياران او از هر امكانى براى خورد كردن و از ميان بردن اهل بيت و شيعيانشان و محو نمودن نام على و آل على استفاده مي كردند، معاويه درصدد تحكيم اساس خلافت فرزند خود يزيد برآمده بود و گروهى از مردم به واسطه بي بند و بارى يزيد، از اين امر خوشنود نبودند. معاويه براى جلوگيرى ازظهور مخالفت، به سخت گيري هاى بيشتر و تازه ترى دست زده بود.

امام حسين، خواه ناخواه، اين روزگار تاريك را مي گذرانيد و هر گونه شكنجه و آزار روحى را از معاويه و دستياران وى تحمل مي كرد تا در اواسط سال شصت هجرى، معاويه درگذشت و پسرش يزيد به جاى پدر نشست.

بيعت يك سنت عربى بود كه در كارهاى مهم مانند سلطنت و امارت اجراء مي شد و زيردستان و به ويژه سر شناسان، دست بيعت و موافقت و طاعت به سلطان يا امير مثلا مي دادند و مخالفت بعد از بيعت، عار و ننگ قومى بود و مانند تخلف از امضاء قطعى، جرم مسلم شمرده مي شد و در سيره پيغمبر اكرم (ص) فى الجمله يعنى در جائى كه به اختيار و بدون اجبار انجام مي يافت، اعتبار داشت.

معاويه نيز از معاريف قوم براى يزيد بيعت گرفته ولى متعرض حال امام حسين (ع) نشده بود و به آن حضرت تكليف بيعت ننموده بود و بالخصوص به يزيد وصيت كرده بود كه اگر حسين بن على از بيعت وى سرباز زند، پى گيرى نكند و با سكوت و اغماض بگذارند زيرا پشت و روى مسئله را درست تصور كرده، عواقب وخيم آن را مي دانست.

ولى يزيد در اثر خودبينى و بي باكى كه داشت وصيت پدر را فراموش كرده بيدرنگ پس از درگذشت پدر به والى مدينه دستور داد كه از امام حسين براى وى بيعت گيرد و گرنه سرش را به شام فرستد.

پس از آن كه والى مدينه، درخواست يزيد را به امام حسين (ع) ابلاغ كرد، آن حضرت براى تفكر در اطراف قضيه مهلت گرفت و شبانه با خاندان خود به سوى مكه حركت فرمود و به حرم خدا كه در اسلام،
مأمن رسمى مي باشد، پناهنده شد.

اين واقعه در واخر ماه رجب و اوائل ماه شعبان سال شصت هجرى بود و امام حسين (ع) تقريبا چهار ماه در شهر مكه در حال پناهندگى به سر برد و اين خبر تدريجا در اقطار بلاد اسلامى منتشر شد. از يك سوى، بسيارى از مردم كه از بيدادگري هاى دوره معاويه دلخور بودند و خلافت يزيد بر نارضايتي شان مي افزود با آن حضرت مراوده و اظهار همدردى مي كردند و از يك سوى سيل نامه از عراق و به ويژه از شهر كوفه به شهر مكه سرازير مي شد و از آن حضرت مي خواستند كه به عراق رفته و به پيشوائى و رهبرى جمعيت پرداخته براى برانداختن بيداد و ستم قيام كند و البته اين جريان براى يزيد خطرناك بود.

اقامت امام حسين (ع) در مكه ادامه داشت تا موسم حج رسيد و مسلمانان جهان به عنوان حج، گروه گروه و دسته دسته وارد مكه و مهياى انجام عمل حج مي شدند. آن حضرت اطلاع پيدا كرد كه جمعى از كسان يزيد در زى(لباس) حجاج وارد مكه شده اند ومأموريت دارند با سلاحى كه در زير لباس احرام بسته اند، آن حضرت را در اثناء عمل حج به قتل رسانند.

آن حضرت عمل خود را مخفف ساخته تصميم به حركت گرفت و در ميان گروه انبوه مردم سرپا ايستاده، سخنرانى كوتاهى كرده حركت خود را به سوى عراق خبر داد. وى دراين سخنرانى كوتاه، شهادت خود را گوشزد مي نمايد و از مسلمانان استمداد مي كند كه در اين هدف، ياري اش نمايند و خون خود را در راه خدا بذل كنند و فرداى آن روز با خاندان و گروهى از ياران خود رهسپار عراق شد.

امام حسين (ع) تصميم قطعى گرفته بود كه بيعت نكند و به خوبى مي دانست كه كشته خواهد شد و نيروى جنگى شگرف و دهشتناك بني اميه كه با فساد عمومى و انحطاط فكرى و بي ارادگى مردم و خاصه اهل عراق تأييد مي شد، او را خورد و نابود خواهد كرد.

جمعى از معاريف، به عنوان خيرخواهى سر راه را بر وى گرفته و خطر اين حركت و نهضت را تذكر دادند ولى آن حضرت در پاسخ فرمود كه من بيعت نمي كنم و حكومت ظلم و بيداد را امضاء نمي نمايم و می دانم كه به هر جا روم ، و در هر جا باشم ، مرا خواهند كشت و اين كه مكه را ترك مي گويم براى رعايت حرمت خانه خداست که با ريختن خون من هتك نشود.

امام حسين (ع) راه كوفه را پيش گرفت در اثناء راه كه هنوز چند روز راه تا كوفه داشت، خبر يافت كه والى يزيد در كوفه نماينده امام را با يك نفر از معاريف شهر كه طرفدار جدى بود، كشته و به دستور وى ريسمان به پايشان بسته در كوچه و بازار كوفه كشيده اند و شهر و نواحى آن تحت مراقبت شديد درآمده و سپاه بيرون از شمار دشمن در انتظار وى به سر مي برند و راهى جز كشته شدن در پيش نيست. همين جا بود كه امام تصميم قطعى خود را به كشته شدن بي ترديد اظهار داشت و به سير خود ادامه داد.

در هفتاد كيلومترى كوفه (تقريبا) در بيابانى بنام كربلا، آن حضرت و كسانش به محاصره لشگريان يزيد در آمدند و هشت روز توقف داشتند كه هر روز حلقه محاصره تنگ تر و سپاه دشمن افزون تر مي شد و بالاخره آن حضرت و خاندان و كسانش با شماره ناچيز، در ميان حلقه هاى متشكل از سى هزار فرد مرد جنگى قرار گرفتند.

در اين چند روز، امام به تحكيم موضع خود پرداخته ياران خود را تصفيه نمود. شبانه عموم همراهان خود را احضار فرمود. در ضمن سخنرانى كوتاهى اظهار داشت كه: ما جز مرگ و شهادت در پيش نداريم و اينان با كسى جز من كار ندارند. من بيعت خود را از شما برداشتم. هر كه بخواهد مي تواند از تاريكى شب استفاده نموده جان خود را از اين ورطه هولناك برهاند.

پس از آن فرمود چراغ ها را خاموش كردند و اكثر همراهان كه براى مقاصد مادى همراه بودند پراكنده شدند و جز جماعت كمى از شيفتگان حق (نزديك به چهل تن از ياران امام) و عده اى از بني هاشم كسى نماند.

امام (ع) بار ديگر بازماندگان را جمع كرده و به مقام آزمايش درآورده در خطابى كه به ياران و خويشاوندان هاشمى خود كرد، اظهار داشت: اين دشمنان تنها با من كار دارند. هر يك از شما مي تواند از تاريكى شب استفاده كرده از خطر نجات يابد. ولى اين بار هر يك از ياران با وفاى امام با بيان هاى مختلف پاسخ دادند كه ما هرگز از راه حق كه تو پيشواى آنى روى نخواهيم تافت و دست از دامن پاك تو نخواهيم برداشت و تا رمقى در تن و قبضه شمشير به دست داريم از حريم تو دفاع خواهيم نمود.

آخر روز نهم ماه محرم، آخرين تكليف (يا بيعت يا جنگ) از جانب دشمن به امام رسيد و آن حضرت شب را براى عبادت مهلت گرفت و مصمم به جنگ فردا شد.

روز دهم محرم سال شصت و يك هجرى، امام با جمعيت كم خود (روى هم رفته كمتر از نود نفر كه چهل نفر ايشان از همراهان سابق امام و سى و چند نفر در شب و روز جنگ از لشكر دشمن به امام پيوسته بودند و مابقى خويشاوندان هاشمى امام از فرزندان و برادران و برادر زادگان و خواهر زادگان و عمو زادگان بودند) در برابر لشكر بيكران دشمن صف آرايى نمودند و جنگ در گرفت.

آن روز از بامداد تا واپسين، جنگيدند و امام (ع) و ساير جوانان هاشمى و ياران وى تا آخرين نفر شهيد شدند (در ميان كشته شدگان دو فرزند خردسال امام حسن و يك كودك خردسال و يك فرزند شير خوار امام حسين را نيز بايد شمرد).

لشكر دشمن پس از خاتمه يافتن جنگ، حرم سراى امام را غارت كردند و خيمه و خرگاه را آتش زدند و سرهاى شهدا را بريده بدن هاى ايشان را لخت كرده بي اين كه به خاك بسپارند، به زمين انداختند.

سپس اهل حرم را كه همه زن و دختر بي پناه بودند با سرهاى شهدا به سوى كوفه حركت دادند (در ميان اسيران از جنس ذكور تنى چند بيش نبود كه از جمله آنان فرزند بيست و دو ساله امام حسين، كه سخت بيمار بود يعنى امام چهارم و ديگر فرزند چهار ساله وى محمد بن على كه امام پنجم باشد و ديگر حسن مثنى فرزند امام دوم كه داماد امام حسين (ع) بود و در جنگ زخم كارى خورده و در ميان كشته گان افتاده بود. او را نيز در آخرين رمق يافتند و به شفاعت يكى از سرداران سر نبريدند و با اسيران به كوفه بردند) و از كوفه نيز به سوى دمشق پيش يزيد بردند.

واقعه كربلا و اسيرى زنان و دختران اهل بيت و شهر به شهر گردانيدن ايشان و سخنراني هائى كه دختر اميرالمؤمنين (ع) و امام چهارم كه جزء اسيران بودند دركوفه و شام نمودند بني اميه را رسوا كرد و تبليغات چندين ساله معاويه را از كار انداخت و كار به جايى كشيد كه يزيد از عمل مأمورين خود در ملاء عام بيزارى جست و واقعه كربلا عامل مؤثرى بود كه با تأثير مؤجل(همراه با تاخیر) خود حكومت بني اميه را برانداخت و ريشه شيعه را استوارتر ساخت و آثار مؤجل آن انقلابات و شورش هائى بود كه به همراه جنگ هاى خونين تا دوازده سال ادامه داشت و از كسانى كه در قتل امام شركت جسته بودند حتى يك نفر از دست انتقام نجستند.

كسى كه در تاريخ حيات امام حسين (ع) و يزيد و اوضاع و احوالى كه آن روز حكومت مي كرد، دقيق شود، و در اين بخش از تاريخ كنجكاوى نمايد، شك نمي كند كه آن روز، در برابر امام حسين (ع) يك راه بيشتر نبود و آن همان كشته شدن بود و بيعت يزيد كه نتيجه اى جز پايمال كردن علنى اسلام نداشت برای امام براى امام مقدور نبود.

زیرا یزید با این که احترامی برای آیین اسلام و مقرارات آن قائل نبود، و بند و باری نداشت، به پایمال کردن مقدسات و قوانین اسلامی بی باکانه تظاهر نیز می کرد.

ولى گذشتگان وى اگر با مقررات دينى مخالفت مي كردند، آن چه مي كردند در لفافه دين مي كردند و صورت دين را محترم شمرده با يارى پيغمبر اكرم (ص) و ساير مقامات دينى كه مردم براى ايشان معتقد بودند، افتخار مي نمودند. و از اين جا روشن مي شود كه آن چه برخى از مفسرين حوادث گفته اند كه اين دو پيشوا (امام حسن و امام حسين) دو سليقه مختلف داشتند و امام حسن مسلك صلح را می پسنديد، به خلاف امام حسين كه جنگ را ترجيح مي داد چنان كه آن برادر با داشتن چهل هزار مرد جنگى با معاويه صلح كرد و اين برادر با چهل نفر به جنگ يزيد برخواست، سخنى است نابجا.

زيرا مي بينيم كه همين امام حسين كه يك روز زير بار بيعت يزيد نرفت ده سال درحكومت معاويه مانند برادرش امام حسن (كه او نيز ده سال با معاويه به سر برده بود) به سر برد و هرگز سر به مخالفت برنداشت و حقا اگر امام حسن يا امام حسين با معاويه مي جنگيدند كشته مي شدند و براى اسلام كمترين سودى نمي بخشيد و در برابر سياست حق به جانبى معاويه كه خود را صحابى و كاتب وحى و خال(دایی) المؤمنين معرفى كرده و هر دسيسه را به كار مي برد، تأ ثيرى نداشت.

گذشته از اين كه با تمهيدى كه داشت مي توانست آنان را به دست كسان خودشان بكشد و خود به عزايشان نشسته به مقام خونخواهى بيايد؛ چنان كه با خليفه سوم نظير همين معامله را كرد.
ارسال نظرات

نظرات بینندگان

(۲ نظر)
خط داغ